روزنامه ایران ورزشی
1398/03/08
از تغییـر و علم روز نهراسیـــم
مربی داخلی ارجح است یا خارجی؟از تغییـر و علم روز نهراسیـــم
وصال روحانی
تمایل شدید فرهاد مجیدی به ابقا در استقلال و این سوال مکرر که پس از رفتن کارلوس کیروش باید به مارک ویلموتسها روی بیاوریم و یا یک مربی وطنی، بحث «مربی خارجی» را باز در فوتبال کشورمان داغ کرده است. نمونههای متعددی پیشروی ما است که هر یک تأییدکننده روشهای فوق هستند. کارنامه برانکو ایوانکوویچ میگوید دوری از مربی خارجی ظلم به فوتبال کشور است اما آنچه طی 15، 20 سال اخیر بر سر امثال رولند کخ، پیر لیت بارسکی، توماس هسلر، ایگور استیماچ و اخیراً بر سر جان توشاک، جورج لیکنز و البته وینفرد شفر آمده، گویای این است که برخی خارجیها به ایران میآیند تا هم تفریح کنند و در سالهای غروب مربیگریشان پولی را به جیب بزنند و هم در صورت موفقیت احیا شوند و شغل بعدی پیشنهادی به آنان دارای پول و مزایای بیشتر و در لیگهای امارات و قطر باشد که به مربیان و اعضای خود دستمزدهای سریعتر و بیشتر را میدهند.
انتخاب مربی موفق یا ناموفق و دست گذاشتن روی گزینههایی که واقعاً به نفع ما کار کنند، برعهده خود ما و براساس نگرش و روشی است که داریم.
اگر انتخابهای ما سرسری و براساس شهرتهای گذشته و افتخارات سپری شده باشد، به مربیانی مثل جان توشاک میرسیم که هرچند هنوز سرحال و مطلع و بر گفتار و رفتار خود مسلط است اما طبعاً فروغ بیست، سی سال پیش را ندارد که در اسپانیا امثال رئال مادرید و رئال سوسیداد را هدایت میکرد، ما میتوانیم مثل «پدیده» هسلر را به ایران بیاوریم و او را دستیار سرمربی ایرانی این باشگاه کنیم و در عین حال قادریم لیت بارسکی را در سایپا به پست سرمربیگری بگماریم ولی اطرافش را کوچک و حلقه گرداگرد وی را چنان تنگ کنیم که در عرض شش هفت هفته سرنگون شود. انصاف و قوت و ضعف برنامههای ما حکم میکند که به یک مربی خارجی چگونه نگاه کنیم و چطور از او بهره ببریم و اینکه زمینه آنقدر تنگ باشد که یک مربی زمین بخورد و این عارضه به جوهره وجودی وی نسبت داده شود، فقط بیتدبیری و کمانصافی ما را نشان خواهد داد و همچنین این نکته را که گاهی برخیها برای رسیدن به اهدافشان حتی خودشان را هم گول میزنند.
اگر برنامهمدار باشیم و انصاف و عقل و منطق را ضمیمه کار خویش کنیم و به مربیان خارجی وقت کافی برای تبلور افکارشان بدهیم، یک مربی خوب خارجی همیشه به کار میآید. دانش و اطلاعات اینگونه مربیان و سوابق و زحماتشان در زمینه کار در کشورهای مختلف و بینشی که بر اثر استمرار در این زمینهها به دست آوردهاند، چراغ راهی برای کشورها و تیمهایی خواهد بود که به آنان روی آوردهاند ولی مادامی که از مربی خارجی به سبب ترس از ثمردهی او گریزان باشیم و انواع وسایل مستقیم و غیرمستقیم را برای ناکامی او جور کنیم، عملاً همه چیز را ویران کرده و حتی به خودمان و تیممان نیز بد کردهایم.
ارفاقهایی که به برانکو ایوانکوویچ و کارلوس کیروش شد تا به تدریج و آرامی در تیمهای پرسپولیس و ملی جا بیفتند و شروع به نتیجهگیری کنند، میتواند یک مورد خوب و مفید برای کل فوتبال ما و باشگاههای آن باشد. کیروش در دو سه سال نخست استقرارش در ایران نه تنها تخم دو زردهای نکرد بلکه در مسابقات غرب آسیا هم ناکام بود و تنها مرتبهای را به تصویر کشید که ایران در این مسابقهها از گروهش هم بالا نرفت و برانکو نیز در بدو ورودش به پرسپولیس که 70 روز پایانی لیگ چهاردهم و 60 روز آغازین لیگ پانزدهم را شامل شد، چنان بد نتیجه گرفت که اگر سردمداران سرخهای تهرانی یک آلترناتیو حی و حاضر را در خدمت داشتند، حتماً او را کنار میگذاشتند و به یک مربی دیگر روی میآوردند اما صبر مسوولان امر در هر دو مورد هم تیم ملی را ساخت که اسپانیا و پرتغال را در جام جهانی جان به لب کرد و هم پرسپولیسی را به زمین فرستاد که مالکالرقاب لیگ شد و با ترکیبی نصف و نیمه تا فینال لیگ قهرمانان آسیا پیش رفت. انتخاب ما چیست و کدامیک از این الگوها را برمیگزینیم؟ آیا باید هنوز از تغییرهای مثبت و علم روز هراسید و پای انتخابهای سنتی پیر شد؟
پربازدیدترینهای روزنامه ها

