قاصدک 24
بلیط هواپیما سفرمارکت

روزی روزگاری <حمیدرضا صدر>

امیر حاج رضایی، کارشناس فوتبال/ حدود 16 - 15 سال پیش ماهنامه «فیلم» را می‌خواندم و آشنایی من با دکتر حمیدرضا صدر از طریق قلم ایشان در صفحه «سایه خیال» بود. تا حدی دایره واژگان ایشان گسترده و اطلاعات‌شان زیاد بود که من حتی علاقه‌مند به دیدن حضوری و حتی تصویر ایشان شدم. «سایه خیال» مخاطب را به جاهایی می‌برد که دکتر صدر آن را تصویرسازی کرده بود. حمیدرضا صدر دارای قلم بسیار شیوا و آموزنده  بود که من حتی پیش خودم می‌گفتم که ایشان در طول شبانه روز چه قدر فرصت برای مطالعه، تحقیق و جست‌و‌جو و نوشتن دارد که چنین مطالب پربار و مطلوبی می‌نویسند؟ زمانه گذشت و اولین کتاب اش به‌نام «روزی روزگاری فوتبال» که تلفیقی از علاقه دکتر صدر به سینما و فوتبال بود، منتشر شد. کتابی که نامش الهام گرفته از کتاب«روزی روزگاری در امریکا» اثر سرجو لئونه بود. این کتاب بسرعت نایاب شد و در نهایت یکی از دوستانم این کتاب را برای بنده فرستاد. کتابی که دکتر صدر برای نگارش آن زحمات زیادی کشید و همچنان برای من مرجع محسوب می‌شود. ایشان با توجه به تسلطی که به زبان انگلیسی داشتند، از منابع مختلف اطلاعات جمع‌آوری و در این کتاب از این منابع استفاده کردند. چرخ روزگار چرخید و من با ایشان در تلویزیون آشنا شدم. روز اولی که او را در تلویزیون دیدیم به او گفتم: «حضورت اتفاق خجسته‌ای است و خوشحالم که آمدی.»چرا که معتقد بودم پشت آن قلم مرد بزرگی حضور دارد. من و آقای صدر مشترکات زیادی داشتیم که این مشترکات‌مان علاقه به سینما و فوتبال بود البته در سینما به‌دلیل تسلط بیشتر حمیدرضا به حوزه سینما فاصله‌ای بین ما وجود داشت و من تنها در حوزه سینما یک علاقه‌مند بودم اما در واقع دکتر صدر شخصیت چند وجهی داشت. تسلط خوب او در حوزه‌های سینما، ادبیات، جامعه شناسی و فوتبال باعث شد تا بدعتی نو در تلویزیون ایجاد شود و در واقع او فصل جدیدی در این رسانه باز کرد که در آن زمان نظیرش کم بود. آقای صدر لذت فوتبال را بیشتر می‌کرد و همواره با دانش زیاد خود و با نوع بیان ادبیات اش به شعور مردم احترام زیادی می‌گذاشت.
میراث آقای صدر میراثی فرهنگی است. جذابیت تصاویر در رویدادهای بزرگ ورزشی با تفاسیر ایشان و نوع بیان کلماتش بیشتر می‌شد. در حالی که الان بعضی‌ها جذابیت تصاویر را با کلام‌شان خدشه دار می‌کنند. ما به جز در تلویزیون در نشست‌ها، سخنرانی‌ها، جلسات و گفت‌و‌گو‌های زیادی در کنار هم بودیم. ایشان دارای یک خانواده کاملاً فرهنگی و دوست داشتنی بود و تعداد دفعات باهم بودمان باعث شد که من با خانواده عزیز ایشان آشنا شوم. در دیداری که چند سال پیش داشتیم ایشان جمله‌ای به من گفت که باعث حیرتم شد. جمله‌ای که در آن زمان درک زیادی از آن نداشتم و از ماجرای هشداری که پزشکان بابت بیماری (سرطان) به ایشان داده بودند کاملاً بی‌اطلاع بودم. ایشان به من گفت: «من عمر زیادی نمی‌کنم.» دکتر صدر بسیار مرگ اندیش بود و در عین حال بسیار زندگی را دوست داشت و  در عین حالی بسیار زندگی را دوست داشت و در عین حالی بسیار زندگی را دوست داشت و در کنار آن هم فوتبال برای زندگی کردن به او انرژی می داد. با تمام این موارد آقای صدر فردی خویشتن دار بود و هیچگاه علاقه نداشت که مردم از بیماری او آگاه شوند. برای همین من جمله‌ای را که مدت‌ها پیش خودش به من گفته بود به ایشان گفتم: «تا فوتبال هست، می‌شه ادامه داد....»
دکتر صدر شور و شیفتگی خاصی به زندگی داشت و شاید این اواخر شور کم او به این دلیل بود که خودش می‌دانست که چه چیزی در کمین زندگی اش نشسته است. ایشان به‌دلیل دانش گسترده همیشه می‌توانست از مثال‌های بجا در حوزه اجتماعی و سینما در فوتبال استفاده کند. به نظر من بخشی از این شور و شیفتگی ایشان ذاتی بود و شاید بخشی از آن هم به‌دلیل تقابل مرگ و زندگی بود، به این دلیل که خودش خیلی زیاد به این موضوع می‌پرداخت. ایشان چندی پیش مطلبی تحت عنوان «مرد آرام» در اینستاگرام اش منتشر کرد که نسبت به من لطف داشتند. در یک پاراگراف از این مطلب چیزی نوشته بود که من را به سال‌های پیش برد. او در این مطلب به صورت غیر مستقیم به من گفت که زیاد عمر نمی‌کنم. ایشان نوشته بود: «نمی دانم کی و کجا می‌توانم دوباره امیرحاج رضایی را ببینم. دلم برای او تنگ شده.» دیداری که هرگز میسر نشد و نخواهد شد. یک بند عاطفی ما را به همدیگر متصل می‌کرد و او برای من یک رفیق و همراه بود. معتقدم دکتر صدر فرهنگ فوتبال در ایران را ارتقا داد. اگر بخواهم در یک جمله در خصوص درگذشت حمید رضا صدر صحبت کنم باید بگویم که مرد بزرگی رفت و خیلی هم تلخ رفت. برای من امروز به معنای واقعی، جمعه سیاه است.