دور از چشم کرونا !

محمد بهبودی نیا -بنر سفید رنگی را که شهرداری منطقه 6 مشهد برای ممنوعیت در باره خودداری از ذبح گوسفندان در شرایط غیر بهداشتی به دلیل شیوع کرونا چاپ کرده ، از روی ستون پایین کشیده و انداخته اند روی زمین ، رگه باریکی از خون سر بریده شده گوسفندی  که به تازگی ذبح شده روی نوشته های بنر جاری است، تعداد زیادی گوسفند را برای فروش به این محل ( جاده دستگردان ،انتهای شهرک شهید رجایی ) که به لب کال معروف است آورده اند ،لاشه گوسفندی وسط گردوخاک از ستون آویزان است،این جا هیچ خبری از ذبح بهداشتی که چند روزی است رعایت آن توسط ادارات مختلف در بوق و کرنا شده است ،نیست ، چند نفربدون این که ماسک روی صورت شان باشد  کنار لاشه  آویزان شده گوسفند ایستاده اند و قصاب با دست هایی که خون روی آن ها (دلمه بسته) ماسیده ،در حال جدا کردن جگر گرم گوسفند است. دو پسر بچه چهار و پنج ساله اطراف گوسفند آویزان شده منتظر هستند و بالاخره فرصتی به دست می آورند و ازغفلت قصاب استفاده می کنند ، یکی از آن ها قصد دارد قسمت کوچکی از جگر را با چاقوی کوچکی که در دست دارد جدا کند ولی  به محض شنیدن فریاد قصاب که گرم صحبت با ماشده پا به فرار می گذارند. جوانی که در نزدیکی ما ایستاده با خنده می گوید:« نامردا می خواستن جگر گوسفند رو به دندون بکشن» با شنیدن این جمله به یاد خبری که چند روز قبل در رسانه ها منتشر شد افتادم ،خبری درباره مرگ دو کودک بر اثر خوردن جگر گوسفند مبتلا  به تب کریمه کنگو . درباره دلیل رعایت نکردن اصول بهداشتی در ذبح از قصاب و چند نفرکه اطراف او ایستاده اند سوال می کنم ، یکی از آن ها  می گوید : « کرونا این جا آنتن نمی ده، این جا دیگه هر کس کرونا نداشته هم گرفته،ما راحتیم.» همه می زنند زیر خنده.دوباره سرگرم صحبت
می شویم ، یک مامور نیروی انتظامی بعد از دیدن دوربین عکاسی همکار ما ،با عجله خودش را به نزدیکی قصاب می رساند ، انگار خبردار شده برای تهیه گزارش به این جا آمده ایم. اوبه قصاب می گوید سریع تر بساطش را جمع کند و قصاب با دیدن مامور نیروی انتظامی دست از کار می کشد. زمین از خون خیس شده و گل زیر پای عابران به رنگ قرمز در آمده است . همه هاج و واج در بلاتکلیفی ایستاده اند .در همین لحظه یک نفر در حالی که ماسک مشکی روی صورتش دارد نزدیک می شود. یکی از جوان هایی که کنار ما ایستاده با صدای بلند می گوید:«اصل کرونا خودش آمد » و همه می زنند زیر خنده ،قصاب ظاهرا دست از کار کشیده ،مامور نیروی انتظامی دور می شود و قصاب دوباره به تیز کردن چاقوهایش ادامه می دهد.
4 مامور و این همه چاقو به دست
تعداد زیادی از خریداران و فروشنده های گوسفند در این مرکز فروش  بدون ماسک در حال خرید و فروش گوسفند هستند ،سگ های زیادی در حالی که امعا و احشای گوسفندان را به دندان گرفته اند در اطراف این بازار پرسه می زنند. تعداد زیادی کودک قد و نیم قد هم وسط گرد و خاک و هیاهو سردرگم اند، مردی که دو بطری فلزی را روی هیزم های در حال سوختن گذاشته با دیدن ما به خوردن چای دعوت مان می کند ، تشکر می کنیم و از کنارش رد می شویم ،بلندتر از دفعه قبل فریاد می زند:« بیا نترس کرونا نمی گیری » از دور دو لاشه گوسفند را که روی خاک افتاده می بینیم، وقتی نزدیک می شویم  خبری از رعایت بهداشت نیست.  از قصاب می پرسم :«دستکش و ماسک ندارید کسی به شما گیر نمی دهد؟اگر مریض باشی که یک جمعیت را مریض می کنی. » پیرمرد قصاب چاقو را در شاهرگ گوسفندی که چند لحظه پیش ذبح شده فشار می دهد ،بدون این که نگاهم کند آهی می کشد و  می گوید:« از سر اجبارست» ته مانده خون از شاهرگ گوسفند روی خاک می ریزد. محمد امینی که از اهالی شهرک شهید رجایی است و با ما همراه شده می گوید : « اگر مسئولان یک محل را برای ذبح در همین شهرک که هر سال ذبح انجام می می شود در نظر می گرفتند این اتفاق نمی افتاد ، متاسفانه محلی که تعیین کرده اند  در چند کیلومتری این جاست که مردم  برای رسیدن به آن جا باید مسیر طولانی را طی کنند.» مردی که ظاهرا اوهم برای خرید گوسفند به این محل آمده می گوید:« فقط بنر زده اند که داخل منازل گوسفند ذبح نکنید اما هیچ راهکاری نداده اند  یا اگر راهکار داده اند آن قدر اطلاع رسانی ها ضعیف بوده که ما بی خبریم ،می گویند گوسفند باید سالم باشد اما الان دام پزشکی کجاست؟»
راست می گفت تقریبا دو ساعت از زمان حضورمان در این محل فروش گوسفند می گذرد.در طول حضور ما تنها  چهار نفر از ماموران سد معبر شهرداری هر از گاهی به سراغ افرادی می روند که در حال قصابی گوسفند هستند ، قصاب ها با دیدن آن ها با عجله لاشه گوسفند ها را داخل صندوق عقب خودرو ها می گذارند و دور می شوند و در همین لحظه در نقطه دیگری از این زمین چند صد متری گوسفند دیگری ذبح می شود.وقتی دلیل برخورد نشدن با این  موضوع را می پرسیم یکی از ماموران سد معبر می گوید:« بریدن سر گوسفند چند لحظه طول می کشد ، بعد از بریدن سر گوسفند لاشه گوسفند را می برند و عملا کاری از ما ساخته نیست ، از دام پزشکی که مسئول و متولی اصلی نظارت بر بهداشت است،  خبری نیست. » دو ساعت است که در این محل حضور داریم اما خبری از ماموران دام پزشکی نیست . کنار خیابان پوست گوسفندان را روی هم ریخته اند. دو کودک نزدیک می شوند و پوست خونی گوسفندی را در پلاستیک مشکی می اندازند و دور می شوند، دختر بچه ای که کنار پوست ها ایستاده با دست خونی عرق روی پیشانی اش را پاک می کند و لکه ای از خون گوسفندی که ذبح شده پیشانی دختر بچه را قرمز می کند.
رنجرها کرونا نمی گیرند
از محل فروش گوسفندان بیرون می زنیم و خودمان را به کوچه های باریک و تو در توی تاجر آباد در شهرک شهید رجایی می رسانیم .جوی خون در کوچه ها راه افتاده، ازپشت بام یکی از منازل خونابه ها به وسط خیابان می ریزد ،لخته های خون به دست وپای عابرانی که بدون ماسک در کوچه ها قدم می زنند می چسبد، کنار سطل های بزرگ زباله دل و روده  گوسفندان ریخته و خودروهای زباله پر از دل و روده گوسفند شده است . یکی از مسئولان خدمات شهری که به صورت اتفاقی اورا در این محله می بینیم می گوید:« ما روز عید قربان که می شود چندین بار سطل های زباله را خالی می کنیم و چند برابر روزهای قبل به این محله ها می آییم ولی بازهم به علت تعداد بالای قربانی وضعیت این می شود که می بینید، اگر امروز 70 هزار نیرو هم به این منطقه بیایند نمی توانیم حریف این حجم از خونابه و امعا و احشا شویم. » در زمان تهیه این گزارش چندین بار با این صحنه مواجه می شویم  ؛ لاشه گوسفندی را که پوستش  کنده شده ، روی ترک موتور بسته اند و در شرایطی کاملا غیربهداشتی آن را  حمل می کنند، عقب وانتی  که روی آن  آرم بازیافت  نصب شده تعداد 30 تا 40 پوست گوسفند ریخته  شده ، جوانی که از اهالی همان محل است به خانه های مختلف سر می زند و بعد از چند دقیقه درحالی که چند پوست گوسفند را در دست دارد بیرون می آید و پوست ها را عقب وانت بازیافتی می گذارد ، خونابه از زیر در خانه ها  به جوی ها ریخته می شود .وقتی از راننده سوال می کنیم این پوست ها را برای چه جمع آوری می کنید می گوید:« برای مسجد» و هر چه می پرسیم دیگر جوابی نمی دهد.این جا کمتر کوچه ای را می توان پیدا کرد که جوی خونابه در آن راه نیفتاده باشد.
تقریبا تمام افرادی که در این شهرک به قربانی گوسفند در روز عید قربان می پردازند می گویند:« اگر یک محوطه خوب برای قربانی در این شهرک باشد ما هم حرفی نداریم ولی مشکل این جاست که هیچ جایی نیست ،از  ساعت هفت صبح در همه خیابان ها خون راه افتاده است ،ما هم می دانیم خونابه راه افتادن در خیابان خوب نیست ولی چاره ای نداریم. »
قصابی در یکی از کوچه ها دهانش را روی پای گوسفندی که قسمتی ازپوست آن را از گوشت اش جدا کرده اند می گذارد و فوت می کند، هوای داخل سینه قصاب زیر پوست را باد می کند . به او می گویم « رعایت نمی کنی، مواظب کرونا هم باش.» یک نفر از جوان ها می گوید : «این جا همه رنجر هستند کرونا نمی گیرند، »