قاصدک 24

دربست برزخ آباد!

امید مافی‪-‬ وزیر راه افاضه فرمودند قیمت بلیت هواپیما به طور میانگین ۱۵ در صد ارزان شد. خب به میمنت و مبارکی همین یک مشکل هم برطرف شد تا ملالی نباشد جز دوری از طیاره‌هایی که احتمالا ما را به برزخ آباد خواهند برد.
باور کنید برای شهروندی که نتوانسته هزینه ترخیص فرزندش از بیمارستان را پرداخت کند و همین حالا دارد به آخرین نخ سیگارش پک می‌زند پریدن همان فروچکیدن است، به وقت استیصال. اصلا چرا راه دور برویم برای پسر همسایه ما که به خاطر بیکار بودن نتوانست دختر مورد علاقه‌اش را بگیرد، پرواز لعبتی است در مایه‌های اخراج شدن از کار و محروم ماندن از چندرغاز حقوق کارگری. وقتی درد همین دور و برهاست و حتی نوشابه کوکا هم نمی‌تواند به دلیل گرانی دل خلق الله را کمی خنک کند تا یادشان برود اینجا کسی بوی عرق مردان کارگر را با گوشت و مرغ معاوضه نخواهد کرد، سخن راندن از ارزان شدن ۱۵ درصدی بلیت هواپیما بهانه دندان‌گیری برای شادمانی نیست.
کاش به جای پریدن برای افتادن در این خاک فکری می‌شد. آخر کارگر جوانی که همین چند روز پیش از ساختمان افتاد و به خاطر بی‌پولی دستش وبال گردنش شد حالا کنج خانه و در بستر احتضار به تنها چیزی که فکر نمی‌کند پرواز با کمربندهای بسته است.
کاش دولت محترم در کنار ارزان کردن بلیت طیاره‌ها فکری به حال معیشت مردم کند تا جوشکار محله ما که جامه‌اش سوراخ سوراخ است و هر شب با چشم‌های سرخ کرکره مغازه اجاره‌ای‌اش را پایین می‌کشد، به خاطر نخریدن تفنگ و تیله و عروسک کوکی نیمه شب به خانه نرود و با دست‌های خالی پیش بچه‌هایش شرمنده نشود. کاش دولتمردان نسخه‌ای بپیچند تا مادر سرپرست خانواری که از صبح تا شب در خانه‌های مردم ظرف می‌شوید و پنجره تمیز می‌کند کمی برای مادری کردن فرصت پیدا کند و از زندگی‌اش فقط به قدر مادران غریب لذت ببرد. کاش دولت فخیمه برای بیمه و درمان این ملت طرحی نو دراندازد تا پزشکان خصوصی و بیمارستان‌های خصوصی آنقدر سخت نگیرند که مادرها به سادگی پرواز کنند و بی‌آنکه به تخفیف ۱۵ درصدی بیندیشند با جسم زار و نزار روی زمین بمانند و پیراهن‌های سیاه بر تن ناردانه‌هایشان ننشیند.

کاش همه چیز سر جای خودش بود و هواپیماهایی که پریدن را تمرین می‌کنند کمی دلشان برای آدم‌هایی که سرهایشان را داخل مخزن‌های زباله فرو کرده‌اند تا شاید دنیای بهتری برای بچه‌هایشان بسازند، می‌سوخت.
باور کنید من دیگر هیچ طیاره‌ای را دوست ندارم و هیچ پروازی را به خاطر نخواهم سپرد تا وقتی که مردان بیکار سر چهارراه در حسرت یک لقمه نان از دست‌هایشان خجالت می‌کشند.
ممنون آقای دولت. به خاطر همه چیز ممنون. قسم می‌خوریم ما نمک نشناس نیستیم اما ترجیح می‌دهیم به جای پرواز تا اطلاع ثانوی در یک بشقاب غذا بخوریم و برای گذران زندگی شعرهایمان را به مسافران عزیز طیاره‌ها بفروشیم!