بلیط هواپیما

آقای مدیر زحمت نکشید، تجاوز در همه فطرت‌های پاک محکوم است

وقتی می‌گوییم این همه فیلم و تئاتر با موضوع تجاوز چه توجیهی دارد، می‌گویند این آثار در محکومیت تجاوز ساخته می‌شود نه در تأیید آن. می‌گوییم چرا اینقدر اصرار دارید موضوعی را که معضل جامعه غرب است و در ایران عمق و گستره‌ای ندارد، این قدر ضریب بدهید، می‌گویند شما خبر ندارید زیر پوست جامعه چه خبر است. می‌گوییم چطور درباره زیرپوست جامعه این قدر قطعی نظر می‌دهید، در حالی که معتبر‌ترین مراکز علمی افکارسنجی می‌گویند جامعه و خانواده در ایران برای زیست زنان محیط امنی است و خشونت رفتاری و جنسی به نسبت جوامع غربی ناچیز است. می‌گویند زنان در ایران به دلیل بسته بودن جامعه و ترس قادر نیستند درباره سابقه رفتار‌های خشونت آمیز گزارش بدهند. می‌گوییم پس اگر زنان در ایران صدایشان را از ترس فریاد نمی‌زنند، چرا بغض زنان غربی شکسته و میلیونی در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. می‌گویند دلیلش آزادی‌های اجتماعی برای زنان است. می‌گوییم یعنی زنان در غرب آزاد بوده‌اند که به زعم خودشان قرن‌ها سکوت کرده‌اند و یک شبه آزاد شده‌اند؟
اما فارع از این توجیهات باید گفت واقعیت پشت پرده رشد روزافزون تولیدات نمایشی با محتوای تجاوز جنسی القای غیرمستقیم این گزاره است که هویتی در بطن زندگی ایرانیان ایجاد خشونت می‌کند و آن قدر قرار است این گزاره در تولیدات نمایشی تکرار شود تا به یک باور جمعی برسد. البته که کسی جرئت نمی‌کند مستقیم و علنی به آن هویت اشاره کند. موضوع تجاور در سینما و تئاتر ایران در دو سه سال اخیر تبدیل به یک موج شده است. گویا از یک اتاق فکر و با یک پشتوانه مالی عده‌ای را به صف کرده‌اند تا خودآگاه یا ناخودآگاه در چنین زمینی بازی کنند و در این بازی حتی فیلمسازان بزرگ هم بی نصیب نمانده‌اند. اصغر فرهادی چند سال پیش فیلم فروشنده را با موضوع تجاوز ساخت. نرگس آبیار دو سال پیش فیلم ابلق را با همین موضوع جلوی دوربین برد. شهرام شاه حسینی سه سال پیش فیلم خانه دختر را با موضوع تجاوز پدر به دخترش ساخت. این همه در حالی اتفاق می‌افتاد که جنبش موسوم به «می تو» نه در ایران بلکه در غرب به یک چالش بزرگ اجتماعی تبدیل شده بود، اما فیلمسازان ما دوست داشتند جامعه ایران را مبتلا به تجاوز جنسی نشان بدهند. با اینکه سینمای ایران بخشی از بضاعت خود را پای کار آورد تا به زنان القا کند که تحت خشونت مردانه و تجاوز هستند، اما توفیقی کسب نکرد تا اینکه قرعه به نام خود سینماگران افتاد تا یک منشی صحنه گمنام در صفحه شخصی اش در فضای مجازی قصه‌ای درباره آزار جنسی تعریف کند و ترانه علیدوستی در قامت یک لیدر از زنان سینما امضا جمع کند که چه نشسته‌اید که ما جرئت این را به خرج می‌دهیم تا اولین قشر افشاگر باشیم و باشد که اقشار و اصناف دیگر هم به ما بپیوندند، اما از آنجا که ماهیت عمل جنبش «می‌تو»‌ی ایرانی وارداتی و خارجی بود در همان سینمای ایران متوقف ماند تا به مرور و البته خیلی زود معلوم شود همین چند مورد از اتهام زنی هم مبنای خیلی دقیقی ندارد و جالب است که این بار خود سینما تصمیم گرفته بود خود را بی آبرو کند تا در پروژه سیاسی اتاق فکر‌های ایران ستیز بازی کرده باشد.
در این میان، اما پرسش اصلی را باید از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرسید که نه تنها هنوز از خواب غفلت بیدار نشده بلکه در زمین طراحان پروژه تجاوز به راحتی بازی می‌کند. مدیر کل اداره هنر‌های نمایشی وزارت ارشاد اینگونه از این تئاتری با موضوع تجاوز به محارم دفاع می‌کند: «نفسِ اصالت تئاتر بنا دارد ما آدم بزرگ‌ها را با صراحت هنری به خطا‌های احتمالی ارجاع بدهد (تصریحاً پذیرفته که تجاوز در میان ما آدم بزرگ‌ها- بخوانید جامعه ایران- رواج دارد)، نمایش «مخاطب» از فکر، نگاه و عمل گناه آلود می‌گوید و سوء‌برداشت از این اثر نمایشی؛ نتیجه سطحی‌نگر است! این نمایش و هر نمایشی که در دو بستر تمثیل و رئالیسم و در قالبی از تئاتر مواجهه مشارکتی تماشاگر به طور مستقیم دارد با ورود به ذهن تماشاگر و چه بسا ناخودآگاه وی، منجر به تأثیر قوی و گاه توأم با تندی و صراحت می‌شود (اذعان دارد در ناخودآگاه همه آدم‌ها شوق به تجاوز وجود دارد و این نمایش تلنگری است به ناخودآگاه). هر تماشاگر با عنایت با گره‌های عاطفی نهفته درونش نوعی موضع نسبت به آن می‌گیرد!»
مسئول محترم تئاتر کشور به راحتی در این دام افتاده که نمایش مخاطب تذکر می‌دهد و محکوم می‌کند پس لابد خیلی هم خوب است که عملی قبیح در تئاتر تقبیح شود. باید پرسید کدام فطرت پاک و سالمی تجاوز را محترم و نیک می‌شمارد که شما از بیت‌المال هزینه می‌کنید تا آن را محکوم کنید؟ تجاوز در فطرت همه انسان‌ها حتی انسان‌های گناهکار عملی قبیح است حالا شما به خود زحمت می‌دهید آن را محکوم کنید؟ آنچه این مدیر ساده و سطحی درکی از آن ندارد این است که اساساً وقتی طرح عریان موضوع تجاوز را در جامعه‌ای که به طور عمیق و گسترده درگیر چنین قبحی نیست به نمایش عمومی می‌کشید در واقع روح و وروان مخاطب را به قتلگاه برده و سلاخی می‌کنید. این درست نقطه مقابل وظیفه‌ای است که هنر برای پالایش روح بر عهده دارد. باید گفت آقای مدیر اشتباه به عرض‌تان رسانده‌اند.