اتلاف سالانه چند‌هزار ایرانی نخبه و صدها ‌میلیارد سرمایه جبران‌ناپذیر

معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهوری می‌گوید: «سالانه 2هزار دانشجوی ایرانی به آمریکا مهاجرت می‌کنند. شاید این عبارات و عدد در ظاهر چندان سهمگین نباشند. ما در سال‌های گذشته رئیس‌جمهور‌ی‌هایی هم داشته‌ایم که از مهاجرت ایرانی‌ها استقبال می‌کرده‌اند و جمله معروفشان این بود که «ما از این نخبه‌ها زیاد داریم و بخشی از آنها هم بروند طوری نمی‌شود». نقل به مضمون. اما این صحبت‌ها شوخی است و مسئولان و دلسوزان کشور مثل معاون رئیس‌جمهوری می‌دانند که این سیل مهاجرت چه هزینه سنگینی برای ما دارد و چه لطمه جبران‌ناپذیری است. فقط برای محاسبه زیان مادی این پدیده اجازه بدهید کمی جمع و ضرب ساده انجام دهیم.
بودجه درنظر گرفته شده برای آموزش و پرورش در ‌سال 98 در حدود 50‌هزار‌میلیارد تومان بوده است که با توجه به جمعیت 14میلیونی دانش‌آموزان، سرانه هر دانش‌آموز در ‌سال 3.5‌میلیون تومان می‌شود. اگر این سرانه را عددی قابل ‌قبول برای دوران تحصیل دانش‌آموزان بدانیم، برای هر دانش‌آموز تا زمان فارغ‌التحصیلی فقط 42‌میلیون تومان از طرف آموزش و پرورش هزینه شده است. البته به این عدد باید همه هزینه‌های دیگری که اختصاص داده می‌شود، اضافه کرد. از هزینه‌های ورزش و تربیت‌بدنی تا هزینه سلامت و یارانه و هزینه‌های رفاهی و خدماتی دیگر. به اینها اضافه کنید هزینه‌هایی را که باید صرف ارتقای دانش‌آموزان تا مقطع دانشجویی شود و پس از آن بودجه‌ای که از طریق آموزش عالی صرف تحصیل دانش‌آموزان می‌شود. با این حساب مشخص است که هر ایرانی تا به دانشگاه برسد، فقط از نظر ریالی، چند صد‌میلیون تومان هزینه برای کشور داشته که باید اینها را پس از فارغ‌التحصیلی و آمدن به بازار کار در خدمت به کشور و جامعه پس بدهد. اگر هر دانشجویی را یک هزینه صدمیلیون ‌تومانی درنظر بگیریم، یعنی حداقل هزینه ممکن، مهاجرت 2هزار دانشجو در ‌سال یعنی فقط 200‌میلیارد تومان استعداد و شایستگی که هر‌سال دودستی تقدیم آنسوی آب‌ها می‌کنیم. تازه این آمار دانشجویانی است که به آمریکا می‌روند و لابد اگر کانادا و استرالیا و اروپا را هم اضافه کنیم، ارقام باز هم نجومی‌تر خواهد شد. اینها را ضربدر تعداد همه این سال‌ها کنید تا ببینید صادرات مغز و نیروی انسانی ما به چه اعدادی خواهد رسید. به اینها همه آن چند 10هزارنفری را که پس از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان دکتر و مهندس مملکت از این‌جا می‌روند را هم اضافه کنید تا سرتان سوت بکشد. این هدیه‌ای است که ما لاینقطع داریم برای کشورهایی ارسال می‌کنیم که تحریم‌مان کرده‌اند و از حقوق اساسی‌مان محروم.  
برای ما که ادعای مبارزه و عزت‌نفس داریم، چنین آماری چه معنایی باید داشته باشد؟ این‌که سالانه هزارن نفر که سرمایه‌ای غیرقابل جبران‌اند از بغل گوشمان، به همان جایی می‌روند که قرار است در مقابلش بایستیم. بهترین بچه‌های این سرزمین کشوری را قدرتمندتر می‌کنند که ضعف و زبونی ما را می‌خواهد. این وضع می‌توانست تغییر کند و می‌شد جلوی این سیل خروجی ویرانگر را گرفت. اگر نگاهمان کمی هم به دخل برمی‌گشت و مطالبات شهروندان این مملکت را جدی‌تر می‌گرفتیم و برای ماندن‌شان برای رضایت‌خاطرشان کمی منعطف‌تر بودیم و شرایط بهتری مهیا می‌کردیم، شوخی نیست. یک‌بار دیگر عددها را مرور کنید.