مدیریت‌های آماتور در استقلال

با مربی «یک‌روزه و بی‌تجربه» بهتر از این نمی‌شود
مدیریت‌های آماتور  در استقلال

وصال روحانی



 
گزینه اصلی سرمربیگری استقلال برای فصل بعد هرکس که باشد، شکی نیست رفتارهای چند روز اخیر در این باشگاه بوی ناپختگی و دوری از روال‌های حرفه‌ای را می‌دهد.
نسبت دادن اتفاقات کل یک فصل به یک فرد و کوچک کردن یک عرصه بزرگ به گونه‌ای که فقط یک گل مردود شده یا نشده اسباب نگون‌بختی آبی‌ها به شمار می‌آید، فقط از مغزهایی بیرون می‌آید که مردم را فاقد قوه تعقل فرض کرده‌اند. روش مدیریت استقلال و شیوه کوچینگ آن از ابتدا تا انتهای فصل دربردارنده ایرادات متعدد بوده است، استقلال چه زمانی که خواسته‌های فراوان و گرانقیمت وینفرد شفر را برآورده می‌کرد و چه در 20 روز اخیر که رعایت‌کننده الزام‌های فرهاد مجیدی بوده، یک سرمربی ششدانگ را روی نیمکت‌اش ندیده است. شفر به بهانه رویکرد به سیستم چرخشی آنقدر ترکیب تیم را تغییر داد که سر آخر خودش هم نفهمید چه می‌کند و مجیدی در عرض دو هفته آنقدر محروم و جریمه و ممنوع و اخراج کرده و این و آن را مقصر انگاشته که سرمربی آلمانی قبلی تیم در کل حضور یک سال و نیمه‌اش چنین نکرده بود.
مدیریت استقلال هم بی‌نقص عمل نکرده و آماتوروار جلو رفته است. رضا افتخاری آنقدر از خودش تعریف کرد که یادش رفت وظیفه اول او رتق و فتق امور باشگاه و مهار زدن بر برخوردها و یکسان‌سازی آرای متفاوت مدیران است و در دوره او بود که یک مدیر (پندار توفیقی) هر خریدی که خودش می‌خواست، بدون رجوع به نظرات سرمربی انجام می‌داد.
امیرحسین فتحی هم که جای افتخاری را گرفت، بیشتر به دنبال کارهای تبلیغاتی و جا انداختن این ایده بوده که اجازه نمی‌دهد حق استقلال خورده شود و به همین سبب بخشی از حواس او معطوف به انتقال پرونده سوپرجام ایران به سازمان (CAS) بوده که معروف است گاهی آرای خود را یک سال بعد از دریافت پرونده ارائه می‌دهد و معمولاً نیز به اصل و بطن حکم ورود نمی‌کند و  فقط تغییراتی را در شاخ و برگ‌ها و در قسمت‌های فرعی احکام می‌دهد.
فتحی پولی کلان را صرف انجام خریدهای مورد‌نظر شفر کرد اما سه هفته به پایان لیگ او را کنار گذاشت و به مردی برای سرمربیگری روی آورد که در پیشینه‌اش هدایت یک باشگاه حتی برای یک دقیقه هم دیده نمی‌شود. این رویکرد تقویت‌کننده این ایده بود که فتحی می‌خواهد پشت محبوبیت فرهاد مجیدی پنهان شود اما او و علی خطیر همکارش در هیأت مدیره نمی‌دانند که حتی بزرگترین محبوبیت‌ها هم با ثبت دو سه باخت مهم پرمی‌زند و می‌رود و فریاد «حیا کن، رها کن» جای آن را می‌گیرد و چنان درخواستی نه فقط برای سرمربی ناموفق بلکه برای مدیران منصوب‌کننده وی نیز مطرح می‌شود.
 هنوز که هنوز است کسی نمی‌داند فتحی چگونه فرهاد مجیدی را برای هدایت استقلال در سخت‌ترین و کوتاه‌ترین و پرریسک‌ترین دوران فصل و فقط برای پنج بازی سرنوشت‌ساز، فردی قابل و توانا شمرد؟ آیا مجیدی در چنان سطحی کوچک‌ترین تجربه‌ای داشته است؟ آیا کار کردن در سطح کوچینگ نوجوانان در اسپانیا و یا گذراندن چند کلاس مربیگری بزرگسالان در اروپا (چیزهایی که در ‌مورد مجیدی گفته می‌شود) یک مربی جوان در سطح مجیدی را قادر می‌سازد که در سه دیدار سرنوشت‌ساز لیگ (که دو تایش سپری شد) و دو مسابقه تعیین‌کننده جام باشگاه‌های آسیا (که فقط یکی از آنها باقی‌مانده) تصمیم‌گیری درستی داشته باشد؟ آیا مجیدی که قطعاً بسیار دوست می‌داشته سرمربی استقلال شود و جاه‌طلبی هر ورزشکار معروفی را دارد، مقصر این ماجرا است و یا مقامی که وی را منصوب کرده است (فتحی)؟
این روزها نام‌های متنوعی در ارتباط با هدایت استقلال در فصل بعدی به گوش می‌خورد و یک مربی اسپانیایی شاغل در لیگ امارات و دستیار سابق آنتونیو کونته سرمربی پیشین یوونتوس و تیم ملی ایتالیا از آن قبیل‌اند اما تجربه نشان داده اینگونه مانورهای خبری که اغلب ریشه در واقعیت هم ندارند، صرفاً فاکتورهایی برای گذراندن زمان و سپس رویکرد به مهره‌های اصلی‌تر مورد‌نظر است. در روند تکذیب شایعات هفته‌های اخیر اخبار مربوط به بازگشت امیر قلعه‌نویی به استقلال نیز غیر‌واقعی برشمرده شده اما وقتی انتصاب‌های مدیران و مربیان سال‌های اخیر استقلال را از‌ نظر می‌گذرانیم، می‌بینیم که رجعت ژنرال به جمع آبی‌ها نمی‌تواند بدتر و توأم با تلخکامی بیشتری در قیاس با برخی افراد دیگر و سایر منصوب‌شده‌ها باشد. قلعه‌نویی نماد تمامی روندها و پروسه‌های الزامی و مفید و برنامه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیری است که باید در ‌مورد گزینش هدایتگران باشگاه‌های بزرگ به‌کار گرفته شود اما در زمان مدیریت‌های اخیر کمتر لحاظ و اجرایی شده است. ژنرال پیش از آن‌که عنان اداره آبی‌ها را در دست گیرد، به برق تهران رفت و در آنجا و مس کرمان و استقلال اهواز مربیگری کرد و وقتی به آرامی به چهره‌ای «مارخورده و افعی شده» تبدیل گشت، سکان هدایت استقلال را در دست گرفت و این امر برای علیرضا منصوریان نیز صدق می‌کند و در دوره سرمربیگری وی هم رعایت شد و او ابتدا در تیم نفت تهران به موفقیت رسید و سپس به جمع آبی‌ها ورود کرد ولی امروز هدایت استقلال در شرایطی به مجیدی سپرده شده که حتی یک تیم لیگ یکی و لیگ دویی را برای یک دقیقه نیز اداره و کنترل نکرده و به کلی با این صنعت و هنر و تجربه نا‌آشنا است. می‌توان بر پایه مدیریت‌های آماتوری رایج در استقلال ریسک کرد و هدایت تیمی بزرگ و پرمسوولیت و حاشیه را به چنان فردی سپرد اما باید پای آن و خطرات و ناکامی‌های احتمالی مرتبط با آن نیز ماند و اگر خربزه می‌خورید، پای لرز آن نیز بنشینید. اتفاقات روزهای اخیر و آن مصاحبه‌ها و «پست»ها و متهم کردن‌های این و آن، لرزیدن‌های پس از آن تناول‌های خربزه‌ای است. ان‌شاءا... مبارک باشد!