گریزی جز امید و دعوت به صلح نداریم



«ایران»: روزنامه آلمانی «زودویچه سایتونگ» مقاله‌ای از محمود دولت آبادی، نویسنده صاحبنام ایرانی را با عنوان «رانت، دزدها را چاق‌تر و مردم را گرفتارتر می‌کند»‏ چاپ کرده است. دولت آبادی در این مقاله با تشریح وضعیت فرهنگی حال حاضر ایران، به گشایش‌های موجود در صدور مجوز انتشار کتاب در سال‌های اخیر پرداخته است. خبرگزاری مهر متن این مقاله را به فارسی ترجمه کرده و روی خروجی خود قرار داده است. تلخیصی از این مقاله مفصل را در زیر می‌خوانید.
دولت آبادی مقاله را با این کلمات آغاز می کند: «نمی دانم» تنها واژه‌ای است که می‌توانم با اطمینان به‌کار ببرم. بخصوص وقتی پای موضوعات مهم و کلان به میان می‌آیند. مثل همین موقعیت پیچیده‌ای که پدید آمده و روز به روز هم دارد پیچیده‌تر می‌شود.


در چنین موقعیت پیچیده‌ای که با‌ وجود پیچیدگی، ظاهری آشکار از خود نشان می‌دهد، شخصاً احساس می‌کنم «نمی‌دانم» کامل‌ترین توضیح است. زیرا ندانستن بهتر از کم و ناقص و لقلقه‌ زبان است. چنانکه برمی‌آید از روند چاپ و نشر، معضل سانسور بتدریج دارد کم‌رنگ‌تر می‌شود.
دولت آبادی در بخش دیگری از این مقاله آورده است: «مقوله سانسور و جلوگیری از نشر کتاب سابقه‌ای دیرینه دارد و در تجربه‌های شخص من - اگر الگوی مثال زدنی باشم- این تجربه‌ها با تلخی‌های زهرآگین همراه بوده‌اند.»
او در فراز دیگری از این مقاله به گشایش‌های صورت گرفته در عرصه فرهنگی ایران اشاره می‌کند و می نویسد:
«اینکه از گشایش فرهنگی سخن می‌گویم نه از باب لطف نهادهای فرهنگی بل تأکیدم ویژه و خاص بر تداوم مقاومت و صبوری و کار پیوسته است و باور به تغییر در زمان که به مجاب شدن منجر شده است و خواهد شد.»
نویسنده «کلیدر» در بخش دیگری از این مقاله نقبی به مسائل مبتلابه امروز فرهنگ ایران و موضوع تحریم‌ها می‌زند و می‌آورد: «دزدهایی که سالیانی‌ است با بهره‌مندی از امکانی که رانت در اختیارشان گذاشته، عرصه‌های گوناگون در سراسر کشور را غارت کرده‌اند و دارند غارت می‌کنند و «رانت» و رانت‌خواری سنت خبیثی‌ است که پایه‌های آن در دوران جنگ بواقع تحمیلی گذارده شد با خریدهای قاچاق ملزومات که به‌عنوان نمونه - فقط نمونه- چندتایی از ایشان در زندان هستند. اما در سطح وسیع این سرقت پیدا و پنهان ادامه دارد و هرچقدر شرایط بیشتر دچار نابسامانی بشود، دست رانت‌خواران بازتر خواهد شد به مصداق مثلی که «دزد دنبال بازار آشفته می‌گردد!» مثلاً ارز دولتی به رانت‌خوار فروخته می‌شود که با آن ارز ارزان کاغذ وارد کند. غالباً ارز برگردانیده نشده و کاغذ هم وارد نمی‌شود و اگر در مواردی هم وارد شد دپو می‌شود تا به قیمت بالا و بالاتر بواسطه دلال‌ها دست به دست بشود. بنابر این تحریم‌ها هرچه بیشتر و فراگیرتر شوند، دزدهای متصل به قدرت چاق و چاق‌تر و توده‌های مردم دچار و گرفتارخواهند شد.»
دولت آبادی این مقاله را با این جملات به پایان می‌برد:
«به‌ نظر می‌رسد مثل همه دوران‌ها آنچه تعیین کننده سرنوشت جوامع پیرامونی نیست، سیاست‌های کلان است که آدمی چون من از آن سر درنمی‌آورد و مثل همیشه در چنین مواردی حافظ است که می‌گوید«دم درکش ای حریف که هنگام گفت نیست!» اما چاره‌ای نمی‌بینم جز امید و دعوت به صلح، اگرچه بی‌اثر به نظر برسد و بخواهم که راهی به صلح جسته شود به اعتبار سخن سعدی که گفت: «اندازه نگه‌دارکه اندازه نکوست! «نمی‌دانم؟!»