روزنامه ایران
1398/02/12
از نشاط فرهنگی تا اشتغالزایی در نمایشگاه کتاب
هدی هاشمی
خبرنگار
شور و شوقی که این روزها در نمایشگاه کتاب برپاست در هیچ یک از نمایشگاههای فرهنگی که در ایران برپا میشود وجود ندارد. این را همه میدانند که نمایشگاه کتاب برای خیلیها به یک رسم و فرهنگ دیرینه تبدیل شده است. نمایشگاه سی و دوم امسال هم با روال هر سال با استفبال بینظیر مردم روبهرو شده است.از خیابانهای اطراف انبوه بازدید کننده جوان به چشم میخورند که هیجان زده وارد حیاط اصلی مصلی میشوند. نمایشگاه کتاب یک نوستالژی برای خیلی از آنهایی است که سن و سال دارند و برای برخی جوانترها جایی برای تفریح وسرگرمی است. این را از ابتدای در ورودی نمایشگاه میتوان براحتی دید؛ دختران و پسران جوانی با پلاستیکهای پر از خوراکی که گوشهای از مصلی نشستهاند و گپ میزنند. عدهای دیگر هم خودروهایشان را دورتر از مصلی پارک کردند و پیاده روی میکنند. هوا هم آنقدر گرم نیست که نتوانی پیاده روی کنی. همان ابتدای در ورودی چند دانشآموز ساندویچ به دست ایستادهاند و بلند بلند قهقهه میزنند. یکیشان به دیگری میگوید: «زینالی خیلی گرسنهام یک ساندویچ دیگر برایم میخری.» رفیقش به پشتش میزند میگوید: «ساندویچ نه. بستنی بخوریم.» از قیافههایشان معلوم است که دبیرستانی هستند از آنها میپرسم که چقدر کتاب خریدید؟ به محمد میگویم هرسال به نمایشگاه کتاب میآیی؟ در جواب میگوید: «خانم راستش امسال اولین سال است که تصمیم گرفتیم با دوستان مدرسه به اینجا بیاییم. از اول نمایشگاه معاون مدرسه گفت هر کسی دوست دارد میتواند برای نمایشگاه ثبت نام کند و ما هم گفتیم آخر هفته است. درسهای امروز هم شیمی و ادبیات بود برای همین کلاس را تعطیل کردیم و به اینجا آمدیم. بعضی از دوستانمان هم کلاس عربی را بیخیال شدند و آمدیم اینجا.» این را که میگوید دوستانش میخندند. با شیطنت خاصی این حرف را میزند و بقیه هم سری تکان میدهند. پسران با دختران دانشآموز فرق دارند و آنکه پسران بیشتر به دنبال تفریح و سرخوشی هستند اما دختران علاقهمند به خرید کتاب، این را معلم دبیرستان دخترانهای میگوید که حدود 30 دانشآموز مدرسهاش را برای بازدید از نمایشگاه کتاب به مصلی آورده است: «همکاران مرد ما اینجا هستند و اتفاقاً میگفتند پسرها دوست دارند بازیهای نمایشگاه را انجام دهند. البته در میان دانشآموزان پسر کسانی هستند که علاقهمند خرید کتاب باشند. اما کلاً فضای نمایشگاه فضای جذاب برای شادی و تفریح جوانان است.» خانم معلم درست میگفت یکی از مهمترین کارکردهای نمایشگاه تفریح و گشت وگذارش است. انگار این تفریح برای برخیها به یک رسم و عادت تبدیل شده است. در حیاط مصلی روبهروی شبستان و در کنار باغچه جمعی از جوانان 25 تا 30 ساله نشستهاند و مشغول خوراکی خوردن. برایم جالب است که آنها چطور در یک روز کاری به نمایشگاه آمدهاند. یکی از آنها با روی خوش غذایی را که میخورد تعارف میکند و میگوید: «ما از کرمانشاه آمدهایم. چند سالی است که با دوستانمان به تهران میآییم. چند روزی در کرج خانهای اجاره میکنیم هم تهران را میگردیم هم نمایشگاه میآییم. البته کتاب هم میخریم.» دوستش وسط حرفهای عرفان میپرد و با انتقاد از گرانی کتابها میگوید: «امسال نمایشگاه نسبت به سالهای گذشته خیلی فرق دارد. پارسال کلی غرفه برای بازیهای فکری بود اما امسال این غرفهها نیستند.» این حس را در ابتدای نمایشگاه هم داشتم افرادی در حیاط مصلی انگار بلاتکلیفند. وارد نمایشگاه که شدم انبوهی از دختران و پسران جوان چند صدمتر دورتر از غرفههای کتاب دور حیاط مصلی میچرخیدند. دور تا دور حیاط جوانترها نشسته بودند و گپ میزدند. از چند دختر جوان که دانشجوی سال دوم مهندسی عمران درباره حضورشان پرسیدم: «نمایشگاه محیط شادی دارد. جذاب است مثل نمایشگاه خودرو. دوست دارم با دوستانم بیاییم.هم کتابهای جدید را میبینیم و هم در یک فضای آرام با دوستانمان غذایی میخوریم و راه میرویم.»
محیط شاد نمایشگاه هرساله خیلیها را به نمایشگاه میکشاند. برخیها خرید میکنند و برخیها هم فقط نظاره گرند. با چند ناشر هم که گفتوگو کردم آنها در این باره میگویند: «اکثراً جوانها برای فضای شاد نمایشگاه میآیند البته برخی هایشان خرید هم میکنند. قبول دارم قیمت کتاب بالا رفته است اما خیلیها برای تفریحها جانبی میآیند.»
غرفههایی برای مادران
کافی است پایتان را به حیاط نمایشگاه بگذارید از بلندگوهای نمایشگاه سر و صدای تبلیغات گوشتان را به درد میآورد. دور تا دور حیاط مصلی کانکسهای مختلفی قرار دارد. خیلی هایشان غذا میفروشند، بعضی هایشان بستنی فروشیاند. چند تایی برای تبلیغات، چادرهایی برای استراحت بازدیدکنندگان و اشیای گمشده و البته غرفههایی برای بازی و سرگرمی کودکان. هر کدامشان هم مخاطبان خاص خود را دارند در این میان بازار اغذیه فروشیهای بیرون نمایشگاه، داغتر از غرفههای کتاب فروشی است. این را البته خود تغذیه فروشها که غرفههایی در حیاط نمایشگاه دارند هم میگویند: «در این چند روز اگر غرفهای اجاره کنید سود کرده اید. مردم ایران علاقهمند به خوراکی هستند و در این مواقع میتوانی کلی فروش داشته باشی. »در همان حیاط،چند کانکسی هم برای کودکان و مادرانشان برپا شده است. مادرانی که کودکانشان را به این کانکسها میبرند تا بچهها با وسایلی که وجود دارد، بازی کنند. مربی این غرفه خانم جوان مددکاری است که با شهرداری کار میکند. او درلابه لای حرف هایش به موضوع تلخی اشاره میکند؛اینکه در این سال ها بارها شاهد بوده که تعدادی از افراد فرزندان شیرخوارشان را به مربی می سپردند تا گشتی در نمایشگاه بزنند اما آنها دیگر برای گرفتن فرزندانشان نمی آمدند: «چند سالی است که غرفه کودک از سوی شهرداری برپا میشود. در این سال ها بارها دیده ام معدود خانوادههایی بودند که فرزندانشان را به ما میسپردند و میگفتند میرویم و چند ساعت دیگر میآییم تا بچه را تحویل بگیریم. اما شب که میشد خبری از خانوادهها نبود. ما مجبور بودیم کودک شیرخوار را به شهرداری و از آنجا به بهزیستی تحویل دهیم. برای همین امسال فقط در حضور مادر یا پدر بچه را تحویل میگیریم. در این غرفه ما به کودکان مفاهیم شهروندی را آموزش میدهیم تا بچهها با مفاهیم ترافیک، تفکیک زباله، سلامت تغذیه و حقوق شهروندی آشنا شوند.»
کارگرانی از روستای سیل زده پلدختر
از در اصلی مصلی که وارد میشوید، کارگرانی را میبینید که در کنار چرخ هایشان ایستادهاند با چهرههای خسته و اخمهای درهم مداوم به این طرف و آن طرف نگاه میکنند، تا بلکه کسی صدایشان کند و باری را جابه جا کنند. برخی هایشان کارگران شهرستانی هستند که فقط به امید کار در این 10 روز نمایشگاه به تهران آمدند. برخی هایشان لباسهای یک دست به تن دارند. پیراهن آستین کوتاه قرمز با شلوار مشکی. چند نفری از این کارگران تا متوجه میشوند که خبرنگارم به سمتم میآیند و درد دلشان را شروع میکنند که اهل روستاهای سیل زده پلدختر هستند. یکی از این کارگران که مسن تر از بقیه است میگوید: «از اول نمایشگاه برای کار آمدیم. چند نفر از آشنایان ما پارسال نمایشگاه کتاب بودند و کار کردند. پول خوبی بدست آوردند برای همین امسال با آنها آمدیم. پیمانکار روزی 60 هزارتومان از ما میگیرد و حتی برای ناهاری که شهرداری بهطور رایگان میدهد هم پول میگیرد. اما باز هم خدا را شکر روزی 100 تومان برای ما میماند.» از او میپرسم شب را کجا میمانید، میگوید: «همین جا در خیابان میخوابیم. جایی نداریم برویم. مجبوریم پول برای خانواده بفرستیم. خانه هایمان خراب شده زن و بچه هایمان داخل چادرند. مجبوریم که بمانیم و کار کنیم. الآن در شهر ما کار نیست باید خانه هایمان را بسازیم.» میگفت اگر نمایشگاه هم تمام شود مجبور است که به بازار برود تا بتواند با چرخش خرج زندگی در بیاورد.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
تأکید رئیس قوه قضائیه بر وحدت شیعه و سنی
رؤیای چند ساله زنان دوچرخه سوار را محقق کردم
علم ، چوب زیر بغل ایمان نیست
هیچگاه دست از کار نمیکشم
دروغ سهمیهبندی
ملت متحد باشد
افتتاح بزرگترین طرح توسعه منابع آب و خاک ایران
از نشاط فرهنگی تا اشتغالزایی در نمایشگاه کتاب
ریزگردها هنوز خداحافظی نکردهاند
متهم: برای بازگرداندن اموال به مردم مشکل دارم
این داستان ادامه دارد...
تسریع در اجرای سند تحول بنیادین
اتحاد نانوشته علیه صندوق رأی
خلیجی به نام همه ایرانیان
دروغ سهمیهبندی
سلام ایران

