لزوم تدبير در شرايط سخت

سال 98 به دلايل بسيار و واقعيت‌هاي موجود و شرايط سختي که بر ما تحميل کرده و مي‌کنند و البته خودمان هم در اين راه بي‌تقصير نبوده‌ايم، از سال‌هاي بسيار سخت و سرنوشت‌ساز ماست. با تاسف فراوان، اين شرايط وقتي بنيانکن و سختتر مي‌شود که ماهيت آن را نشناسيم و بخواهيم با حرف درماني و توپ و تشر و گاهگاهي هم تهديدهاي آن چناني، حل معضل کنيم يا بدتر آن که بخواهيم خود را به بيخيالي از نوع قدرت مدارانه آن بزنيم. از قبيل تعبيرهاي کاغذپاره و به درک تحريم کرده‌اند و نخرند و نمي‌خوريم و يک وعده غذايي و لنگ بستن و... با بيان اين تعابير معلوم مي‌شود که در وادي حرف درماني سير مي‌کنيم و از کنه قضايا بي‌خبريم و بدتر و مصيبت بارتر آن که فکر مي‌کنيم همه بايد مثل ما فکر کنند و يا فکر مي‌کنند!
واقعيت آنکه ما از بدحادثه با کشور و رئيس رژيمي يا حکومتي مواجه‌ايم که هيچ قاعده و هنجاري جز قلدري و قانونشکني و عبور از خطوط قرمز و حساسيت‌ها و حق و حقوق ديگران را نمي‌شناسد و وقعي هم نمي‌گذارد و همه را هم دست بسته و تسليم مي‌خواهد و همه کشورها و چهره‌ها را در حد و اندازه و قيافه و بشره امثال بن سلمان مي‌بيند و مي‌پندارد! حتي گمان او بر آن است که بازار جهاني نفت هم دستوري، به اطاعت در مي‌آيد!
ما در بيرون مرزها با چنين چهره‌اي و دار و دسته‌اي مواجه‌ايم و صد البته نمي‌توانيم و نبايد هم تسليم بشويم و نقطه پايان همه باورها را بگذاريم.
نکته قابل اعتنا و تامل اين است که دراين شرايط بسيار سخت، ياوري هم در بيرون نداريم که بتوانيم به او تکيه کنيم. چون بيروني‌ها قبل از آن که نگران ما باشند به مصالح موجوديت و منافع ملي خود فکر مي‌کنند و مي‌دانند که بودن با ما به سودشان نيست. به عنوان نمونه، عراق که در اين سال‌هاي اخير، استقلال و موجوديت و وحدت جغرافيايي خود را از ايثار خون جوانان ما دارد، به آساني آب خوردن، توليد نفت خود را بالا مي‌برد تا جاي خالي ما را بگيرد. روسيه که جاي خود دارد و هميشه در امتياز گرفتن با کارت ما بازي کرده است و از آن سو، تکليف عربستان و امارات در رابطه با ما روشنتر از آفتاب است. اين موارد به عنوان نمونه، عرض شد تا بدانيم و بدانند که روابط خارجي ما چگونه است و آيا في المثل نيازي اروپا به ما دارد يا خير؟ 


اما از اين سو، ما ايرانيم، کشور شگفت آور و ديرپا که چون در گرم و سرد قرون و اعصار به عظمت شخصيتي و وزانت ومنش والا رسيده، محال است که تسليم امثال ترامپ شود کشوري با فرهنگ و تمدن درخشان و تاثيرگذار چندهزار ساله در مقابل کشور نوکيسه  242 ساله که حتي نام ملت را نمي‌توان برآن اطلاق کرد. مايه اميد آنجاست که به استناد تاريخ  ققنوس ايران، بارها در حوادثي بسيار سخت و مصيبت بارتر از اين هم، از ميان آتش، جوان و برومند بيرون آمده است پس باز هم به عظمت ديرين بازمي‌گردد، اين از ظرافت و رموز و خصايل قومنژاده ايراني است که امثال ترامپ و پمپئو که با گردنشان حرف مي‌زنند آن را 
درک نمي‌کنند. بنابراين با توجه به موارد بالا، ما هيچ چاره‌اي نداريم که خودمان باشيم، نه از بالا، بلکه درون مردم و با مردم و مثل مردم باشيم، آن گاه مي‌توانيم. اين مردم بايد سخنان اقناع کننده بشنوند بايد متقاعدشان کنيم که چرا و به چه علت؟ از ياد نبريم که تا اين اقناع نباشد، اعتمادي حاصل نمي‌شود. مشکل ما در شرايط کنوني، آن ديوار اعتمادي است که فروريخته! نمونه‌اش را خيلي از مسئولاني که در جريان سيل، تعمق و تامل کرده‌اند به آن رسيده‌اند نه آن مسئولان نمايشي و سلفي و جهت خالي نبودن عرضه و... اما جهت بازگرداندن اين اعتماد، آن اعتمادي که مردم، انقلاب کردند و به همان اعتبار، هشت سال با چنگ و دندان، دلاورانه ايستادند تا ريشه موجوديت کشور ايران و ايراني خشک نشود. بايد دوباره و پررونقتر از پيش به فضاي زندگي ايراني بازگردد چون جهت پايداري و حفظ هستي خود، به آن سخت محتاجيم. در بازسازي اعتماد، لازم است که سرمايه‌هاي انساني از هر جناح و تفکري حتي از آنها که خوشمان هم نمي‌آيد به ضرورت در کنار هم بايستند. اين با همي مي‌تواند توهم دشمن را از تفرقه ما از بين ببرد. بايد بپذيريم که در اين وانفسا، جاي انتقام و کينه کشي و تلافي نيست، موضوع، کيان ايران و ايراني است؛ اين ستون نبايد فرو ريزد. و ديگر، پرهيز از گردن کلفتي و به حساب نياوردن نياز و حساسيت‌هاي مردم است آن هم مردمي که چهل سال، اقتدا کرده‌اند. مسئولان و برخي از مسندنشينان و تريبونداران، نمي‌توانند و نبايد درد گرسنگي، بيکاري، درماندگي را نکشيده، مردم دردمند و فرزندان تحصيلکرده بيکارشان را تخطئه کنند و به ريشخند بگيرند. بايد با مردم برادرانه سخن گفت نه شاهانه، فلان نماينده و مقام بايد حد خود را بداند و اندازه نگه دارد. زبان نرم، دلجويي، با مردم بودن، هيچ مسئولي را متضرر نمي‌کند. لابد مسئولان، خوانده و شنيده‌اند که حضرت يوسف (ع) در خشکسال مصر، گرسنه از کنار سفره برمي‌خاست تا گرسنگان را از ياد نبرد. پس براي فردايي روشن باور کنيد که مردم، ايستاده‌اند؛ اين مسئولان هستند که بايد مثل مردم بايستند.