در آخر ماست ترش بود

محمدتقی فاضل میبدی محقق وپژوهشگر حوزه علمیه قم  
 
 
 


رفتم لبنياتي. ماست هيجده هزارتومان را سي دو هزار و پانصد تومان خريدم. فروشنده با ناراحتي و عصبانيت گفت: حاجي آقا فروشم يک سوم شده. فردا پنجاه کيلو شير زيادي بايد دور بريزم. گفتم به ماست تبديل کن. گفت ماست هم نمي‌خرند، ترش مي‌شود. مشتري ديگري که براي خريد آمده بود به خاطر گراني پنير اعتراض داشت. ناگهان طلبه‌اي وارد مغازه شد. مشتري عصباني خطاب به اين آخوند بي‌تقصير مطالبي گفت که ناراحت کننده بود. گفتم اين چه گناهي کرده؟ من با لباس شخصي بودم وگرنه ما را هم بي‌نصيب نمي‌گذاشت. معلوم شد اين طلبه هم از گراني پنير قدرت خريد ندارد. دلم به حالش سوخت. بي‌پول باشي، مقصرت هم بدانند. درد دل مغازه‌دار شروع شد. گفت صاحب ملک در اين چند روز اخطار داده که بايد پنج ميليون تومان بر اجاره اضافه کني و الا تخليه. برخي نمي‌دانند گراني اين چهار قلم روي چهل قلم ديگر تاثير گذاشته؟ گراني چهار قلم خوراک پايه‌اي، يعني گراني همه چيز. جاي ديگر گفتم، اقتصاد ايران به هيچ سيستم اقتصادي دنيا شباهت ندارد، جز تفاوت طبقاتي و اقتصاد فرار از ماليات. هر از چند گاهي چنين بلاهايي از رسانه‌هاي رسمي اعلام مي‌شود. برايمان گفته بودند که در جامعه ديني دوچيز بايد مهار شود: يکي فقر و ديگري غنا. اولي کفر مي‌آورد و دومي طغيان. چنين وقايعي بايد بيش از اين مراجع و مسئولان را به تامل وا دارد. گراني و تورم لجام گسيخته طاقت مردم را طاق کرده است. شعارهايي که پيش از انتخابات براي تبليغات داده مي‌شود، چرا پس از کسب قدرت محقق نمي‌شود؟ مردم دنبال عدالت اجتماعي و رفاه نسبي در زندگي هستند، وعده تا کجا؟ کاش اين مذاکره پرهرينه به جايي مي‌رسد و سايه شوم تحريم‌ها برداشته مي‌شد. و ‌اي کاش‌هاي ديگر. خلاصه، ماست که آوردم خانه، ترش از آب درآمد. فهميدم ماست‌ها هم به خاطر گراني روي دست صاحب مغازه مانده است.