بلیط هواپیما

به جای اصلاح شاخ و برگ کنکور به فکر ریشه باشید

مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص کنکور سراسری با حواشی بسیاری همراه شده‌است؛ هر چند که متن نهایی این مصوبه منتشر نشده و هر آنچه در خصوص آن می‌دانیم حاصل مصاحبه‌های مسئولان است. آنطور که اعلام شده‌است، از جمله تغییرات اساسی در کنکور حذف دروس عمومی و برگزاری کنکور طی دو مرحله در سال است، اما آنچه مهم است، این است که اساساً اینگونه تغییرات چه تأثیری بر کنکور دارند؟ آیا این تغییرات، توان آن را دارند مانع آسیب‌هایی شوند که از کنکور به نظام آموزشی وارد می‌شود؟ متأسفانه پاسخ خیر است!
به عنوان مثال برگزاری کنکور به صورت دو بار در سال یا حتی با دفعات بیشتر، با این فلسفه تصویب می‌شود که استرس وارد شده به دانش‌آموز را کم و او بتواند با آسودگی بیشتر و دور از اضطراب در جلسه کنکور شرکت کند. بله، اضطراب مسئله‌ای مهم است که سیاستگذار حتماً باید به آن بیندیشد، اما این چندمین مشکل از میان مشکلات فراوان کنکور است؟ قطعاً اولین نیست.
مشکل کنکور آن است که همچون مصیبتی بزرگ بر سر نظام آموزشی خراب شده‌است و چنان سرنوشت آتی دانش‌آموزان و حتی نظام درآمدی‌شان به آن وابسته شده که والدین از سر دلسوزی و خیرخواهی و به جهت تأمین آینده فرزندانشان از همان دوران ابتدایی تلاش می‌کنند او را در ساختاری قرار دهند که به نتایج بهتری در کنکور برساند. کنکور چنان تمامی سیستم آموزشی ما را تحت‌تأثیر خود قرار داده که حتی فهم دانش‌آموز از یادگیری را تغییر داده است تا حدی که دانش‌آموز نه‌تن‌ها در هر مسئله، حتی آیات قرآن و اشعار شعرا، به دنبال نکته‌ای کنکوری است، بلکه شیوه اندیشیدنش نیز تستی شده‌است تا جایی که در سال‌های اخیر شاهد کلاس‌های کنکوری بودیم که در آن اساتید به جای تلاش برای فهم مسئله به دانش‌آموز، روش‌های تست‌ز‌نی‌ای را آموزش می‌دادند که فرد بدون حتی خواندن صورت سؤال به جواب درست دست پیدا کند! خب با این وضعیت که تأمین آینده زندگی دانش‌آموز به کنکور بستگی دارد و کنکور نیز کیفیت آموزشی را نابود کرده‌است، چه تفاوتی در اصل ماجرا دارد که کنکور دو بار در سال برگزار شود یا یک‌بار یا حتی هر ماه؟!
از سوی دیگر هر چند که حذف دروس عمومی، فهم علوم انسانی را از کنکور و روش‌های تستی رها می‌کند، اما آیا در شرایطی که همه زندگی دانش‌آموزان به نتایج یک آزمون بستگی دارد، باز هم کنکور به سهم خود در کیفیت نظام آموزشی دخیل نشده‌است، مثلاً دروس عمومی را از اعتبار نمی‌اندازد و دروس تخصصی را به جایگاه والاتری نمی‌رساند؟ آیا با سرریز کردن کنکور به سال‌های تحصیلی متوسطه دوم، بازار مؤسسات کنکوری را نمی‌گسترانیم تا جیب آن‌ها از هچلی که دانش‌آموزان در آن افتاده‌اند، پرتر شود؟

با این توصیفات آیا بهتر نیست که شورای عالی انقلاب فرهنگی به جای آنکه شیپور را از سر گشادش بزند و به فکر اصلاح شاخ و برگ‌های درخت فاسد کنکور باشد، به این بیندیشد که چطور باید اساس سازوکار شکل گرفته حول کنکور را ریشه‌کن کرد؟ اگر ریشه مشکلات کنکور را در تراکم استقبال به رشته‌های لوکس و پردرآمد بدانیم، آنگاه بهتر آن است که شورای عالی انقلاب فرهنگی به سه مسئله بیندیشد:
۱- هر چه سریع‌تر نظامی جامع برای استعدادیابی و هدایت تحصیلی مستقر کنند تا دانش‌آموزان از همان نخستین سال‌های ورود به مدرسه و بر اساس عملکرد طول سال‌های تحصیل، در هر مرحله مطابق استعداد‌های درونی‌شان رشد یابند تا به نهایت شکوفایی رسند، نه اینکه مسیر تحصیلی‌شان را به دست جذابیت‌های بازار کار و شئون اجتماعی و آرزو‌های ناکام والدین بسپارند.
۲- دوایی برای عدم رغبت به رشته‌های غیرلوکس و بعضاً مهمی همچون علوم پایه بیابند. چرا فضای تحصیلی و سپس اشتغال باید تا به آن حد باشد که دانشجوی رشته پزشکی خودش را خوشبخت تلقی کند و دانشجوی علوم پایه خود را بدبخت؟ چرا باید تمام خوشبختی در رشته‌های لوکس خلاصه شود؟ آیا نمی‌شود همچون خواجه نصیر که با تعیین مقرری برای طلاب فلسفه و طب رونقی به آن رشته‌ها بخشید، با تمهید امتیازات، بازار کار و تبلیغاتی به فکر توزیع متوازن داوطلبان رشته‌های تحصیلی بود؟
۳- در صحبت‌های اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی بود که آن‌ها اعتقاد دارند کنکور سراسری به دلیل عدم توازن ظرفیت‌های دانشگاه و داوطلبان حذف‌شدنی نیست. درست است، حتماً نیازمند نظامی برای سنجش می‌باشیم، اما آیا نمی‌توان از تجربیات کشور‌های دیگر که از سازوکار پذیرش دانشجو تمرکز‌زدایی کرده‌اند، بهره برد؟