استیلای کاراکترهای فرنگی بر ذهن کودک ایرانی







«زمانی که کودک بودم بازار از اسباب‌بازی‌های امروزی که بیشتر آنها وارداتی هستند، اشباع نشده بود، بنابراین اسباب‌بازی‌های ما دست‌ساخته‌های پدران و مادرانمان (بیشتر مادرها) بود که بازیچه‌هایی ساخته شده از طبیعت بودند. گاهی این اسباب‌بازی‌ها به شکل عروسک (سر، دست، چشم و ابرو و بدن) بود و گاهی هم دوک، فرفره، الک دولک و بسیاری دیگر از اسباب‌بازی‌ها، که هر کدام گویای فرهنگ آن منطقه، شهر یا روستا بود. به نظر من از زمانی‌ که تبادلات فرهنگی رخ داد و فرهنگ دیگر کشورها وارد ایران و تبدیل به فرهنگ مسلط هم شد، شاهد عروسک‌های فرنگی با موهای بور، چشم‌های آبی، لباس‌های نه‌چندان ایرانی بوده‌ایم که فرهنگ ما را احاطه کرد و آرزوی هر کودکی بود که یکی از این عروسک‌ها را داشته باشد.»
مرضیه برومند، عروسک‌ها را بازیچه‌هایی می‌داند که در پرورش ذهن و روح بچه‌ها نقش مهمی دارند؛ او می‌گوید این حوزه نیازمند فراهم کردن زیرساخت‌هایی است که متولیان فرهنگ توجهی به آن ندارند.
خاطرات نوستالژیک عروسک‌های مدرسه موش‌ها، شهر موش‌ها، خونه مادربزرگه، الو الو من جوجوام و… تنها یک نام را در ذهن‌ها می‌آورد: «مرضیه برومند». درست است که ساخت، طراحی و… هر یک از این عروسک‌ها به‌صورت گروهی انجام شده، اما «مرضیه برومند» نقش اساسی را در شکل‌گیری شخصیت هر یک از این عروسک‌ها ایفا کرده است. او یادآور خاطرات قدیمی و صمیمی کسانی است که با عروسک‌های این مجموعه‌ها روزهای شیرینی را سپری می‌کردند.
به‌گزارش مهر، برومند درباره اولین عروسک زندگی‌اش «پنج‌زاری» می‌گوید: «اولین عروسکی که در زندگی من بود عروسکی بود که به آن پنج‌زاری می‌گفتیم، جنس آن پلاستیکی بود و بدنی بدون لباس داشت، فقط دست‌ها و پاهایش حرکت می‌کرد زمانی‌ که این عروسک‌ها را می‌خریدیم مادرم یا دختران بزرگ محله برای عروسک‌ها لباس می‌دوختند و من ساعت‌ها با این عروسک سرگرم می‌شدم. «پنج‌زاری» انواع و اقسام لباس‌های خانگی، میهمانی، عروسی و… داشت. البته عروسک خیلی شکل خاصی نداشت و صورت آن تقلیدی از عروسک‌های فرنگی بود ولی من با این عروسک خاطره‌های زیادی داشتم و کاملاً در ذهنم مانده است.
او در خصوص اینکه چرا عروسک‌های بومی که برگرفته از طبیعت است، وارد زندگی کودکان ما نشدند یا بچه‌ها جذابیت‌های بصری چندانی برای آنها قائل نیستند، پاسخ داد: «عروسک‌های بومی که مادران می‌ساختند برگرفته ازچوب و پنبه بود، لباس‌های خودشان یا کودکانشان را برای عروسک‌ها می‌دوختند و موهای خودشان را به عروسک می‌زدند، عروسک‌ها بسیار ابتدایی بودند و خیلی روی طراحی و شمایل آنها کار نشد تا جایگزین عروسک‌های فرنگی شود، به همان شکل بدوی و نه چندان زیبا ماند. اگر ما و شما و هر فرد دیگری از این عروسک‌ها خوشمان می‌آید به‌دلیل علاقه‌مندی به مسائل بومی، اجتماعی و مردم‌شناسی است وگرنه این عروسک‌ها برای بچه‌ها جذاب نیستند، این عروسک‌ها بیشتر به شکل میراث فرهنگی برای آیندگان باقی مانده و تبدیل به عروسک‌هایی با تولید انبوه و به‌روز نشده است.»
برومند گریزی به عروسک‌های «باربی» می‌زند که مادربزرگی برای کودکش این عروسک را ساخته و آرام آرام نزد همه شناخته شده و به این نقطه از معروفیت رسیده است و بیان می‌کند: «ما در زمینه عروسک فعالیت گسترده و مفیدی نداشتیم و می‌گوییم که چرا باربی دنیای کودکان ما را گرفته، دلیل‌اش نبود جایگزین است همانند دیگر فعالیت‌هایمان. اگر احساس می‌کنیم فرهنگ غربی‌ها در کشور ما رخنه کرده، باید با محصولاتمان با آنها بجنگیم، اما می‌بینیم که هیچ کاری صورت نگرفته است.
او بیان می‌کند: «مسئولان فرهنگی ما فقط نشسته‌اند و طرح مسأله می‌کنند و می‌گویند که این کار باید انجام شود و آن کار باید صورت بگیرد، اما همه چیز در حد حرف باقی می‌ماند و به مرحله عمل نمی‌رسد. احساس می‌کنم آنقدر سنگ‌اندازی‌ها و مانع تراشی‌ها زیاد شده است که هیچ‌کدام از طرح‌ها به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. مثلاً طرح ما این بود که هم عروسک دختر و هم عروسک پسر طراحی کنیم تا در قالب فیلم یا سریال قصه‌های ایرانی را روایت کنند و این سریال میان بچه‌ها جا بیفتد و به محبوبیت برسد. زیرا هر اثری که سریالش مورد استقبال قرار می‌گیرد شخصیت‌های عروسکی‌اش هم بخوبی شناخته می‌شود و جامعه آنها را می‌پذیرد. مثلاً عروسک «جناب‌خان» اگر قبل از کاراکتری که در برنامه «خندوانه» داشت، در بازار عرضه می‌شد کسی آن را نمی‌خرید. اما زمانی‌که شخصیت تلویزیونی آن محبوب و معروف شد عروسک آن هم طرفداران زیادی پیدا کرد، البته این نکته را به شما بگویم که خود عروسک «جناب‌خان» کپی شده است. متأسفانه ما در خیلی از کارهای نمایشی و بخصوص سریال‌هایمان به سمت کپی‌کاری رفته‌ایم! این در حالی است که ما طراحان بسیار خوبی داریم و اگر از کار این طراحان و عروسک‌سازان‌مان حمایت کنیم نیاز به این میزان از کپی‌کاری نیست.»