فاز جدید دانشگاه!

به خاطر برخی ناهماهنگی‌ها به دانشکده علوم اجتماعی تهران دیر می‌رسم. سراغ تالار ابن‌خلدون را می‌گیرم که روی پوستر این نشست به‌عنوان محل برگزاری دیده می‌شد. از یکی از دانشجویان سراغ تالار را می‌گیرم، با ذوق می‌گوید: «همون که علیخانی میاد اونجا؟» جواب مثبت می‌دهم و انتهای راه، سمت چپ را با دستش نشانم می‌دهد. به تالار ابن‌خلدون می‌رسم. سه استاد و یک مجری روی سن هستند و نوبتی صحبت می‌کنند. تالار شلوغ است و اکثر جمعیت را دختران دانشجو تشکیل می‌دهند. جایی را که برای خبرنگاران در نظر گرفته‌اند، روی صندلی می‌نشینم. به سن و سال کنار دستی‌ام نمی‌آید که خبرنگار باشد. دختربچه کوچکی است که مشغول خوردن کیک و آبمیوه است. یکی از مسئولان اجرایی این دختربچه را به جای دیگری منتقل می‌کند. نشست در دو پنل برگزار می‌شد. در پنل اول دکتر مهدی منتظرقائم، عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران، دکتر مهدی خویی؛ استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر سیاوش صلواتیان عضو هیات‌علمی دانشگاه صداوسیما. میهمانان بخش اول این برنامه با موضوع اقتصاد سیاسی تلویزیون و ابعاد تامین مالی آن بودند. پنل دوم اما جذاب‌تر بود. دکتر اعظم راودراد و دکتر عبدالله بیچرانلو از اعضای هیات‌علمی دانشگاه تهران به‌همراه احسان علیخانی، سیدبشیر حسینی و آریا عظیمی‌نژاد میهمانان بخش دوم نشست *تلویزیون# بودند. بخش دوم مطابق پیش‌بینی با تاخیر برگزار شد؛ آن هم تاخیر 70دقیقه‌ای! هر قدر که بخش اول آرام و بی‌حاشیه برگزار شد اما بخش دوم حاشیه و درگیری داشت.

 حرف‌های جدی و تکراری دانشجویان می‌روند و می‌آیند و با نگاه به ساعت سراغ میهمان‌های بخش دوم را می‌گیرند. قبل از حرف‌های اساتید، کلیپی که توسط انجمن علمی دانشجویی ارتباطات دانشگاه تهران تهیه شده بود، به‌نمایش درآمد و در آن به تغییر و تحولات اقتصادی تلویزیون در سال‌های اخیر و وضعیت مبحث مهم تبلیغات در زمان حال که به‌سمت ستاره‌مربع‌ها رفته است، اشاره شد. به دلیل دیر رسیدن این کلیپ را ندیدم. اساتید دانشگاه پشت میز و کنار هم نشسته‌اند و به نوبت حرف می‌زنند، حرف‌های اساتید شبیه به مطالبی است که رسانه‌ها در این مدت درباره ستاره_مربع‌ها و درآمدهای صدا و سیما گفته‌اند. مهدی منتظرقائم به‌عنوان اولین سخنران است که از چیستی اقتصاد سیاسی در تلویزیون گفت که ما می‌خواهیم با استفاده از ابزار قدرت و مسائل مالی به اهداف‌مان برسیم و اقتصاد سیاسی هدف نیست و به منابع درآمد محدود نمی‌شود. صداوسیما به‌طور کامل عمومی و دولتی نیست؛ تنها ادعای عمومی ‌بودن را دارد و در واقع این‌طور نیست. برای این حرف‌ها دانشجویان دست زدند و دکتر منتظرقائم در ادامه گفت: «با رواج ویدئو و پخش برنامه‌های ماهواره از سال 1372، کشور نتیجه گرفت که باید رادیو و تلویزیون را برای مقابله با جهانی‌شدن محتوا متکثر کند؛ به این معنا که محتوای خود را در قالب‌ها و کانال‌های مختلفی تولید و عرضه کند. درواقع تلویزیون خودش را به‌عنوان نهاد استراتژیک معرفی کرد و از این مساله به‌عنوان یک راه درآمدزایی استفاده کرد. ایشان در این باره بیان داشتند که لازمه‌ متکثر کردن رسانه، پرداختن به عمومی‌سازی‌ است که درنهایت، اغلب به‌خصوصی‌سازی می‌رسد.»
بعد از منتظرقائم، نوبت به نظر مخالف وی رسید. سیاوش صلواتیان از منظر مدیریت رسانه به موضوع پرداخت و به صحبت‌های اخیر رهبری درباره شیوه تامین مالی تلویزیون اشاره و تصریح کرد که این بیانات از جنبه‌ مسائل شرعی نبوده و بحث رهبری در مورد توسعه‌ سبک‌ زندگی راحت‌طلبانه توسط این نوع از درآمد بوده است. این استاد دانشگاه راه‌های درآمد صداوسیما را به دو بخش تقسیم کرد و افزود: «ابتدا بودجه‌ عمومی که سازمان صداوسیما سهمی از آن دارد و سپس درآمدزایی از طریق تبلیغات که در حال حاضر 80 درصد درآمدزایی سازمان صداوسیما از این طریق است. به‌دلیل مشکلات میان دولت و سازمان صداوسیما، راه درآمدزایی اول در سال‌های اخیر دچار مشکلاتی شده است.» با گذشت زمان دانشجویان مجددا از هم سراغ میهمان‌های بخش دوم را می‌گرفتند اما خبری از آنها نبود.


دکتر مهدی خوئی که دیگر میهمان بخش اول بود، صریح‌تر و شفاف‌تر حرف زد. گفت برای پرداختن به اقتصاد سیاسی تلویزیونی لازم است منطق درآمدزایی تلویزیون را از سوژه‌سازی تلویزیون در برابر این منطق جدا کرد. او 6 شاخصه‌ اصلی را برای برنامه‌های حال حاضر تلویزیون برشمرد که منطبق بر اقتصاد سیاسی بازار آزاد هستند. ترویج معنای رهایی فردی، امکان خوشحال ‌بودن در کنار نابرابری‌های ساختاری، منطق موفقیت در گرو استعداد و کشف آن، تعریف و برقراری نسبت با گذشته، قهرمان‌سازی برای رهایی به‌جای نهاد و ساختار که از نمونه‌های آن، قهرمان‌های برنامه «ماه عسل» هستند، برقراری نسبت آیینی با ایدئولوژی 6 شاخصی هستند که دکتر خوئی به آنها اشاره کرد.

 کمک هزار تومانی سالن شلوغ‌تر شده است و ساعت، عدد ۱۷ را نشان می‌دهد. زمانی که قرار بود میهمان‌های بخش دوم به تالار بیایند و بخش جذاب شروع شود! به میهمان‌های بخش اول می‌گویند که ادامه دهند و وقت دارند. دکتر مهدی منتظرقائم در بخش دوم سخنان خود با اشاره به کلیپی که در ابتدای برنامه پخش شد گفت که اگر سوژه‌ تحمیلی از بالا به پایین درست شود، هیچ شهروندی حاضر نخواهد شد حتی1000 تومان برای برنامه‌سازی در تلویزیون خرج کند. درباره موضوع کلیپ سوال کردیم و گفتند صندوقی بوده که در سطح شهر چرخانده می‌شده و از مردم می‌پرسیدند که حاضرند به صداوسیما مبلغ هزار تومان کمک کنند یا نه. ظاهرا جواب اکثر مردم منفی بوده است.
منتظرقائم بحث را این‌گونه ادامه داد اقتصاد سیاسی به ما می‌گوید که باید از منابع درآمد و هزینه‌کرد بهینه مراقبت کنیم؛ به این معنا که ما می‌توانیم براساس اهداف مالک از نتایج هزینه‌ها سوال کنیم. دکتر منتظرقائم با اشاره به هزینه‌های به‌غیر از برنامه‌سازی صداوسیما بیان داشت که صداوسیما به چه دلیلی هزینه‌های میلیاردی خرج پیام‌رسان سروش کرده است؟ آیا این کار در حوزه‌ وظایف صداوسیماست؟ در این صورت نقش شورای عالی فضای مجازی چیست؟ در ادامه نشست، دکتر صلواتیان از مفهوم استعاره‌های سازمانی گفت که استعاره‌ سازمانی اکثر ما سازمان ماشینی ا‌ست؛ به این معنی که دوست داریم دکمه‌ای را فشار دهیم و همه‌ مشکلات صداوسیما را حل کنیم. همچنین مشکل اصلی سازمان صداوسیما در حال حاضر این است که مساله‌اش را تنها از منظر اقتصاد می‌بیند که آن را نیز فقط از جانب درآمدی مدنظر دارد. او ادامه داد که راه‌حل، رفتن به عقب و نگاه‌کردن به‌طور جامع‌تر است. در همه‌جای دنیا سازمان‌ها فعالیت‌های حاشیه‌ای خود را برون‌سپاری می‌کنند؛ اما سازمان صداوسیما فعالیت اصلی خودش که تولید محتواست را برون‌سپاری کرده و فعالیت‌های حاشیه‌ای را خودش انجام می‌دهد.

 و احسان با تاخیر پس از پایان بخش اول حدود نیم ساعت استراحت می‌دهند. ساعت 17:30 است. باد تندی بیرون از تالار می‌وزد و نم‌نم باران هم همراهی‌اش می‌کند. چای و نسکافه و کیک برای پذیرایی آوردند. تعداد دانشجویان بیشتر شده است. همه سراغ میهمان‌ها را می‌گیرند. برخی دانشجویان با اساتید بخش اول رودررو حرف می‌زنند. ساعت 18:10 است که میهمان‌ها می‌آیند. علیخانی جلودار است و دکتر حسینی و آریا عظیمی‌نژاد پشت سرش وارد می‌شوند. نزدیک تالار که می‌شوند صدایی از پشت درخت‌ها می‌گوید: «احسان برو بیرون» و بعد صدای خنده بلند می‌آید. قبل از آغاز بخش دوم از پشت تریبون می‌گویند که با میهمان‌ها سلفی نگیرید و به آنها هدیه ندهید! ظاهرا دانشجویانی با هدف هدیه دادن به سلبریتی‌ها به سالن آمده بودند.
در ابتدای پنل دوم نیز کلیپی توسط انجمن علمی-دانشجویی ارتباطات دانشگاه تهران به‌نمایش درآمد. در ابتدا دکتر راودراد ضمن بیان این نکته که بیننده‌ تلویزیون است اظهار داشت که برای نقد منصفانه‌ تلویزیون باید آن را تماشا کرد و مخاطب آن بود؛ اما تماشا کردن به‌معنای موافقت مطلق با آن نیست. یکی از نقدهای دکتر راودراد به سازمان صداوسیما رویکرد انعطاف‌ناپذیر تلویزیون در برابر مخاطب به این شکل که «اگر می‌خواهی بخواه و اگر نمی‌خواهی نخواه» بود. از نظر ایشان، این رویکرد پنج عنصر دارد: ابتدا گزارش‌های یک‌طرفه که اعتماد مخاطب را از بین می‌برد و سپس ظاهرگرایی دینی که موجب دین‌گریزی می‌شود. سلطه‌ غم و اندوه و فرار مخاطب، بازتاب گزینشی جامعه و تبدیل‌شدن تلویزیون به بنگاه اقتصادی نیز دیگر عناصر این رویکرد شمرده شدند. نتیجه‌ این رویکرد ریزش مخاطب به‌سمت رسانه‌های دیگر است. اعظم راودراد در پایان سخنانش افزود که این رویکرد ملزم به تغییر است؛ چراکه تلویزیون در انتقال پیام‌های خود کم ‌اثر می‌شود.
در ادامه، دکتر عبدالله بیچرانلو ضمن دقیق‌ خواندن عنوان «عصر جدید»، این برنامه را برنامه‌ای موفق دانست؛ چراکه تلویزیون در دهه 80 شکست خورده و حالا در عصر سرگرمی موفق شده است. وی در ادامه بیان داشت که اگر به‌جای مدیران تلویزیون بود از عوامل این برنامه تشکر می‌کرد؛ اما دانشگاه مکان تقدیر و تشکر نیست و از احسان علیخانی درخواست کرد تا جسارت شنیدن انتقادها را داشته باشد. وی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را زرد، بی‌هویت و به‌اصطلاح «شترگاوپلنگ» معرفی کرد؛ چراکه همزمان هم پروپاگانداست، هم سرگرمی و هم می‌خواهد آموزش بدهد. از نظر بیچرانلو، امثال احسان علیخانی در کنار افرادی مانند عادل فردوسی‌پور موفق هستند؛ اما اکثرشان به‌معنای دقیق، برنامه‌ تلویزیونی محسوب نمی‌شوند. تکلیف تلویزیون مشخص نیست که آیا نظامی به‌سمت مردم است یا نظامی به‌سمت تجاری‌سازی. عبدالله بیچرانلو در ادامه افزود که قرار بوده تلویزیون نظامی به‌مثابه دانشگاه باشد نه سیرک. وی همچنین در توضیح زرد بودن تلویزیون، استفاده از سلبریتی‌ها و ساخت برنامه‌های سلبریتی‌محور را بیان کرد که نتیجه یک یا دو دهه کجروی ا‌ست. این استاد دانشگاه تهران درباره برنامه‌ «عصر جدید» گفت: «شعار دیده‌ شدن در برنامه‌ «عصر جدید» با مفهوم خرده‌سلبریتی‌سازی پیوند می‌خورد که در شبکه‌های اجتماعی نیز شاهد آن هستیم و هر کاری برای دیده ‌شدن صورت می‌گیرد. عطش دیده‌ شدن این‌گونه به جامعه تزریق می‌شود: «دیده‌ شدن؛ حتی به‌ازای کشته‌ شدن!» در واقع این رویکرد به جامعه تزریق می‌شود که اگر دیده شوی وجود داری.»  دفاع از «عصر جدید» و گل‌به‌خودی بشیر احسان علیخانی به‌عنوان تهیه‌کننده‌ برنامه «عصر جدید» گفت که برای بار سوم است که جهت نقد شدن به علوم اجتماعی می‌آید و با توجه به وجود محصولات فاقد ارزش نقد، بسیار خوشحال است که برنامه‌اش نقد می‌شود. آریا عظیمی‌نژاد نیز از حضور خود در برنامه‌ نقد و بررسی، ابراز خوشحالی کرد و بیان داشت تعجبی ندارد که دانشگاه این کار را انجام دهد؛ چراکه وظیفه‌اش همین است.
مجری و تهیه‌کننده «عصر جدید» درباره کپی بودن این برنامه گفت: «چرخ را که نباید از اول اختراع کنیم، تلنت شو را در ۸۰ کشور دنیا برگزار می‌کنند حتی افغانستان و عراق در این اوضاع جنگ مسابقه استعدادیابی برگزار می‌کنند. ما هم پیشنهاد تولید این مسابقه را در سال ۹۶ مطرح کردیم و در سال ۹۷ اجرایی شد. ما احساس کردیم می‌توان حال مردم را خوب کرد و حتی حدود ۸ یا ۹ ماه است که یک ریال پول نگرفته‌ام.»
و اما جرقه آتش حاشیه‌های دیروز را سیدبشیر حسینی زد. او سخنان خود را با ارائه‌ خاطراتش از دانشکده‌ علوم اجتماعی آغاز کرد و پس از آن اظهار داشت که دانشجوهای دانشکده علوم اجتماعی، دانشجوهایی «اخمالو» هستند. سیدبشیر حسینی این‌طور ادامه داد که دانشگاه تهران به‌جای مادر بودن، نقش نامادری را ایفا می‌کند و پرستیژ علوم اجتماعی «اخم» است. در حالی که اساتید حاضر در برنامه نقدهایی در مورد ساختار تلویزیون، برنامه‌سازی و «عصر جدید» کرده بودند. حسینی دانشگاه را بی‌خاصیت خواند و بیان داشت که دانشگاه کسر شأن خود می‌داند که وارد مسائل اجتماعی شود و همچنین تاکید کرد که اساتید حاضر در جلسه، حرف جدی‌ای برای گفتن نداشتند. بشیر حسینی ادامه صحبت‌های خود را به این موضوع اختصاص داد که انسان دانشگاهی باید مسائل جامعه را بفهمد و در دانشگاه به‌دنبال پاسخ آن بگردد؛ اما دانشگاهیان صرفا کلی‌گویی می‌کنند. حسینی در ادامه با بیان اینکه فضای چپ دانشکده‌ علوم اجتماعی را می‌شناسد، گفت نمی‌خواهد کلی‌گویی‌هایی که ویژگی دانشگاه نفتی ا‌ست را بشنود.
مجری برنامه در پاسخ به این حرف اظهار داشت که سازمان صداوسیما نیز خود نفتی ا‌ست. وی همچنین بیان داشت که نفس حضور برنامه عصر جدید برای نقد و بررسی نشان‌دهنده‌ این است که دانشگاه بی‌مساله نیست.

 دانشگاه بی‌خاصیت جو سالن متشنج شده است، پچ‌پچ‌ها هم بیشتر. انگار همه می‌خواهند جواب سیدبشیر حسینی را بدهند. عبدالله بیچرانلو در پاسخ به صحبت‌های حسینی این‌گونه واکنش نشان داد: «این دانشگاهی که می‌گویند بی‌خاصیت است، به ترویج عقلانیت کمک می‌کند. تلویزیون 40 سال است که با پروپاگاندا مردم را اغوا می‌کند. تلویزیون از سواد رسانه‌ای نام می‌برد؛ اما خودش برخلاف آن عمل می‌کند؛ چراکه سواد رسانه‌ای شمشیر دولبه است و اگر مردم به سواد رسانه‌ای مسلح شوند، ابتدا نسبت به تلویزیون منتقد می‌شوند. خاصیت دانشگاه این است که تفکر نقادانه را ترویج می‌کند. من هم در کلاس‌هایم تفکر چپ‌گرایانه را رد می‌کنم؛ اما در این دانشگاه با اغواگری تلویزیون مقابله می‌کنیم. تلویزیون هم‌ دست سلبریتی‌‌های بی‌سوادی ا‌ست که از رسوایی نان می‌خورند و در هر حوزه‌ای اظهارنظر می‌کنند. برای مردم ایران چه فایده‌ای دارد که یک سلبریتی که با سلبریتی دیگری ازدواج کرده است، چه می‌کنند؟ فسادهایی هستند که عریان نمی‌شوند؛ اما در برابر آنها، زندگی شخصی سلبریتی‌ها برای مردم عریان می‌شود. بیرانچلو اضافه کرد که تلویزیون سه دهه تلاش کرد تا مردم را به خود وابسته کند؛ اما با آمدن شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون به سلبریتی‌ها پناه برد. وی به‌طور خاص درباره برنامه «عصر جدید» گفت که داوری‌های این برنامه سلیقه‌ای بوده و متوازن نیست. مردم با این حرف‌ها آگاهی پیدا نمی‌کنند. ادعا می‌شود که این برنامه استعدادیابی ا‌ست؛ اما افراد با استعداد قدیمی روی صحنه آورده می‌شوند.
پس از دکتر بیچرانلو، دکتر اعظم راودراد نیز در پاسخ به دکتر سیدبشیر حسینی اظهار داشت که تماشای زیاد نشانه‌ رضایت نیست. توانایی‌هایی که در شرکت‌کنندگان «عصر جدید» دیده می‌شود نیز به‌خاطر این است که گوشه‌ای از محدودیت‌های حاکم بر صداوسیما برداشته می‌شود؛ در حالی که هنوز استعدادهای بی‌شمار دیگری وجود دارند که پشت پرده‌ محدودیت ایستاده‌اند. این فرصت را تلویزیون به شرکت‌کنندگان نمی‌دهد؛ بلکه مخاطب این کار را می‌کند. اعظم راودراد نقاط ضعف برنامه‌ «عصر جدید» را این‌گونه برشمرد: «کپی‌بودن کامل برنامه، مشخص‌نبودن تعریف مفهوم استعداد در این برنامه و بیرون ‌ماندن استعدادهایی که در چارچوب گفتمان تلویزیون قرار نمی‌گیرند.» همچنین کپی‌نبودن محتوا و پاسخ به نیاز مخاطب از منظر سرگرمی نیز نقاط قوت «عصر جدید» از منظر ایشان بودند.

 آغاز سوال و جواب‌های تند و تیز قبل از شروع پرسش‌وپاسخ‌های دانشجویی، علیخانی گفت که ما برنامه‌ساز و مجری هستیم و نمی‌توانیم برای سیاست‌های کلان سازمان پاسخگو باشیم. دو دانشجو آرام به هم می‌گویند که یعنی «مرده‌شور هستند؟»
جو سالن ملتهب است. می‌توان حدس زد که این برنامه عاقبت به خیر نمی‌شود. در بخش پرسش و پاسخ یک دانشجوی ارتباطات پشت تریبون رفت و سوالات خود را این‌گونه بیان کرد: «تشکر از دکتر حسینی که با جدل وارد شدند و پرده از چیزهایی برداشتند که نباید. ایشان به فضای شومن بودن عادت کرده‌اند. من خطابم به ایشان است، نه سلبریتی‌ها که معلوم الحالند. آقای حسینی به دلالت کاری که انجام می‌دهند آشنا هستند؟ ما ایدئولوژی کشورمان را می‌شناسیم و از مشکلا‌‌ت‌مان با غرب خبر داریم اما رسانه مفتضحانه سعی می‌کند شبیه غرب شود. آقای حسینی شما می‌دانید چه‌کار می‌کنید؟ اینها ربطی به ارزش‌های ما ندارد، شما دارید به مردم و نظام سیاسی موردعلاقه‌تان خیانت می‌کنید.»
نفر بعدی دانشجویان گفت: «دکتر حسینی استاد بنده بوده‌اند، ولی کسی می‌تواند علوم اجتماعی و ارتباطات را نقد کند که حرفی جدی‌تر از کتاب «صد‌و پنجاه هشتگ» داشته باشد. ادعای عصر جدید بها دادن به اقوام و اقلیت‌هاست اما با دقت معلوم می‌شود که این نگاه، بازتولید نگاه مرکز پیرامونی است.» مجری برنامه خواستار رعایت کردن نظم جلسه شد و معترضان به بیرون از سالن هدایت شدند. بشیر حسینی اصرار داشت این جو متشنج، از نتایج همین دانشگاه است. مجری تاکید کرد متولی این برنامه انجمن علمی دانشجویی ارتباطات است و طبعا انجمن مشخص می‌کند درباره چه چیزی صحبت بشود. دانشجوی دیگری که پشت تریبون رفته بود اظهار داشت یک ژانر از یک ساختار سیاسی و اقتصادی نشات می‌گیرد، در برنامه‌های استعدادیابی کسانی که مستعد هستند پیشرفت می‌کنند و می‌رسند به جایی که باید و دلیل وجود این برنامه دادن فرصت دیده شدن به کسانی است که دیده نمی‌شوند منتها اشتباه همین است. مگر می‌شود فرم کپی باشد اما محتوا نه؟ ایرانیزه شدن معنی ندارد. مثلا گروه موسیقی که در جشنواره فجر بوده است دیگر چه نیازی به دیده شدن در «عصر جدید» دارد؟ این برنامه در تقلید موفق نبوده است.
در پایان دکترحسینی نسبت به جدی بودن بحث‌ها ابراز خرسندی و درباره بی‌ادبی‌ها ابراز نگرانی کرد. او گفت: «همه‌ ما عصبانی هستیم. من مهم‌ترین کارم را «صدوپنجاه هشتگ» می‌دانم زیرا زمانی که آن را نوشتم کتاب سواد رسانه‌ای در ایران وجود نداشت. مورد انتقاد بودن انتخاب من بوده است. استادهای ارتباطات به برنامه‌سازان کمک نمی‌کنند. رسالت «عصر جدید» امیدبخشی است چون باورمان نمی‌شد ایران این‌چنین استعدادهایی داشته باشد.» مراسم ظاهرا تمام شده است. بیرون از سالن می‌روم اما صدای دعواها همچنان می‌آید. کار به درگیری فیزیکی هم کشیده شده است. بعضی‌ها کتک هم خورده‌اند و بعضی هم حتما کتک هم زده‌اند. فیلم پایان این نشست در فضای مجازی به سرعت دست‌به‌دست می‌شود. راستی قرار بود در روز جهانی ارتباطات نشستی فنی و علمی برگزار شود. روز جهانی ارتباطات داریم؟