قاصدک 24

دولت سیزدهم و معمای چالش‌های مزمن ایران

اعظم ملایی تحلیلگر مسائل سیاسی اگر سرمایه‌های انسانی را مهمترین عامل توسعه و پیشرفت هر کشور بدانیم، باید گفت عدم‌تناسب تعداد افراد تحصیلکرده با مشاغل ایجاد شده و در نتیجه بیکار ماندن نیروی کار تحصیلکرده و هرز‌رفتن توانمندی‌ها و پتانسیل آنها یکی از مهمترین چالش‌ها در عرصه داخلی است. یکی از مهمترین مولفه‌های توسعه و پیشرفت در جامعه ارتقای فرهنگ و اخلاق کار و مسئولیت‌شناسی و مسئولیت‌پذیری مسئولان، مدیران و صاحبان مشاغل است؛ به نظر می‌رسد دولت سیزدهم باید به عنوان نخستین گام به دنبال ایجاد تحولی فکری، ارزشی و فرهنگی گسترده در جامعه باشد. البته این مهم تنها با وعظ، خطابه و تبلیغات تلویزیونی حاصل نمی‌شود؛ که اگر این مسائل جوابگو بودند حال شرایط بهتر از این بود. راهکار عملیاتی قانونمند‌کردن جامعه، برابری واقعی همه افراد در برابر قانون، شایسته‌سالاری و حذف جایگاه کنونی پول و پارتی و البته ایجاد ثبات و پایداری اقتصادی است؛ شرایطی که در آن مردم و مسئولان به این جمع‌بندی برسند که تنها راه پیشرفت از مسیر قانون، وظیفه‌شناسی و تعهد کاری می‌گذرد و هیچ راه میانبر دیگری وجود ندارد. در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی مهمترین چالش پیش‌روی دولت جدید، وجود دشمنان زیاد و قدرتمند و دوستان و شرکای استراتژیک اندک است.  جمهوری اسلامی ایران سال‌هاست با نوعی نظام بین‌المللی مواجه است که ایدئولوژی و رویکردهای سیاست خارجی آن را نمی‌پسندد و تلاش می‌کند با استفاده از انواع ابزارهای قدرت از جمله تحریم، کشورمان را از نقش بازیگر برهم‌زننده نظم موجود به بازیگری همسو تبدیل کند. این تلاش‌ها در سال‌های اخیر به ویژه در دوره دونالد ترامپ به اوج خود رسید و شواهد حاکی از آن است که دولت بایدن نیز قصد عقب‌نشینی جدی از آنها را ندارد. وقتی همه کشورهای جهان از تجارت و تعامل با ایران منع می‌شوند و به این محدودیت‌ها تن می‌دهند، بانک‌های معتبر بین‌المللی حاضر به انجام تراکنش‌های مالی ایران نیستند، شرکت‌های کشتیرانی به خاطر بیمه و حمل‌و‌نقل کالاهای ایرانی جریمه و نفتکش‌های با پرچم ایران مصادره می‌شوند و کشورهایی که به اصطلاح دوستان و همراه ما هستند جز در صورت امتیاز گرفتن در هزاران زمینه دیگر و ارزان‌فروشی کالاهای‌مان حاضر به مراوده با ما نیستند و در نهایت نیز درآمدهای ملت ایران را بلوکه می‌کنند، فرقی نمی‌کند دولت روحانی سرکار باشد یا رئیسی یا هر فرد دیگری؛ این شیوه تعامل و تجارت با جهان جوابگو نیست و این همان معمای پیچیده‌ای است که انتظار می‌رود دولت سیزدهم برای آن برنامه داشته باشد. با توجه به اجماعی که قدرت‌های بین‌المللی علیه ایران شکل داده‌اند، به نظر می‌رسد راه‌حل مشکلات فوق تا حدی پیچیده باشد؛ کشورهایی که در طول تاریخ همچون ایران امروز نظام بین‌الملل را بر وفق مراد خود نمی‌دیدند اما قدرت تغییر آن را نیز نداشته‌اند، رویکردهای مختلفی را برگزیده‌اند، برخی همچون آمریکای قرن نوزدهم سیاست‌انزواگرایی در پیش گرفتند و با جدا کردن حساب خود از کشورهای استعمارگر آن دوران و عدم‌مداخله در مناسبات جهانی، به تقویت قدرت ملی خود پرداختند، برخی چون آلمان هیتلری به همه دشمنان و مخالفان اهداف و ایدئولوژی‌شان اعلام جنگ کردند، برخی همچون چین بعد از مائو به سیاست‌های درهای باز روی آوردند و ضمن حفظ اصول اساسی خود، مراوده گسترده با جهان را در پیش گرفتند. ژاپن مقهور بعد از جنگ جهانی دوم عطای فعالیت‌های نظامی را به لقایش بخشید، بر اقتصاد تمرکز کرد و کوشید سیاست‌های اقتصادی را جایگزین سیاست‌های نظامی و امنیتی کند. همچنین کشوری همچون کره‌شمالی به سیاست درهای بسته و حداقل ارتباط‌های بین‌المللی روی آورده، می‌کوشد همه وابستگی‌هایش به جهان خارج را قطع کند. بدین‌ترتیب به نظر می‌رسد نگاهی به تجارب تاریخی دیگر کشورها و نتایج و دستاوردها و رویکردهای آنها تا حد زیادی از پیچیدگی معمای روابط خارجی ایران می‌کاهد؛ البته باید امیدوار باشیم دولت جدید و وزرای آن مجهز به دانش روابط بین‌الملل و اهل مطالعه تاریخ باشند و به استفاده از تجارب مشترک بشری بها بدهند.