م. متین‌ ‌ *

این اعتقاد و باور تاریخی که خاورمیانه سرزمین پدیده های نادر و به قول عرب ها "ساحره"است، باور چندان بی ربطی نیست. در هرگوشه خاورمیانه و آفریقای عربی،از رباط و کازابلانکا گرفته تا قاهره و دمشق و بغداد،
نا خودآگاه،خواسته و ناخواسته اتفاق و پدیده ‌ای جذاب و نه الزاما خوشایند را می توان یافت و سرگرم آن شد.زمانی بغداد حسن البکر،روزگاری ناصرو قذافی زیاده گو و حراف،زمانی حافظ اسد دمشقی و روزگاری ملک فیصل و شاه فهد. اینک نیز ملک سلمان و فرزندش محمد که همه
را مشغول خود کرده اند. در خاورمیانه سرگرمی های شرورانه کم نیست. مضحک است،اماخاورمیانه برای من بی شباهت به داستان های
ایندیانا جونز نیست.با این تفاوت که اگر بخشی از داستان‌ها‌ی ایندیانا جونز را باور داشته باشیم، اما نمی‌توانیم همه قصه‌ها‌ی خاورمیانه عربی را قبول کنیم.مثلا داستان "صندوقچه گمشده" تا حدی قابل‌قبول به نظر می‌رسد. اما داستان گروگان‌گیری نخست‌وزیر یک کشور عرب در یک کشور دیگر عرب را نمی‌توان باور کرد! یا با اندکی تسامح سناریو "جمجمه‌ها‌ی بلورین" را می‌توان باورکرد، اما سناریو مبارزه پرنس محمد بن‌سلمان با فساد و تباهی را نمی‌توان قبول کرد.
باید قبول کنیم رهبران عربستان بیش از صداقتی که در مبارزه با فساد از خود بروز می‌دهند، این شعور و درک ما وجامعه بین المللی است که توسط آنها به بازی و سخره گرفته می‌شود. می‌خواهم باور کنم شاه سلمان و وارث او محمد و دوقلوی سیاسی‌اش عادل جبیر واقعا کمر به اصلاح سیستم فاسد کشوری بسته‌اند که در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، دیر یا زود ما رابا چالش بی‌ثباتی روبرو خواهد کرد.اما زمانی‌که
به قول رابرت فیسک در ایندیپندنت شاهد خرید یک قایق تفریحی به ارزش 500 میلیون دلار در فرانسه توسط محمد بن سلمان و یا خرید ملکی به ارزش 28میلیون دلار در بریتانیا توسط پادشاه هستیم! حتما چند جای کار معیوب است.ایرادی ندارد!اگر تحولات مثبت عربستان را باور داریم، چرا تخیلات ایندیانا جونز را قبول نکنیم!؟
موضوع مبارزه با فساد به لحاظ سابقه و تاریخ مشابه آن در خاورمیانه، اتفاق جدیدی تلقی نمی‌شود.درخوانش تاریخی مواردی از این قبیل، شاید بتوان به اقدامات آخرین پادشاه ایران محمد رضا پهلوی بین سال‌ها‌ی 1976 تا 1978 اشاره کرد.
اقداماتی نا متوازن و روبنایی که نتایج آن در نهایت دامان کل حکومت شاه تا فروپاشی کامل را گرفت.بیشتر به این دلیل که اولا، مبارزه شاه با پدیده فساد فاقد اصالت و ارزش‌ها‌ی اخلاقی مدرن و دموکراتیک در این حوزه بود. ثانیا، شاه مقابله با فساد را فارغ از عمق آن، صرفا در روبنا دنبال کرد. ثالثا، او قصد مقابله باپدیده فساد جدای از تاثیر آن بر ساختار قدرت و حاکمیت را داشت.همان زمان بسیاری از تحلیل گران امور ایران معتقد بودند که اقدامات شاه به این دلیل که نه عمیق است، نه فراگیر ونه حتی نافی شرایط ذاتی تولید ورشد فساد، نتیجه‌ای جز فروپاشی شرایط متصلب و شکننده رژیم به‌دنبال نخواهد داشت. بسیاری از اسناد سفارت آمریکا در تهران که بعدها انتشار یافت نیز به وضوح چنین دیدگاهی را تایید و نشان می‌دهند رژیم شاه در یک تناقض 3 وجهی آشکار میان مقابله با فساد اقتصادی، ساختار سست و شکننده قدرت سیاسی و بقای رژیم سلطنتی، عملا به سوی یک فروپاشی تمام عیاردر حال حرکت است. تنها عنصر مهم، "مجهول زمانی" هرگونه تعیین وقت فروپاشی را با مشکل روبرو کرده بود. آیا عربستان در وضعیت مشابهی قرار دارد، شاید! البته برخی تحلیل‌گران منطقه
مانند حسین صادقی آخرین سفیر ایران در عربستان که دیپلمات بسیار کارکشته‌ای است معتقدند مقایسه ایران و عربستان در گزینه‌ها‌ی همگن تاریخی و استانداردهای بقا، درست نیست. او معتقد است "دلیلی برای این مقایسه و نتایج مشابه وجود ندارد". ممکن است دیدگاه‌ها‌یی از این دست تاحدی منعکس‌کننده واقعیات پیش‌رو باشند. اما تحولات سیاسی معطوف به ذات اجتماع، الزاما ابزاری مکانیکی با کارکردی تضمین شده نیستند که از مکانیزم درونی آنها نتیجه‌ای دلخواه و مورد انتظارعاید شود.بارزترین نمونه، تحولات بهار عربی است که طی 7سال گذشته کرانه‌ها‌ی عربی را درهم نوردید. هرچند نتایج قابل انتظار و دموکراتیکی از آن به بدنه جامعه عرب تزریق نشد، اما به وضوح نشان داد فرآیند هر گونه تغییر در ساختار جامعه عربی، صرف نظر ازمنشاء آن(مردم یا حاکمیت) بالقوه می‌تواند به یک فروپاشی تمام‌عیار تبدیل شود. در این میان سعودی‌ها ‌البته می‌توانند به اصلاحات ظاهری و پرهزینه شان ادامه دهند،اما عواقب قطعی این اقدامات در کنار هزینه‌ها‌ی نظامی و امنیتی که برای خود ایجاد کرده‌اند، ساختارکل جامعه عربی را متحول خواهد کرد. باید منتظر آن روز بود. از این عبارت الزاما نمی‌توان برداشتی مسالمت‌جویانه و مثبت داشت. شاید دور جدیدی از بی‌ثباتی و خشونت ذاتی و درونی در انتظار منطقه و امت عربی باشد، نمی دانم! کافی است مدتی صبر کرد و یا برای مدتی آتش اختلافات بیرونی جامعه عرب مانند سوریه، عراق، یمن و لبنان خاموش شود آنگاه قضاوت راحت‌تر
خواهد بود.
*تحلیل گر ارشد روابط و امنیت بین المللی