انسداد فضای مجازی فقدان گفت و گو را بيشتر می‌كند

دولت و مردم بايد به چه شکلي از رابطه و تعامل برسند که سبب افزايش اعتماد عمومي شود. يعني دولت بايد چه استراتژي را در دستور کار قرار دهد تا به کمک آن بتواند اعتماد عمومي مردم جامعه را کسب کند؟
اگر در جامعه‌اي، نظام سياسي بخواهد به گونه‌اي عمل کند که اعتماد مردم را جلب کند و حتي با جلب اين اعتماد، آنها را به پاي صندوق‌هاي راي بکشاند، به طور طبيعي بايد از همه روش‌ها، ساز و کارها و امکانات براي شناسايي نيازها، سليقه‌ها، اولويت‌ها، ترجيح‌ها و درواقع منافع عمومي مردم استفاده کند و آنها را به واسطه نهادهاي حقوقي به سياست عمومي تبديل کند، اين سياست‌ها را پياده و اعمال کند تا به طريقي اعتماد مردم جلب شود و با اعتماد به اين سياست‌ها، به دولت هم اعتماد کنند. آن وقت اين جامعه تبديل به جامعه‌اي مي‌شود که مردم بر مردم حکومت مي‌کنند و حکومت مردم بر مردم هم مصداق دموکراسي است. در اين جامعه مردم مشارکت و فعاليت مي‌کنند و شما شاهد هم‌افزايي نيروها براي پيشرفت جامعه هستيد. اينکه مردم تلاش مي‌کنند تا کشور و جامعه خود را چه از لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به سمت پيشرفت سوق داده و باعث پيشرفت اين جامعه شوند. پس براي حاکميت مردم بر مردم در يک جامعه، صددرصد نيازمند اين هستيم که ترجيحات آنها، منافع آ‌نها، علايق آنها و آرمان‌هاي آ‌ها را شناسايي کنيم وبعد در سازوکارهاي عمومي آن را اعمال کنيم و همچنين با استفاده از اعمال آنها در سازوکارهاي عمومي، به نوعي اعتماد آنها را جلب کنيم. بدون‌ ترديد نهادهاي حقوقي، پارلمان، مجلس و نهادهاي ديگري که در آن براي مردم تصميم‌گيري مي‌شود، بايد در خدمت مردم و نمايندگان‌ آنها باشند که آنها را به سياست عمومي تبديل کنند و با پياده‌سازي اين سياست‌ها، اعتماد عمومي مردم را صددرصد به دست آورند و اين هم مصداق بارز حکومت مردم بر مردم و به نوعي دموکراسي محسوب مي‌شود.
اساسا بي‌توجهي به آنچه در افکار عمومي مي‌گذرد، چه تهديدهايي را متوجه آسايش و آرامش جامعه مي‌کند؟
بي‌توجهي به افکار عمومي و آنچه در ذهن مردم مي‌گذرد و همچنين خواست‌ها و نيازهاي آنها، بي‌توجهي به سليقه‌ها، آرمان‌ها و ترجيح‌هاي مردم بدون ترديد به خودرايي مي‌انجامد. با عدم توجه به اين موضوع يعني بي‌توجهي و توجه نکردن به افکار عمومي و اذهان مردم، يک مجموعه بي درد شکل مي‌گيرد. در اين شرايط يک حلقه است که فکر، تصميم‌گيري و اعمال نظر مي‌کند. نتيجه اين امر جز بحران و آينده تاريک و ناشناخته نيست که با شکل‌گيري ديگر راه نجاتي براي مردم باقي نخواهد ماند. اين امر موجب خواهد شد مردم به شدت از دولت بيزار شوند، به تدريج به دنبال يافتن راه‌هاي ايستادگي و مقاومت مي‌روند ، بسياري از تصميم‌ها و برنامه‌ريزي‌ها را با شکست مواجه مي‌کنند و قطعا يکي از مکانيزم‌هاي اين اقدامشان هم اين است که مشارکتي در تصميم‌ها نداشته باشند، دخالت نکنند و انرژي نداشته باشند.
فارغ از اين موضوع چندي پيش شاهد حضور کم مردم در انتخابات مجلس يازدهم بوديم که سبب شد اصولگرايان بر کرسي‌هاي مجلس تکيه بزنند. چطور مي‌شود مردم را قانع به حضور پرشور درانتخابات 1400 کرد.
همانطور که اشاره کرديد مردم در انتخابات مجلس 98 اقبال چنداني براي شرکت در انتخابات نشان ندادند و اميد هم نمي‌رود که در انتخابات رياست جمهوري 1400 در انتخابات شرکت کنند. بنابراين، هم‌افزايي به وجود نمي‌آيد که يک مشکل و يا شايد يک خطر باشد. مخالفت با افکار عمومي به معني از دست دادن مردم است. از دست دادن مردم هم به معناي از دست دادن حمايت‌ها و انرژي‌هاي مردم است که باز هم مصداقش همان شرکت نکردنشان در انتخابات مجلس است. يعني برانگيختن مقاومت‌هاي آنها و شکست همه تصميم‌ها، برنامه‌ها و سياست‌ها و در حقيقت ايجاد يک نوع آشفتگي در جريان‌هاي عمومي در عرصه سياست، اقتصاد، فرهنگ، در عرصه اجتماع و در عرصه آموزش و غيره. در حقيقت اين موضوعات سبب بروز نوعي رفتارهاي ناهنجار، بروز رفتارهاي ناهمساز، درگيري‌هاي اجتماعي و تضاد اجتماعي مي‌شود؛ به عنوان مثال شما شاهد حجم بالايي از پرونده‌هاي قضايي در کشور هستيد و اگر توجه کنيد، ميليون‌ها پرونده در قوه قضائيه و در دادگاه‌ها و در دادگستري‌ها وجود دارد. وجود اين قبيل پرونده‌ها به آن معنا است که اغلب مردم با يکديگر درگير هستند و در تضاد با يکديگر به سر مي‌برند. شما الان هر کجاي کشور که تشريف ببريد، مي‌بينيد که تضاد آمده و جاي همکاري را گرفته است. اين تهديد نيست؟ چه تهديدي بدتر از اينکه مردم در همه عرصه‌ها و در همه موضوع‌ها و در همه مسائل دچار اختلاف هستند و هماهنگي ندارند؟ مشکل اين قضيه هم فقدان گفت‌وگوست. به اين معنا که نداشتن گفت‌وگو و گفت‌وگو نکردن مسئولان با مردم به ايجاد تعرض‌ها و اختلاف‌ها مي‌انجامد. يعني هنگامي که شما با افکار عمومي مخالفت کرده و در برابر آن باشيد، به افکار عمومي و به نيازهاي مردم توجه نمي‌کنيد، در حقيقت باعث مي‌شويد که آن اتحاد و آن يگانگي و همکاري در بين مردم ازبين برود. شما مي‌بينيد که جامعه را تضاد فرا گرفته است، همکاري‌اي وجود ندارد، گفت‌وگويي وجود ندارد. تهديدي بالاتر از فقدان گفت‌وگو در مناسبات اجتماعي؟ بي‌توجهي به افکار عمومي به معناي سياست نداشتن است. يعني سياست‌ نداري، نه سياست‌مداري. يعني تصميم‌هايي که بنا نيست اجرايي شود.اينها همه‌اش کارهايي بيهوده تلقي مي‌شود. محصول عدم توجه به افکار عمومي سبب‌ساز مشکلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي و درگيري‌ها و منازعات و اختلافات و بسياري ديگر از مشکلاتي مي‌شود که هر روز با آنها دست و پنجه نرم مي‌کنيم.
تعامل با دولت چه خواست‌هايي از مردم را تسريع مي‌بخشد. يعني مردم در تعامل با دولت به کدام خواسته‌هايشان بيشتر مي‌توانند برسند؟
تعامل با دولت، گفت‌وگو کردن، ابراز عقيده کردن، بالا بردن توانايي چانه‌زني و استفاده کردن از وسايل ارتباط‌جمعي براي طرح خواسته‌ها، ابزارهايي است که ما مي‌توانيم از طريق آنها ديدگاه‌هاي خود را به دولت نشان دهيم و خواسته‌هاي خود را بروز دهيم و به مسئولان اعلام کنيم که چه خواسته‌ها و چه توقع‌هايي از آنها داريم. شما به طرحي که مجلس شوراي اسلامي براي محدود کردن فضاي مجازي ارائه کرده است نگاه کنيد. مجلس با مطرح کردن اين طرح مي‌خواهد همه دريچه‌ها و کانال‌هاي ارتباط مردم با دولت را ببندد. بستن اين کانال‌ها يعني محروم کردن مردم از تعامل، هم‌افزايي، پيشبرد و برنامه‌ريزي اهداف و گفت و گوي با دولت. يعني اينکه مجلس با بستن اين کانال‌هاي ارتباطي مي‌خواهد تنها راه تعامل مردم با دولت و مسئولان را ببندد، بنابراين مردم بايد به هر نحوي، از طريق همين رسانه‌ها با دولت ارتباط برقرار کرده و به آن انتقاد کنند و نظر خودشان را به گوش دولت و مسئولان برسانند. به نظر من، مردم خواهان انجام اين عمل هستند. يعني مي‌خواهند که با دولت و مسئولان ارتباط برقرار کرده و مشکلات خودشان را به آنها بگويند و از آنها مشورت بگيرند. الان من نمي‌بينم که مردم در حال مقابله و مخالفت با دولت و مسئولان باشند. مردم فقط مي‌خواهند که کسي حرف‌ها و خواسته‌ها و نيازهايشان را بشنود و آنها را در تصميم‌گيري‌ها دخيل کند. مردم مي‌خواهند که در سرنوشت خودشان مشارکت داشته باشند و خودشان تصميم بگيرند که مي‌خواهند چه کار کنند. ابزارها و رسانه‌هاي جمعي و رسانه‌هاي اجتماعي، ابزارهاي اظهار انتقاد و آشکارسازي‌ها هستند، بنابراين دولت بايد ابزارهاي شنيدن صداي مردم را باز بگذارد و در آنها را به روي مردم نبندد و از راه‌هايي که به مسدود شدن اين گفت و گو کمک مي‌کند، به شدت پرهيز کند.
حالا که مجلس چنين طرحي را مطرح کرده است. در صورت تصويب شدن اين طرح، نتيجه انسداد فضاي مجازي چه چيزي مي‌تواند باشد؟
بدون ترديد، محدوديت فضاي مجازي يعني افزايش بحران‌ها، تضادها، درگيري‌ها، آسيب‌هاي اجتماعي، آسيب‌هاي فرهنگي، آسيب‌هاي سياسي و اقتصادي. هر نوع پديده اجتماعي و رفتار ناهنجار را مي‌توان در اين مورد حدس زد. در واقع محدويت اين فضاهاي به اصطلاح مجازي و رسانه‌هاي اجتماعي، مردم را ساکت نمي‌کند و مردم را به سمت روش‌هاي غيرتعاملي‌تر سوق مي‌دهد. محدويت اين فضاهاي اجتماعي و وسايل ارتباط جمعي، مردم را از گفت و گو باز نمي‌دارد و انتقادات بي جهت خياباني مي‌شود. تصويب اين طرح، شايعه را در جامعه افزايش مي‌دهد و باعث بي‌اعتمادي مي‌شود، همچنين در صورت به تصويب رسيدن اين طرح، منافع اصلي مردم در جامعه اطمه مي‌خورد و موجب تنش مي‌شود. بسياري از تصميمات اقتصادي، بدون توجه به افکار عمومي و نشنيدن صداي مردم، بيهوده است. ما با فقدان حمايت‌هاي اجتماعي مردم رو به رو خواهيم شد و ديگر هيچ حمايتي از سوي مردم صورت نمي‌گيرد. در واقع اين محدويت فضاي رسانه و رسانه‌هاي اجتماعي، کشور را در معرض تهديدهاي بسيار زياد قرار مي‌دهد. در برابر نيروهاي خارجي، فقدان حمايت‌هاي مردم بسيار تعيين کننده است و بسياري از سياست‌ها را با شکست مواجه مي‌کند. در نتيجه نشنيدن صداي افکار عمومي و محدوديت فضاي مجازي موجب خواهد شد که نفوذ آمريکا و نفوذ کشورهايي که در ايران به دنبال رقابت‌ها هستند، بيشتر شود. در نتيجه محدوديت رسانه‌هاي خارجي، مردم به سمت رسانه‌هاي داخلي نمي‌روند و به نظر من نتيجه همه اين فشارها، منجر به بحران‌ مي‌شود و سرانجام خوبي را براي کشور در بر نخواهد داشت.
اولويت‌هاي خواست افکار عمومي را چه مولفه‌هايي تعيين مي‌کنند؟
اولويت‌هاي افکار عمومي بيشتر نيازهاي اقتصادي‌شان، شغل‌شان، امنيت‌شان و تعامل اجتماعي و در واقع رفاه نسبي و برخورداري از حداقل‌هاي وسايل زندگي است. مردم به سمت سبک زندگي‌اي که در دنيا تبليغ مي‌شود گرايش پيدا کرده‌اند؛ زيرا رسانه‌هاي داخلي نتوانسته‌اند سبک داخلي ايراني را حفظ کنند. اين امر باعث مي‌شود که مردم بيشتر به آن سمت گرايش پيدا کنند و رسانه‌هاي داخلي ما بيشتر تضعيف شوند.