قاصدک 24

هویت طلبی در روابط بین‌الملل

محمد وفاپور‪-‬ ایران به عنوان کهن‌ترین واحد سیاسی مستمر در تاریخ همواره به عنوان یک مرکز قدرتمند فرهنگی، سیاسی و نظامی شناخته می‌شده است، از این جهت هیچگاه نیازی به تاریخ‌سازی و هویت‌سازی غیر واقع گرایانه یا حتی واقع گرایانه مانند دیگر کشورها نداشته است، زیرا هویت فرهنگی و تاریخی ایران برای دوست و دشمن اثبات شده است به گونه‌ای که اندیشمندی مانند هگل ایران را به عنوان نخستین دولت - ملت جهان میشناسد و امپراتوری ایران را آغاز تاریخ مدون و مدرن جهان بر میشمارد.
اما برخی دیگر از کشورها برای اثبات خود نیازمند کندوکاو‌های بسیار در لابه لای آثار دیگر تمدن‌های بزرگ و قدیمی به مانند ایران هستند تا در گوشه‌ای از اسناد و آثار آن تمدن‌ها نامی یا سندی هرچند کم اهمیت برای خود بیابند تا هویتی کهن و باستانی برای خود دست و پا کنند، که خوشبختانه ملت ایران و شماری چند از کشورهای جهان ازاین داستان مستثنا هستند.
با این مقدمه میخواهیم به بخشی از داستان هویت‌سازی و هویت ربایی برخی کشورهای پیرامون ایران بپردازیم، همانگونه که احتمالا آگاه هستید، مرزهای تاریخی و فرهنگی و دریک کلام مرزهای تمدنی ایران بسیار گسترده‌تر از مرزهای سیاسی کنونی ایران است و کشورهای بسیاری در حوزه فرهنگی و تمدنی ایران قرار دارند. اما در یک صد سال اخیر برخی از همین کشورها سعی در انکار واقعیت‌های تاریخی که همان اشتراکات پرشمار تاریخی و فرهنگی است نموده‌اند گاه با جعل، گاه با تحریف آن، هویت خود را در تقابل با سرزمین مادر و فرهنگ و تاریخ ایرانی بنا نموده اند. برای نمونه کشور افغانستان که چه در زمان پادشاهی و چه زمان جمهوری با نفی تاریخ ایران سعی در اثبات افغانستان داشته اند، در تاریخ نگاری هویت طلبانه عمدتا پشتون‌ها سلسله‌های ایرانی مانند هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و صفویان به عنوان کشورگشایانی متجاوز برشمرده شده اند، که به تاراج افغانستان دست یازیده‌اند (درحالی که واژه افغانستان کمتر از دو سده است که وارد ادبیات سیاسی و حتی تاریخی جهان شده است) با این حال بزرگترین قهرمان ملی امروز افغانستان که در زمان اشرف غنی بسیار به او پرداخته شد یعنی میرویس هوتکی،
پس از فتح اصفهان و پایان سلسله صفوی، خود را پادشاه ایران می‌خواند و در دفاع از ایران به جنگ با عثمانی نیز می‌پردازد. و بحث‌های امروزین در مورد هویت افغانستان به عنوان یک کشور اصلا مطرح نبود. انکار اشتراکات میان ایران کهنسال و این واحد‌های سیاسی نوپا تنها به افغانستان محدود نمیشود، بلکه این قضیه در باب جمهوری آذربایجان و حتی ترکیه بسیار حاد‌تر است، جمهوری آذربایجان در یک جعل تاریخی آشکار خود را کشور مستقلی تصویر کرده که دو قدرت ایران و روسیه در طی یک توافق میان خود، آذربایجان بزرگ را میان خود تقسیم کرده‌اند و شمال ارس سهم روس‌ها و جنوب ارس سهم فارس‌ها شده است و اصلا بحثی از قرارداد‌های ترکمانچای و گلستان در این میانه نیست.
در این میان ربودن نمادها و نمودهای فرهنگی ایران زمین و جعل آنان به نام خود داستان دیگریست که کمابیش همه از آن خبر داریم از یلدا و نوروز گرفته تا ابن سینا و مولوی و نظامی، و حتی این اواخر نان لواش و سالاد شیرازی، به هر روی شماری از کشورهای این حوزه تمدنی برای هویت‌سازی برای خویش هویت خود را نه در کنار یا امتداد هویت ایرانی که در مقابله با آن باز تعریف یا بهتر بگویم باز تحریف نموده اند. تنها راهکار جلوگیری از این توهمات تاریخی رقبا و همسایگان، پرداختن هرچه بیشتر و هرچه بهتر به تاریخ و فرهنگ ایرانی است، پر رنگ کردن اشتراکات فرهنگی در قالب محصولات فرهنگی در داخل و خارج از کشور می‌تواند پاسخی هر چند اندک به تهاجمات ضدفرهنگی دیگران باشد.