برجام با زبان ایرانی!

دکتر عباس عراقچی سرانجام احتمالاً آخرین پیام خود و دولت‌های یازدهم و دوازدهم را درباره برجام نوشت و اعلام کرد که «ما در دوران انتقالی به سر می‌بریم و روشن است که گفتگو‌های وین باید منتظر دولت جدید در ایران بماند.»
شاید فایده‌ای به حال و روز کشور و مردم نداشته باشد که در کلیشه‌ای تکراری یادآور شویم دولتی که قرار بود «زبان دنیا» را بلد باشد، پس از هشت سال گفتگو با دنیا به این سرانجام تلخ رسید که به طرف‌های جهانی خود اعلام کند منتظر دولت بعد باشید!
و شاید بازهم بی‌فایده باشد که بگوییم دولت به‌رغم ادعای «داخلی‌ها نگذاشتند برجام عملی شود» بعد از خروج ترامپ از برجام نتوانست آن را با هیچ وصله‌ای به مخالفان داخلی برجام بچسباند.
اوباما که «برجام اول» را امضا کرد، در دوره‌اش «ایسا» (قانون تحریم‌های ایران) تمدید شد و هیچ‌گاه «برجام به ماهو برجام» در دوره این «رئیس‌جمهور مؤدب» اجرا نشد، جز آنکه ما مقداری نفت فروختیم و پولش نزد خریداران ماند و این گویی هدیه امریکا به همراهی متحدانی همچون کره‌جنوبی و هند بود! ترامپ از برجام خارج شد و بایدن که انتظار می‌رفت سریع به «برجام اوباما و خودش» بازگردد، چنین نکرد. اروپا نیز در خیانت کم نگذاشت. هم با اوباما، هم با ترامپ و هم با بایدن همراهی کرد و غیر از نشان دادن «آبنبات اینستکس» که حتی اجازه مزه کردن آن را هم به دولت ایران نداد، کاری نکرد، اما اخلال در کار ایران بسیار کرد.


اکنون باید از همه این‌ها گذشت. گذشته فقط به کار عبرت‌گرفتن می‌آید. باید دید بهترین کار در دوره دولت جدید چیست؟
آیا باید از برجام خارج شد؟ یا باید برجام را مثل طرف‌های غربی و شرقی بی‌خیال شد و به دنبال معاهده تازه‌ای رفت؟ یا اینکه باید همین راهی را که در وین دنبال می‌شود تا حصول نتیجه ادامه داد؟ یا شاید لازم است مدتی پشت به برجام کرد و دست خود را برای معاهده جدید، پرتر از این ساخت؟ و نهایتاً آیا می‌توان طرحی درافکند که یک معاهده، چه برجام، چه غیر از آن، سریعاً به امضا برسد؟
به نظر می‌رسد دولت سیزدهم در ایران از همه نظر امکان به سرانجام رساندن یک معاهده معقول‌تر با غرب را دارد، با سه ویژگی: اول، این دولت آبی برای موج‌سواری غرب روی اختلافات داخلی فراهم نمی‌کند و از این جهت غرب بسیار خلع سلاح می‌شود؛ دوم، می‌تواند چرخشی سریع و هدفمند به سوی همکاری با قدرت‌های غیرغربی داشته باشد که هم برای غربی‌ها و هم برای آن قدرت‌های غیر غربی کاملاً باورپذیر و قابل محاسبه‌گری باشد؛ سوم، دولت جدید باوری به افتادن در دامن غرب ندارد و این قطعاً در محاسبات غربی‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد.
با این ویژگی‌ها باید منتظر تغییرات قابل توجه در روند مذاکرات ایران با غرب باشیم. باید غرب به سرعت متوجه شود که ایران پس از شکست دادن فشار حداکثری با مقاومت و هزینه‌ای که مردم دادند، دیگر فشار‌های حداقلی پس از آن را به مثابه زنگ تفریح به حساب می‌آورد و اکنون دنبال خوشه‌چینی از آن شجره مقاومت خویش است.
این به معنی تعامل منطقی و عزتمندانه وتوأمان وظیفه‌گرا و نتیجه‌گرا با غرب است که دولت آقای رئیسی باید از عهده آن به خوبی برآید و نشان دهد در سیاست خارجی بیشتر از آنکه دانستن زبان دنیا مهم باشد، آشنا کردن آنان با زبان ایرانی مهم است!