تفکر در مصنوعات الهی

تفکر در امر خدا (3)
تفکر در مصنوعات الهی
 
روز گذشته گفتیم که تفکر گاه درباره ذات خداست و گاه درباره مخلوقات خدا؛ و تفکر در مخلوقات خدا هم، گاه تفکر در جهان خارج از نفس ماست و گاه تفکر در نفس و روح خودمان. در قرآن، قرین ساختن «جهان بیرون» و «جهان درون» و اینکه در هر دو این عوالم می‌توان نشانه‌های خدا را یافت و باید در هر دو این عوالم، نظر کرد و درباره آن اندیشید، مورد اشاره است، چنانکه در سوره ذاریات می فرماید: «وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ.»1 ترجمه: (و روى زمين براى اهل يقين نشانه‏‌هايى [متقاعدكننده] است. و در خود شما پس مگر نمى‌بينيد.) البته گاه تنها به تفکر در جهان بیرون اشاره رفته است، چنانکه در سوره روم2 می‌فرماید: «أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» ترجمه: «آيا در زمين سير نكردند و ببينند عاقبت كساني كه قبل از آنها بودند چگونه شد؟ آنها نيرویي بيش از اينان داشتند، و زمين را (براي زراعت و آبادي) دگرگون ساختند، و بيش از آنچه اينان آباد كردند، عمران نمودند، و پيامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند) خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مي‏كردند.»«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.»3 ترجمه: (قطعا پيش از شما سنت‌هايى [بوده و] سپرى شده است پس در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام تكذيب‌‏كنندگان چگونه بوده است.) حضرت امام در چهل حدیث، پیامد تفکر در مخلوقات الهی را «علم به مبداء کامل و صانع حکیم» برمی‌شمارند و این نوع استدلال را عکس برهان صدّیقین می‌خوانند.4 برخلاف برهان صدّیقین که برای اثبات وجود حق تعالی، از مرتبه واجب الوجود بحث را شروع می‌کنیم، در این برهان از ممکنات و معلومات حق تعالی به سمت واجب الوجود استدلال می‌کنیم.نکته‌ای که در اینجا لازم است مورد اشاره قرار گیرد، توجه به مفهوم «تفکر» است؛ تفکر به‌معنای حرکت ذهن از معلومات خویش به سمت مجهولات است و لذا با «شناخت اجمالی مجهول» شروع می‌شود و سپس به شناخت تفضیلی آن منجر می‌گردد.
ادامه صفحه 11