مردی که اقبال زبان فارسی بود







بهنام ناصری
خبرنگار
رصد تاریخ معاصر فرهنگ در ایران گواهی می‌دهد که تدوین و طبقه‌بندی مکتب‌های نظری در شاخه‌های هنر و علوم انسانی کشور ما سابقه‌ای طولانی ندارد. جست‌وجوی نخستین نمونه‌ها از این دستاوردها شاید ما را به تلاقی دهه‌های اول و دوم قرن خورشیدی حاضر برساند. زمانی که محمدعلی فروغی «سیر حکمت در اروپا» را منتشر کرد و کمی بعدتر، حدود 10 سال بعد هم «سبک‎شناسی» محمدتقی بهار در سال ۱۳۲۱ منتشر شد.
از همین روی، عنوان کتاب «مکتب‌های ادبی» به عنوان پروژه بزرگی در جهت تدوین تاریخ ادبیات غرب و معرفی سیر تطور ادبیات مدرن به فارسی‌زبان‌ها‌ به همان اندازه می‌درخشد که نام مؤلف و گردآورنده‌اش: «رضا سید حسینی» (۲۲ مهر ۱۳۰۵ اردبیل–۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ تهران)؛ با این حال«مکتب‌های ادبی» تنها بخشی از اهمیت حضور زنده‌یاد و نام بلندش در تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران است. نویسنده و مترجمی چندوجهی که هم به سبب آثاری که از او بر جای مانده و هم بنا به گواهی آنها که از نزدیک با او محشور بوده‌اند، هر وجه از شخصیت چند بعدی اش کافی است تا او را در زمره نام‌های جاودان تاریخ فرهنگ این سرزمین بیاوریم.
رضا سیدحسینی گذشته از این‌که آثاری از نویسندگان بزرگ قرن‌ بیستم و کسانی چون «آندره مالرو» را از فرانسه‌ به‌ فارسی‌ برگرداند، در سطحی موسع‌تر، ادبیات‌ مدرن‌ سده بیستم میلادی را هم به ایرانی‌‌ها شناساند. در وجهی دیگر، نمی‌توان در توصیف او صرفاً به شرح آثارش در حوزه ادبیات مدرن اکتفا کرد. چه او همواره سودای برگرداندن و معرفی آثار کهن برای فارسی‌زبان‌ها را هم مطمح نظر داشته است.
شرح خدماتی که سیدحسینی آذری‌زبان به زبان فارسی کرد، شاید یادآور نمونه‌هایی از نویسندگانی باشد که با وجود پای داشتن در زبانی دیگر به عنوان زبان مادری، آثار مهمی در زبانی مستقل پدید آوردند.
سیدحسینی از نسل مترجمان پس از جنگ دوم جهانی است. با این حال کار فرهنگی او صرفاً به حوزه ترجمه خلاصه نمی‌شود. او زمینه‌های کاری مختلفی داشته که هر کدام در جایگاه خود اهمیت مستقلی دارند. از او به اعتبار فعالیت روزنامه‌نگاری‌اش از جمله در مجله سخن به عنوان یکی از سردبیرهای مهم تاریخ ژورنالیسم ایران نیز یاد می‌شود. علاوه بر اینها او خدمات پیدا و پنهان زیادی به‌طور غیررسمی به فرهنگ و ادبیات ایران کرده است. معرفی نویسندگانی چون هوشنگ گلشیری و بهرام صادقی به جامعه ادبی ایران کافی است که رضا سیدحسینی را به جهت کشف استعدادهای ادبی هم نام مهمی بدانیم. بویژه وقتی مطلع باشیم که او بود که ناشر را برای چاپ «شازده احتجاب» گلشیری متقاعد کرد.
قدر مسلم رضا سیدحسینی را صرفاً نباید در یک یا دو وجه فرهنگی خلاصه کرد و مثلاً تنها بر «مکتب‌های ادبی» و «فرهنگ آثار» و دیگر آثار ترجمه‌ای و یا تألیفی او متمرکز شد. سیدحسینی را باید در بعد عنوان شخصیتی به یاد آورد که بخش قابل اعتنایی از جای خالی نهادهای ناموجود فرهنگی را به مدد کار همزمانش در چند حوزه پُر کرد.