آیینه‌ای از زمین و زمانه فرهنگی

سایر محمدی
خبرنگار
محمود دولت‌آبادی چهره درخشان تاریخ رمان فارسی است که در سی‌ودومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با دو کتاب «عبور از خط» و «بیرون در» حضوری پررنگ دارد. درباره این نویسنده اصیل خراسانی مقالات و رساله‌ها و پایان‌نامه‌های فراوانی نوشته شد. در سال‌های اخیر سه‌عنوان کتاب در شناخت زندگی و آثار دولت‌آبادی به بازار آمد. کتاب «نام‌آوران اندیشه و هنر: محمود دولت‌آبادی» به قلم امیرحسن چهلتن، «روایت روزگار» نگاهی به کارنامه محمود دولت‌آبادی، تألیف دکتر قهرمان شیری که جامع‌ترین و کامل‌ترین کتاب در معرفی و شناخت اوست و سرانجام کتاب «کلیدر، کلید زبان در قفل تاریخ» اثر دکتر هلن اولیایی‌نیا که همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب امسال به دست مخاطبان رسیده است. اولیایی‌نیا در این کتاب طی فصل نخست در بحث فضاسازی، ابعاد اقلیمی، جغرافیایی و مردم شناختی کلیدر را مورد توجه قرار داده و در فصل دوم هفده شخصیت اصلی و محوری رمان را زیر ذره‌بین برده است. و فصل سوم تا هفتم این اثر وجه اجتماعی- روانشناختی کلیدر، وجه روانشناختی کلیدر، وجه فلسفی، وجه زن-‌مدار کلیدر و وجه تراژیک کلیدر را آشکار می‌سازد. هلن اولیایی‌نیا متولد 1332 اصفهان، مدرس زبان انگلیسی در دانشگاه‌های اهواز و اصفهان آثاری چون بوطیقا، تراژدی چیست؟، ابلهان زمان: سیری در تراژدی‌های شکسپیر، بررسی فرمالیستی نقش مایه در تراژدی شکسپیر، مسخ و نقد مسخ کافکا، و... را در کارنامه‌اش دارد. ضمن اینکه در این ایام «تضادهای دوگانه درهفده نمایشنامه اکبر رادی» را توسط نشر قطره منتشر کرد.



‌ خانم اولیایی‌نیا، درباره عنوانی که برای این کتاب انتخاب کرده‌اید، چه توضیحی دارید؟
در واقع این عنوان یک بازی بود با نام رمان یعنی کلیدر با کلید، که اگر دقت کنید کلیدر هم کلید، هم در را توأمان تداعی می‌کند. ضمن اینکه من در این کتاب به خیلی ازمسائل و رویدادهای تاریخی پرداختم که در طول چند دهه اخیر برما گذشته است. طبق گفته خود آقای دولت‌آبادی هم رمان کلیدر بخشی از تاریخ خطه خراسان و به تعبیری این سرزمین است. من در کتاب خودم خیلی تکیه به زبان رمان و تصویرسازی‌هایی که در رمان شده داشتم. اینکه چگونه نویسنده با این زبان، زبان حماسی و شاعرانه‌ای که به‌کار گرفته، قفل تاریخ را باز می‌کند و آنچه را که از چشم‌ها مستور مانده بود، روشن و آشکار می‌کند.
‌ در واقع آنچه را که تاریخ رسمی قادر به بازگویی‌اش نبوده، رمان کلیدر به تصویر می‌کشد؟
خیلی چیزها را درباره تاریخ کشورمان نمی‌دانیم. حوادث تاریخی خطه خراسان را نسل امروز و دیروز نمی‌دانند و دولت‌آبادی در این رمان آنچه را که بر ما رفته است نشان می‌دهد. متن کتاب مجموعه کاملی از حوادث و رویدادهایی است که در تاریخ معاصر خراسان رخ داده است. و به‌همین خاطر برای من خیلی جذاب بود.
‌ دولت‌آبادی در این رمان فرآیند‌ گذار و دگرگونی تحول جامعه در حوالی 1325 را‌ از زندگی ایلیاتی و شبانی به مرحله زندگی روستایی و‌گذار به زندگی شهری و شهرنشینی روایت می‌کند. آیا این رویکرد به دترمنیسم یا جبر تاریخ است یا...
من در این رمان زندگی ایلیاتی مردم و شیوه زندگی‌شان، آداب و رسوم‌شان، از منظر ریخت‌شناسی و شکل شناسی و... همه را بررسی کردم. اگر به فصول متعدد کتابم مراجعه کنید، می‌بینید. دولت‌آبادی در این رمان تمام اتفاقاتی که در آن خطه و دیگر نقاط افتاده است، از مغول‌ها گرفته تا حمله تیمور لنگ و جریانات قیام آذربایجان و همه حوادث در این حیطه را آورده است. این رمان کم و بیش یک نقشه جغرافیایی کامل از خراسان به‌دست می‌دهد تا به تاریخ برسد.
در مورد‌ گذار از زندگی شبانی و ایلیاتی به زندگی روستایی و از زندگی روستایی به زندگی شهرنشینی که مطرح کردید، واقعیت این است که راجع به شهرنشینی کمتر گفته شده است. قهرمان داستان که گل‌محمد باشد همچنان پایبند به همان زندگی ایلیاتی و سنتی است. منتها یک چهره انقلابی می‌گیرد، برای اینکه به مبارزه‌ با حکومت بپردازد. من فکر نمی‌کنم منظور نویسنده از زندگی ایلیاتی شخصیت‌ها در‌گذار به زندگی روستایی و بعد رسیدن به زندگی شهری و شهرنشینی ترسیم دترمنیسم یا جبر تاریخ باشد.اتفاقاً آن‌قدر که نویسنده تکیه بر اراده مردم جامعه می‌کند برای تعیین سرنوشت‌شان، در واقع نوعی انتقاد است از جامعه، که به امروز هم برمی‌گردد. انتقاد از مردمی که عادت کرده‌اند چشم انتظار بمانند و خودشان هیچ حرکتی از خود نشان نمی‌دهند. در نهایت گل‌محمد می‌شود قهرمان و سپر بلای جمع مردم.
اما دولت‌آبادی هم گل‌محمد را تا سرحد یک قهرمان حماسی بر می‌کشد. این نگرش در شعر معاصر هم نمود دارد، یعنی شاملو در اشعار خود مبارزان راه آزادی را به اوج می‌برد و مرثیه سازی‌های حماسی می‌کند. در حالی که برشت- به‌گمانم- می‌گوید، بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد. دولت‌آبادی از گل‌محمد یک چهره اسطوره‌ای می‌سازد.
درست است. ولی شما به‌عنوان خواننده رمان تا صفحات آخر رمان همدلی خود را از گل‌محمد دریغ نمی‌کنید. گل‌محمد در واقع می‌شود قربانی باورهای خودش، اعتقادات و مردانگی خودش. با اینکه می‌دانست بخشی از مردم جامعه‌اش لیاقت همان زندگی‌ای را دارند که گرفتارش‌اند. ولی این نظر مغایر با اینکه باید در مقابل ظلم و استبداد ایستاد، نیست. به‌همین دلیل گل‌محمد تبدیل به‌یک شخصیت‌ حماسی و آرمانی می‌شود.
‌ آیا کلیدر را می‌توان به‌عنوان یک تراژدی ارزیابی کرد؟
بله. من دراین کتاب فصلی را به وجه تراژیک کلیدر اختصاص داده‌ام. کلیدر چون ویژگی‌های یک رمان تراژیک را دارد. با پایانی حزن‌انگیز، در ژانر تراژدی ارزیابی می‌شود. البته در عصر مدرن که دیگر قهرمان و سلحشور و شوالیه و غیره به شکل کلاسیک و سنتی خود وجود ندارد شخصیت‌ها عموماً انسان‌هایی چون خود ما هستند که با مشکلات و رنج‌های زندگی روبه‌رو می‌شوند. بنابراین در کلیدر با نوعی از تراژدی مدرن سروکار داریم که شخصیت اصلی بنا به تعریف ارسطو، پادشاه و شاهزاده یا شخصیتی با درجه و مقامی بس والا نیست بلکه گل‌محمد است انسانی معمولی با ویژگی‌هایی چون خودما. هنگامی که مدعی تراژدی بودن اثری با این ابعاد هستیم. ناچار باید تعاریف ارسطویی از تراژدی را در کلیدر در نظر بگیریم و مصداق‌های آن را نشان بدهیم.
‌ برخی از منتقدان زبان رمان را محل اشکال و ایراد ارزیابی می‌کنند. شما زبان این رمان را به‌عنوان یک وجه ممیزه و یک امتیاز تلقی می‌کنید این پارادوکس، این تضاد را چگونه می‌شود توضیح داد؟
اگر جنبه‌ حماسی و جنبه تراژیک رمان را در نظر بگیرید، داشتن چنین زبانی یک زبان حماسی و شاعرانه- اجتناب‌ناپذیر است. مکالمات و گفتمان‌هایی که بین شخصیت‌های رمان رایج است. اصلاً اصطلاحات و کلمات و جملات شاعرانه و حماسی نمی‌بینید که خارج از معرفت و پایگاه اجتماعی‌شان باشد نمی‌بینید. در این رمان گل‌محمد رفیقی دارد به اسم ستار که نگاهی شهری دارد، گرایش‌های سیاسی دارد و آنچه را که برای گل‌محمد روشن نیست، ستار با سواد سیاسی‌ای که دارد و آموزش‌هایی که‌دیده برای گل‌محمد توضیح می‌دهد و روشن می‌کند، زبان دیگری در این رمان هست که زبان راوی داستان است و زبانی مفخم و بسیار زیبایی است، آن‌زبانی که دولت‌آبادی در این رمان به‌کار گرفته و شاعرانه است، زبان راوی است نه زبان شخصیت‌ها.
‌ دولت‌آبادی در اغلب آثارش از جمله در کلیدر فقر و تنگدستی اقشار جامعه را بدون ادبار و اشمئزاز روایت می‌کند. به‌لحاظ جامعه‌شناسی شما این قضیه را چگونه می‌بینید؟
این موضوع را در واقع یک فرد متخصص در حوزه جامعه‌شناسی باید توضیح بدهد و تبیین بکند. من معتقدم دولت‌آبادی آنچه را که هست خیلی واقع‌گرایانه بیشتر شبیه نویسندگان روسی بیان می‌کند. این بیان چون ناخودآگاه از دل جامعه برخاسته خود به‌خود رنج‌های افراد جامعه را بازتاب می‌دهد. به‌نظر نمی‌رسد دولت‌آبادی عامل این فقر و تنگدستی را افراد جامعه بداند و آنها را سرزنش کند و در پی تخفیف و تحقیر آنها باشد و مردم اعماق جامعه را سرزنش کند.
دولت‌آبادی در این آثار شرایط اجتماعی و فقر فرهنگی را در نظر می‌گیرد مثلاً ترس و وحشتی که مردم از خان‌ها و اربابان داشتند و در آثارش نشان داده که هرکس جرأتی به خرج می‌داد و به آنها نه می‌گفت سخت دچار عقوبت می‌شد. برخی از این افراد دنائت از خودشان نیست، دنائتی است که برآنها تحمیل شده است.  یکی می‌شود گل‌محمد و جانش را در این راه فدا می‌کند. یکی می‌شود مثل کسانی که به‌خاطر ضرورت زندگی و مصالح خانواده تن به هر چیزی می‌دهند. من فکر می‌کنم روانشناسی اجتماعی دولت‌آبادی در این رمان فوق‌العاده قوی است. ایشان در واقع به‌لحاظ روانشناسی جامعه مورد نظر را به‌خوبی مطالعه کرده‌است. اگر چه رویدادهای این رمان مربوط به دهه‌های پیش بوده ولی امروز هم داریم این مشکلات را می‌بینیم.
‌ دولت‌آبادی در اغلب آثارش نقش اصلی و محوری را به مردان می‌دهد، به پدر. اما در کلیدر این مرگان و بلقیس هستند که نقش محوری و اصلی را در خانواده دارند.
من در این کتاب یک فصل را به نقش زن در کلیدر دولت‌آبادی اختصاص داده‌ام. زنانی که قربانی سنت‌ها هستند، مثل خواهر گل‌محمد، شیرو، حتی مارال در مواردی. مارال در نهایت طغیان می‌کند و به‌گل‌محمد می‌گوید تو از من توقع‌داری که در خانه بمانم. پخت‌وپزکنم. بچه به دنیا بیاورم و... من می‌خواهم تفنگ به‌دست بگیرم و دنبال تو بیایم. بنابراین آنچه برای من جذاب بود اتفاقاً در این رمان دولت‌آبادی خیلی صریح و روشن به زندگی و سرنوشت زن‌ها پرداخته بود. نقشی که بلقیس و مرگان دارند واقعاً ستودنی است. توانایی‌شان، جرأت‌شان، نگرانی‌ها و دلشوره‌های‌شان همه آنچه را که شخصیت این زنان شجاع را شکل داده بیان می‌شود. در کلیدر دولت‌آبادی با طرح آنچه در ساختار اجتماعی ما می‌گذرد، مصادیق متعددی را به‌نمایش می‌گذارد که به‌طور طبیعی از رخدادهای داستان سربیرون می‌کشند، نه اینکه به طور تصنعی بر داستان تحمیل شده باشد. نمونه‌هایی که هر کدام به دور از شعار می‌تواند به حق تن به تحلیل نظریه‌های زن- مدارانه امروزی بدهد و تفکر مردسالارانه را در فرهنگ ما در دوران گذشته متجلی سازد. در جامعه کلیدر، برای زن به‌عنوان وسیله‌ای برای تأمین آسایش و رفاه خانواده وظایفی تعریف و تثبیت شده‌است که با سرنوشت او پیوند خورده است. کافی است نگاهی به اطراف خود بیندازیم و زنانی در فامیل وهمسایگی و محیط کار بیابیم که مانند مرگان و بلقیس و مارال نقش اصلی و محوری را در خانه و خانواده دارند. دولت‌آبادی درکلیدر شخصیت بلقیس و مرگان را به زیبایی خلق کرده که محور و ستون خانواده‌اند.
‌ حوادث رمان از اواسط دهه بیست شروع می‌شود حوالی سال‌های 1325، زمانی که حزب‌ توده در شهر و روستا نفوذ زیادی داشت. برخی منتقدان معتقدند که وجه سیاسی این رمان کم‌رنگ است و ضعف در پرداخت شخصیت ستار و حزبی‌ها را نمی‌شود نادیده گرفت. مخاطب رمان از سران حزب حتی درحد حرف چیزی نمی‌شنود و نمی‌داند....
پس ستار چه نقشی دارد در این رمان؟ شما از اول با چهره مرموز ستار آشنا می‌شوید که وارد روستا می‌شود با مردم حشر و نشر پیدا می‌کند و با آنها اخت می‌شود.
با همان روشی که چپ‌ها و حزبی‌ها عمل می‌کردند. ستار یکی از کلیدی‌ترین شخصیت‌هاست. در مقایسه با شخصیت‌های روستایی دنیادیده‌تر است. به‌خاطر گرایش‌های سیاسی‌اش بسیار خوددار و درونگراست. او شاید بخشی از وجود گل‌محمد شده بود. شاید در وادی امر نمی‌خواست خودش را به این شکل درگیر ماجرا کند ولی می‌کند. خیلی‌چیزها را برای گل‌محمد و اطرافیانش روشن می‌کند. تأثیری که بر ذهن و ضمیر موسی می‌گذارد. او به دیگران می‌آموزد پرسشگر باشند و به‌سرنوشت خود حساس باشند. شخصیت سیاسی ستار خیلی پررنگ است در این رمان، آنها که انتقاد می‌کنند که وجه سیاسی رمان کمرنگ است رمان را درست نخوانده‌اند. دولت‌آبادی نمی‌خواست رمان سیاسی و شعاری بنویسد. نمی‌خواست رمانی در مکتب رئالیسم سوسیالیستی بنویسد. دولت‌آبادی رمان مردم خودش را نوشت. تاریخ خطه زادگاهش را نوشت. و خوب هم نوشت.