<آشنایی‎زدایی> از زندگی



دکتر نعمت‎الله فاضلی
استاد انسانشناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


در این جستار می‎خواهیم به «سبک زندگی در موقعیت کرونایی» بپردازیم. «سبک زندگی» عبارتی است که به تازگی با آن آشنا شده‎ایم و در این موقعیت کرونایی از حساسیت و هوشیاری بیشتری برخوردار شده است. نه تنها در «پندنامه اردشیر بابکان» و «نامه تنسر» (دوران قبل از اسلام) بلکه در متون بعد از اسلام از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، قابوس‎نامه و اخلاق ناصری تا گلستان سعدی و منشآت قائم مقام فراهانی تا لغتنامه دهخدا حتی در متون چهار دهه پیش، عبارت «سبک زندگی» در زبان فارسی وجود نداشت. اما این «عبارت دیر آمده» به سرعت همه‏‌ گیر شد و چنان در زبان ما جا افتاد که گویی همیشه در زبان ما از فارسی میانه تا امروز روایت‎کننده زندگی ما بوده است.
به‌خاطر بیاوریم که ظهور واژه‎ها در زبان و گسترش و پذیرش آن در میان مردم و زبان عموم، نشان تحولی بنیادی در «ساختار احساسات» و «الگوهای شناختی» هر جامعه است. تباهی و توسعه هر جامعه‏‌ای را می‏‌توان در زبان آن دید. به همین دلیل یکی از حکمای بزرگ چین گفته است: «روزی اگر زمامِ اصلاح جامعه را به من بسپارند، نخست زبان ایشان را اصلاح می‌کنم.» البته نمی‎خواهم مانند این حکیم بزرگ عبارت «سبک زندگی» را اصلاح کنم یا ظهور آن را نامبارک بدانم، بلکه می‎‌خواهم نشان دهم که در این موقعیت کرونایی که ما ناگزیر از بازاندیشی و تجدید آگاهی در همه‎چیز شده‎ایم، لاجرم باید در سبک زندگی نیز بیندیشیم و در آن بازاندیشی کنیم.
اغلب ما سبک زندگی را با «مصرف» و «فردیت و فردگرایی» می‎فهمیم، اما شاید وقت آن رسیده است که آن را با «مسئولیت و تعهد به جامعه، محیط‎زیست، سلامت عمومی و آینده نیز گره بزنیم». این درسِ واقعی کرونا برای تک تک ما شهروندانی است که طی چند دهه اخیر با برخورداری از «اقتصاد نفتی»، «صنعت مصرفی و وارداتی» و «دنیای رسانه‎ای شده» به آن خو کرده‏‌ایم و خود را صاحب و مستحق برخورداری از سبک زندگی دانسته‎ایم؛ سبکی دلخواه، شیک، زیبا و جهان وطنانه.
کرونا و تغییر ما
بحران کرونا در کمتر از شش ماه زمینه‏‌ای برای توجه و حساسیت به «سبک زندگی» را در ذهن و زبان همه فراهم کرد. به چند مورد از سازوکار این بحران برای جلب توجه همه ما به سبک زندگی اشاره می‎کنم؛
بحران کرونا هیچ چیزی را آشکارتر از الگوهای رفتاری آدم‎ها تغییر نداد. در ابتدا و هنگامه موج اول، خطر مرگ و بیماری، همه ما را وادار کرد که در روابط میان‏فردی‎مان فاصله فیزیکی با دیگران را در نظر بگیریم و از هرگونه تماس فیزیکی پرهیز کنیم؛ دید و بازدیدها تغییر کرد، در زمینه بهداشت با حساسیت و هوشیاری وسواس‎گونه به ضدعفونی کردن بدن و محیط و کالاها و اشیا پرداختیم؛ و در زمینه تغذیه، برای پرهیز از چاقی و مصون ماندن از ویروس به ورزش و مراقبت‎های ویژه اقدام کردیم و از خوردن غذاهای آماده و رفتن به رستوران و کافی‌شاپ‎ها نیز پرهیز کردیم. علاوه بر این، الگوهای سرگرمی و تفریح مردم در سراسر جهان تغییر کرد؛ قرنطینه و خانه‎نشینی باعث محروم شدن از رفتن به سینماها، تئاترها و شهربازی‎ها شد و به‌جای آن مردم باید از سرگرمی‎های خانگی استفاده می‎کردند. بسیاری از عادت‎های دیرین و جاافتاده میان ما در رفتارهای اجتماعی مانند دست‎دادن و روبوسی کردن منع شد و استفاده از ماسک مانند تکه‎ای از لباس متعارف به تدریج مرسوم گردید. استفاده از اینترنت ناگهان چندین برابر گذشته افزایش یافت. دورکاری و خرید برخط و استفاده از سرگرمی‎های فضای مجازی مردم را بیش از همیشه درگیر اینترنت کرد.
اینها و بسیاری از رفتارهای ریز و درشت دیگر تغییراتی است که در «سبک زندگی» مردم در سراسر جهان ایجاد شد. آنچه که مردم در طی دوره مدرن و معاصر آموخته و به آن عادت کرده و بدیهی می‌پنداشتند و آنها را از ضرورت‎های سبک زندگی‎شان قلمداد می‎کردند ناگهان و به سرعت از بدیهی بودن و امر متعارف خارج و از سبک زندگی «آشنایی‎زدایی» شد. حالا مردم باید به همه چیز می‎اندیشیدند و آگاهانه و هوشیارانه از خوردن، آشامیدن، پوشیدن، حرکت و جابه‌جایی، خرید کردن، مصرف کردن و حتی فاصله خود با دیگران مراقبت می‎کردند. «سبک زندگی» که تا پیش از این مفهومی بود که محققان اجتماعی از آن برای تحقیقات و فهم‎پذیر کردن مسائل اجتماعی و شناختن جامعه و فرهنگ استفاده می‎کردند، به تدریج به مفهومی عمومی و آشنا بدل شد و بر سر زبان‎ها افتاد. اما پرسش مهم این است که «آیا این تغییرات در زمینه الگوهای رفتاری و ذهنی مردم می‎تواند منجر به بازاندیشی و تحول پایدار در سبک زندگی مردم ما شود؟»
در کتاب «فرهنگ و فاجعه؛ جستارهای انسان‎شناختی درباره مصیبت‎های جمعی در ایران» (فاضلی 1399) پیامدهای بحران کرونا در ایران و چگونگی تغییرات احتمالی را توضیح داده‎ام. آنچه در لایه‎های پنهان‎تر این موقعیت قرار دارد و ممکن است در صورت استمرار این بحران بیشتر آشکار شود «بازاندیشی در زمینه اصول و پیش‎فرض‎های فرهنگی و اجتماعی است که سبک زندگی متعارف و رایج را شکل داده است»؛ اصول و پیش‌فرض‌‎هایی که ما براساس آنها رفتارها و باورهای خود از زندگی، انسان، مصرف کردن، طبیعت، جامعه، فرهنگ و نظام سیاسی و حکمرانی را شکل داده‎ایم. «سبک زندگی» مفهومی است که رابطه عاملان با ساختارهای کلان تاریخی، اجتماعی و سیاسی را نشان می‎دهد.
«سبک زندگی» مفهومی است که بیان‎کننده انتخاب‎‌ها، مصرف‏‌ها و باورهای شخصی ماست. همان‌طور که بحران کرونا ضرورت بازاندیشی در سیاست‎ها، گفتمان‎ها، نهادها و نظام حکمرانی را ایجاب کرده است و این سیستم‎ها و ساختارها ناگزیر باید به بازاندیشی درباره مفاهیم و اصول مأنوس و مألوف خود بپردازند، همین ضرورت برای شهروندان نیز وجود دارد. جامعه ایران در دوره معاصر به تدریج با شکل‎گیری و گسترش تجدد، تغییرات گسترده‎ای در زندگی روزمره، عادت‎ها و باورهای مردم را تجربه کرد.
مردم ما پیش از دوره معاصر در فرهنگ‎های سنتی با «شیوه زندگی» زیست و زندگی می‎کردند، اما با گسترش و همگانی شدن زندگی جدید، شهری شده، مصرفی شده، کلانشهری شده، تجاری شده و کالایی شده از «شیوه زندگی» سنتی و تاریخی به «سبک زندگی» متجدد و مصرفی و شهری و کلانشهری تحول پیدا کردند. اکنون در موقعیت کرونا و بحران تحریم‎ها و پایان یافتن اقتصاد نفتی، ما یعنی تک‌تک شهروندان، ناگزیر باید درباره امروز و فردای خودمان و جامعه‎مان عمیق و دقیق و نقادانه بیندیشیم. این اندیشیدن و تأمل را بحران کرونا و تحریم تا حدودی بر ما تحمیل کرده و همچنان خواهد کرد، اما ما اگر بخواهیم خسارت‎های این موقعیت را کاهش دهیم و همچنین نگاهی دوراندیشانه به آینده هم داشته باشیم، ضرورت دارد که این بازاندیشی آگاهانه‎تر و سنجیده‎تر صورت گیرد. در این صورت ما به تحولی خواهیم رسید که آن را «سبک زندگی بازاندیشانه» می‎نامیم؛ سبک زندگی که نسبت به سلامتی انسان، محیط‎زیست، منابع و محدودیت جامعه ایران حساس‎تر و هوشیارتر است.
ما برای انتقال از «شیوه زندگی» به «سبک زندگی» از هوشیاری و حساسیت فکری و انتقادی محروم بودیم و این انتقال، از مؤلفه‎هایی چون گسترش نظام جهانی، فناوری‎ها، شهری شدن و رسانه‎ای شدن جامعه متأثر شد. از این‌رو، سبک زندگی شکل گرفته اگرچه باعث افزایش امید به زندگی، برخورداری از بسیاری از آسایش‎ها، لذت‏ها، امیدها و تحولات سازنده بود اما در عین حال با پیامدهای ویرانگری برای جامعه ایران، محیط‎زیست، خانواده، سلامت روان، مخاطرات و ریسک‎های بزرگ نیز همراه بود. اما اگر بتوانیم از طریق گفت‎وگوهای جمعی و انتقادی در این موقعیت کرونایی از موقعیت تاریخی جامعه ایران آگاه‎تر شویم و بتوانیم آگاهانه‎تر تحولی را بشناسیم که بحران کرونا و تحریم‎های بین‎المللی بر ما تحمیل کرده است، در آن صورت به «سبک زندگی بازاندیشانه‎ای» می‎رسیم که می‎تواند انتخاب‎ها، مصرف‎ها، عادت‎ها و باورهای سازنده‎تر و متعادل‏‌تری برای جامعه ما شکل دهد.
زیستن به شیوه‏ای معین
انسان‏ها در تمام جوامع از جمله جامعه ما تا پیش از ظهور و گسترش دنیای جدید و مدرنیته بر اساس ارزش‎ها، نگرش‎ها و هنجارهای قومی، دینی و فرهنگی برخاسته از تاریخ و جغرافیای زندگی‎شان زیست می‎کردند. انسان‎شناسان این زندگی را با مفاهیمی مانند «فرهنگ»، «فرهنگ قومی» و «فرهنگ مردم» توضیح می‎دهند. ویژگی مهم این مفاهیم این است که بیان‎کننده چگونگی و کیفیتی از زندگی هستند که در طول تاریخ، به صورت جمعی، در‌نتیجه انطباق با محیط، قواعد و معیارهایی برای تأمین نیازها و خواسته هر گروه از مردم شکل گرفته و در قالب سنت، عرف، زبان، مذهب، و رسم از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است. این سنت‎ها اگرچه کاملاً ایستا نبوده‎اند اما طی تاریخ و نسل‎ها با شتابی آرام تغییر می‎کرده‎اند. در نتیجه به صورت شیوه زندگی نسبتاً با ثبات خود را به شکل ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بر تک‎تک افراد گروه تحمیل می‏‌نمودند. برای هزاران سال هر یک از گروه‏‌ها و اجتماعات انسانی با «شیوه زندگی خاص خود» زندگی کرده‌‏اند. مردم هر قوم و قبیله و اجتماعی اغلب بدون تأمل و چون و چرایی، شیوه زندگی مشترک و آبا و اجدادی‎شان را می‎پذیرفتند و مطابق رسم و عادت‎های جاری و تاریخی‎شان عمل می‎کردند. شیوه زندگی موروثی و سنتی اگرچه شکلی از بازاندیشی و تأمل را در خود داشت، اما همان‌طور که گیدنز استدلال می‏‌کند «بازاندیشی تا اندازه زیاد محدود به بازتفسیر و توضیح سنت بود، چندان که در ترازوی زمان، کفه «گذشته» بسیار سنگین‎تر از «آینده» بود» (گیدنز 1377: 47).
شیوه زندگی مشترک میان اقوام و اجتماعات در نتیجه تغییراتی که مدرنیته از قرن هجدهم در آن ایجاد کرد به‌تدریج از هم پاشید به گونه‎ای که دیگر برای توصیف زندگی اجتماعی و فرهنگ این مفهوم قادر به بیان واقعیت نبود. از نیمه‎های قرن بیستم عبارت سبک‎زندگی به تدریج رواج یافت اگرچه تا سال‎های 1980 هنوز عبارت عامیانه‏‌ای بود و ناظر به کالاهایی چون سبک مدرن یا کلاسیک مبلمان و دکوراسیون خانه. «ظهور جامعه مصرفی» (بودریار 1390) و «جامعه بازار» و همچنین رشد «فردگرایی رادیکال» (باومن 1385) و «رسانه‏‌ای شدن» در دهه‏‌های بعد از 1980 علل بنیادی گسترش سبک زندگی بود.
زیستن به سبکی بازاندیشانه
در دهه‏‌های اخیر جامعه و انسان ایرانی بویژه در کلانشهرها «زندگی سبک‏مند» را تجربه کرد و از «شیوه زندگی» فاصله گرفت. فرایندهای شهری شدن، رسانه‏‌ای شدن، مصرفی شدن، زیبایی‏‌شناسانه شدن، کالایی شدن و همه عوامل سازنده سبک زندگی در محیط‏های شهری و کلانشهری ایران شکل گرفت و در نتیجه هر شهروندی خواهان سبک زندگی شد. در این فرایند اگرچه نه همه، اما بخش بزرگی از جمعیت ایران سبک زندگی جهان‏‌وطنانه‌‏ای را به‌دست آورد که از حیث مصرف و فردگرایی همسو و همطراز با شهروندان نیویورک، برلین، پاریس، لندن و کپنهاگ بود. در این تحول چیزی که اهمیت داشت «تفاوت و ناهمزمانی شکل‏گیری زندگی در جامعه ما با جوامع توسعه یافته بود.»
ما در حالی «سبک زندگی» را تجربه کردیم که از نظر تحولات ساختاری در سیاست، نظام‎حکمرانی، توسعه اقتصادی و تحولات علم و فناوری حداقل چندین دهه با جوامع توسعه‎یافته فاصله داریم. در حالی که جوامع توسعه‎یافته بر پایه تحولات همه جانبه و با تکیه بر اقتصاد پویا و درون‎زا و توسعه‎ای همه جانبه این فرصت را به شهروندان‎شان می‎دهند که متناسب با سلیقه و ذائقه فردی‎شان سبک‎زندگی‎شان را انتخاب کنند. در ایران و جوامع مشابه ما، مصرف و انتخاب‎های سبکی از طریق صادرات منابع طبیعی و اقتصاد نفتی ممکن شد.
می‎دانیم که جامعه ما از سال‎های بعد از 1300 و بطور مشخص 1340 به «جامعه‎ای نفتی» بدل می‎شود؛ و به‌سرعت شهرها و شهرنشینی گسترش می‎یابد. بطور همزمان رسانه‎ها، مطبوعات و صنعت چاپ، سینما، رادیو و تلویزیون و در دهه‎های اخیر اینترنت و فضای مجازی نیز گسترش می‏‌یابند. برآیند کلی این تحولات شکل‌گیری سبک زندگی همسو و مشابه جوامع توسعه یافته است. در عین حال جمعیت ایران نیز به هشتاد و سه میلیون نفر می‎رسد؛ جمعیتی که چندین برابر گذشته و نیازمند منابع عظیم برای زندگی است.
توسعه نامتوازن، اقتصاد نفتی، صنعت مونتاژ و وارداتی، نظام اداری ناکارآمد، افزایش جمعیت، در کنار چالش‎های سیاسی، تنش‎های بین‎المللی و بحران‎های اجتماعی متعدد، طی دهه‎های اخیر فشار فرساینده‎ای بر محیط‎زیست، منابع، اقتصاد و جامعه ایران آورده است. در این موقعیت، جامعه مصرفی و جمعیت بزرگ با سبک زندگی مصرفی، بر شدت فشارها و بحران‎های جامعه می‎افزاید. بحران کرونا در این وضعیت فرساینده و آشوبناک ظاهر شد.
همان‌طور که در ابتدای این جستار توضیح دادم این بحران همه افراد را در بسیاری از الگوهای رفتاری و مصرفی درگیر تغییرات آشکاری کرد. لاجرم شهروندان ایرانی باید درباره زندگی و سبک آن تأمل و بازاندیشی جدی کنند. سوژه ایرانی باید در کلیتش به تجدید نظر در مفهوم «سبک زندگی» بپردازد. این به معنای این نیست که باید به «شیوه زندگی» بازگشت؛ برگشت به «شیوه زندگی» نه مطلوب است و نه ممکن. اما نکته کلیدی اینجاست که نمی‏‌توانیم با «سبک زندگی» هم ادامه دهیم؛ چون سبک زندگی چند پیامد داشت که کرونا آنها را آشکار کرد. یکی اینکه منابع چنان تخریب شد که توازن بین انسان و طبیعت به هم خورد. آلودگی هوا بیش از چند دهه است که سالانه هزاران نفر را نابود یا بیمار می‎کند. همچنین مسأله ناپایدار شدن توسعه که معلوم نیست در کمتر از صد سال دیگر چیزی از زمین و محیط‎زیست ما باقی بماند.
اما «سبک زندگی» اگرچه بهبودهای چشمگیری در زندگی انسان ایرانی ایجاد کرد اما همزمان ریسک‎ها و مخاطرات بزرگی برای حیات جمعی و آینده ایران نیز به‌وجود آورده است. اکنون این ما شهروندان هستیم که باید انتخاب کنیم که آیا خواهان زندگی پایدار و سالم برای خود و فرزندان و آینده‏‌مان هستیم یا نه. «سبک زندگی بازاندیشانه» یعنی پذیریش مسئولیت مراقبت از خود، فرزندان و سرزمین و جامعه ایران از راه انتخاب‏‌های بهینه در مصرف، خرید کردن، انرژی و همچنین تغییر عادت‏‌ها و الگوهای رفتاری که سلامت عمومی، محیط‎زیست و همه زندگی فردی و جمعی را به مخاطره می‎افکند. «سبک زندگی بازاندیشانه» یعنی زیستن سنجشگرانه، مسئولانه و نقادانه.