روزنامه شهروند
1398/04/15
«جا زدن» را بلد نیستیم!
محمدمهدی اقبالی| مجید بهادرپور متولد سال 1359 ساکن شهرستان ابرکوه است که بیش از چهار سال از ورودش به جمعیت هلالاحمر میگذرد. همسر او مرضیه اکرمی نام دارد و دارای سابقهای بیش از 11سال فعالیت در جمعیت هلالاحمر است. این زوج خوشبخت هلال احمری از آن دسته زوجهاییاند که صحبت کردن با آنها آدم را سر ذوق میآورد. هر دو بعد از ورود، بسیاری از دوستان و آشنایانشان را با جمعیت آشنا کردهاند. این زوج هلالاحمری، یک فرزند 9 ماهه دارند و با ما از تجربیات گذشته و اهدافشان در هلالاحمر میگویند. آنها نکات شیرین و خاطرهانگیز زندگی مشترک خود را حضور و آشنایی با جمعیت هلالاحمر شهرستان ابرکوه عنوان میکنند. بر همین اساس گفتوگویی را نیز با این زوج امدادگر هلالی ترتیب دادیم.از چه سالی و به چه دلیل وارد جمعیت هلالاحمر شدید؟
مجید: از سال۹۴ به دلیل حضور همسرم و حس انساندوستانهای که در این جمعیت بود من را علاقهمند به گذراندن دورههای امدادی کرد و از آنجا بود که بیشتر با فعالیتها و خدمات در هلالاحمر آشنا شدم.
مرضیه: از سال۸۷ با معرفی یکی از دوستان و شرکت در اردو وارد جمعیت شدم و در همان سال با سازمان جوانان آشنا شدم و بعد از عضو شدن فعالیتها و دورههای آموزشی و امدادی را گذراندم و با فعالیتهای این نهاد مردمی آشنا شدم، البته این خواست خداوند بود که در این مسیر قرار بگیرم.
چه شد که با هم آشنا شدید و تصمیم به ازدواج گرفتید؟
مجید: آشنایی و ازدواج ما قبل از ورود به جمعیت بود .
دیدگاهتان قبل و بعد از ورود به جمعیت چگونه بود؟
مجید: قبل از ورود، آشنایی خاصی نداشتم، ولی الان که پنج سال است نجاتگر شدم، پشیمانم که چرا زودتر وارد جمعیت نشدم. همکاری با جمعیت کاری بسیار سخت است و تا عشق و علاقه نداشته باشی، نمیتوانی همکاری کنی، باید اعتقاد داشته باشی و با انگیزه و علاقهمندی میتوان کار سخت را به راحتی انجام داد. انجام فعالیت در هلالاحمر همیشه باعث میشود تا در هر لحظه خود را برای سختترین و دشوارترین لحظات آماده کنی و این آمادهبودن باعث میشد در زندگی نیز خودمان را برای مقابله با مشکلات وگرفتاریهای روزمره جا نزنیم.
مرضیه: قبل از همکاری فقط و فقط هلالاحمر را جایی میدانستم که در زمان حادثه امدادرسانی را انجام میدهد. البته وقتی امدادگران را با لباس امدادی در صحنههای تلویزیون میدیدم، فکر میکردم که کار آنها خیلی راحت و ساده است، اما وقتی از نزدیک با جمعیت آشنا و با برنامهها و فعالیتهای واحدهای گوناگون آشنا شدم، فهمیدم که واقعا کار امدادرسانی، کار سخت و طاقتفرسایی است و باید از نزدیک درگیر شد و آن را احساس کرد. قبل از ورود به این عرصه فکر میکردم کمکرسانی این جمعیت فقط یک نوع وظیفهشناسی است، ولی الان میبینم که فقط عشق است و علاقه بسیار. خوشحالم که عضو این نهاد هستم.
در مدت فعالیت با هلالاحمر چه دورههای آموزشی را گذراندید؟
مجید: دورههای مختلف و زیادی را به دلیل بهروز نگه داشتن اطلاعات درمانی گذراندهام، تا بتوانم خدمات درست و مناسبی به حادثهدیدگان ارایه کنم و در طول همکاریام با هلالاحمر دورههایی از قبیل 35ساعت عمومی امدادونجات پیشبیمارستانی جاده توانستهام فرا بگیرم.
مرضیه: در اکثر دورههایی که برای خانمها برگزار شد، حضور داشتم و تا دوره مربیگری با جمعیت همکاری داشتم. خوشبختانه توانستم دورههایی همانند ۳۵ساعت عمومی امدادونجات پیشبیمارستانی، حمایت روانی داوری مسابقات مربیگری امداد و دادرس و ... را با موفقیت پشت سر بگذارم.
چرا باید برای فعالیتهای داوطلبانه در جمعیت هلالاحمر وقت گذاشت؟
مجید: به خاطر پاداش خداوند.
مرضیه: چون ارزش وقت گذاشتن را دارد.
بیشتر با کدام واحد در جمعیت هلالاحمر همکاری میکنید؟
مجید: همانطور که همسرم گفت در لحظه اول با واحد جوانان همکاری شروع میشود و با گذراندن دورههای امدادی بالطبع سمتوسوی فعالیتها به طرف واحد امداد کشیده میشود، اما من سعی کردم هر دو واحد فعالیتهای خودم را ادامه بدهم، ولی در کل همکاری من با واحد امدادونجات به واسطه دورههای امداد که دیده بودم، بود.
مرضیه: من در ابتدا همکاریام بیشتر با سازمان جوانان بود، ولی بعد از گذراندن دورههای امدادی به سوی امدادونجات کشیده شدم. البته تلاش کردم تا در هر دو واحد فعالیتم ادامه پیدا کند. وقتی دورههای امدادی را گذراندم بالطبع همسو با دورههای گذرانده سوق داده میشوی به سوی واحد امداد و همکاری با امدادگران زحمتکش که خداییش از جان و دل بدون هیچگونه توقعی در برابر حوادث جانفشانی میکنند.
به نظر شما زندگی در کنار کسی که همانند شما هلالاحمری است، چه ویژگیهایی دارد؟
مجید: واقعا حس خوبی دارد و این زندگی خیلی قشنگ است. خیلی زیباست که این باور را دارم که اگر برای خودم یا اطرافیانم مشکلی پیش بیاید، اگر خودم نتوانم کاری انجام دهم، شریک زندگیام میتواند، حتی راحتتر و بهتر میتوانیم همدیگر را درک کنیم، همیشه حس غرور و افتخار دارم.
مرضیه: زندگی آرام. انشاءالله که زندگی خوبی بشود. هلالاحمر زندگی من را تغییر داده است. خدا را هم شکر میکنم که همسری امدادگر دارم. من این مسیر را انتخاب کردهام؛ هم در هلالاحمر باشم و هم زندگی خانوادگیام را پیش ببرم. این یک نیرو بوده که من بتوانم امدادگر شوم و با یک امدادگر ازدواج کنم و امیدوارم بتوانیم با کمک هم چرخ زندگیمان را بچرخانیم و همزمان هم در هلالاحمر فعالیت کنیم.
از خاطراتتان در جمعیت برایمان تعریف کنید.
مجید: خاطرههای بسیاری دارم چه از نجات جان انسانهایی که دچار حادثه شدند، چه دورهمیهایی که با دوستان در جمعیت داشتم، همه خاطرات شیرینی است که به جا میماند اما روزی که تصادف شده بود و برای امدادرسانی به جاده رفتیم و مصدومهایی که از دست رفته بودند و نتوانستیم کاری کنیم، تلختر از همیشه در ذهنم ماندگار شد.
مرضیه: خاطرات شیرین که در جمعیت به واسطه فعالیتها و اردوها زیاد است، موفقیت و اول شدن شاگردانم (دادرس) در سهسال متوالی و نجات دادن جان برادر و دخترخاله شاگردان دادرس از شیرینترین خاطرات فعالیتم در هلالاحمر است و خاطره تلخ هم خداروشکر نداشتیم.
به این فکر کردهاید که بعد از مدتی یکی از شما فعالیت در هلالاحمر را کم کند و به امور خانه رسیدگی کند؟
مرضیه: خوشبختانه خیر (خنده).
کار در هلالاحمر و دیدن برخی صحنهها چه تاثیری در روحیات شما دارد؟
مجید: اگر بگویم تاثیر منفی ندارد که دروغ است. با صحنههایی مواجه میشویم که دیدنش سخت است، اما همین که کمکشان میکنیم باعث هضم کردن سختیها میشود. یکی از سختترین مواقع برای من زمانی است که نتوانستهام برای کسی کاری انجام دهم و فوت شدهاست، خصوصا بچههای کوچک. اما هدف من این است که به شکل تاثیرگذاری خدمت کنم و خدا را شکر که مربیان خوبی داشتم و آموزشهای خوبی دیدم که دید خوبی به من داده است.
مرضیه: دیدن برخی صحنهها باعث شده همه تلاشم را بکنم تا تجربههای امدادیم روزبهروز افزایش یابد، اینکه به کسی کمک کنم، خیلی خوشحالم میکند و تاثیر منفی هم اگر داشته باشد، برای خودم مثبتش میکنم.
یک پیشنهاد به کسانی که میخواهند با جمعیت هلالاحمر فعالیت و همکاری کنند.
مجید: همه چیز پول و مادیات و مال و ثروت نیست. باید به اطراف خودتان هم نگاه کنید، دیگران هم ازجنس شما هستند. روحیهای که هلالاحمر به ما میدهد این است که باید خود را فدای بعضی چیزها کنی تا بتوانی چیزهای دیگری به دست بیاوری. روحیه فداکاری و ایثار و درس زندگی همه اینها را در فعالیت با هلالاحمر آموختم، باید از خود گذشت تا بتوانی لبخند شادیبخش زندگی را به دیگران نیز هدیه کنی، حتما ورود به جمعیت هلالاحمر را تجربه کرده و در کلاسهای امدادی شرکت و آموزشها را بهطور جدی دنبال کنند، همچنین اینجا باید دوباره اشاره کنم که تنها فاکتور ماندن در جمعیت عاشق بودن در جهت کار و خدمت به مردم است.
مرضیه: از ته دل دوست داشته باشند علاقهمند به فعالیتهای گروهی باشند و اینکه باید در خونشان باشد تا بتوانند در کارهای خداپسندانه شرکت کنند. شاید باورتان نشود خیلی از کارها را من در خانه انجام نمیدادم، اما شرکت در فعالیتها و کارگروهی با اعضای هلالاحمر روحیه نشاط و شادابی در من ایجاد کرد، البته خیلی چیزها در فعالیتها و کار جمعی و گروهی در هلالاحمر یاد گرفتم که مرا در مسیر زندگیام کمک کرد. در یک جمله میتوانم بگویم با عشق و علاقه وارد جمعیت شوند.
یک آرزو؟
مجید: روزی برسد که واقعا در هر خانواده ایرانی یک امدادگر باشد.
مرضیه: اضافه شدن کتاب آموزش امداد به درسهای دانشآموزان در مدارس.
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
مخمل سبز خزر در فهرست نجات
از برق و اینترنت کره میگیرند!
«جا زدن» را بلد نیستیم!
کابوس پروانه برسر ستارهها
تصادف با دیوار سفارت در ساعت 5 صبح
نه، این امیدها امیدوارمان نمیکنند
گروگانگیری در جبلالطارق
چه کسانی در بلکلیست ورود به ایران هستند؟
چرا باید برای جاس استون هم هزینه بدهیم؟
دردسرهای خانم رُز
47 دقیقهسخنرانی از پشت شیشه ضد گلوله
«م.ب» رئیس در سایه آبیهاست؟
سالی که همه تیترهایمان غرق شد
چقدر با فوریتهای پزشکی آشنایی دارید؟
چرا مهنوش صادقی عصیان کرد؟
صفحه شهرونگ
چرا باید برای جاس استون هم هزینه بدهیم؟
تحریمهایی که بیصدا به جان ما افتادهاند
تراژدی آسیه و عرفان!

