روزنامه ایران ورزشی
1398/05/05
حد ضرر و حد یقف، هر دو یا هیچکدام؟
علیرضا مویدیفرمعاملهگران بازارهای مالی و اقتصادی، اصطلاحی دارند موسوم به Stop loss یا حد ضرر. حد ضرر، به نقطهای از معامله گفته میشود که توسط معاملهگر، با استفاده از ابزارهای علمی یا شیوههای عرفی و تجربی، برای خارج شدن از معاملهای که به ضرر افتاده، استفاده میشود. رسیدن به این نقطه مهم، بدان معناست که فارغ از هر تحلیل، پیشبینی یا خوشبینی احتمالی برای بازگشت به منطقه سود، باید از معامله خارج شد و موقعیتش را بست. رعایت حد ضرر، یکی از اصولیترین و مهمترین کارهایی است که یک مدیر یا یک صاحب کسب و کار باید در عملکرد خود، به آن مقید باشد. در این صورت، بقای سرمایه سازمان برای استفاده از موقعیتهای سودآور آتی، بهرغم ضررهای کوچک، تضمین میشود.
حد یقف، مفهومی وسیعتر از حد ضرر است و معنای آن، تعیین حد و مرزی برای متوقف کردن یک فرآیند، بر اساس راهبرد مشخص و فارغ از سود و زیان آن است.
هر سازمانی، برای بهینهسازی عملکرد و خروجی محصولات خود، بهعنوان دو ابزار مهم، باید از دو مفهوم ذکر شده بهره بگیرد اما به نظر میرسد که در سازمان صداوسیمای ایران و به ویژه در شبکه سوم آن، چنین رویکردی طرفدار نداشته باشد. اگر از انحصاری و غیررقابتی بودن فضای مدیوم تلویزیون در ایران بگذریم، بیتوجهی گردانندگان آن نسبت به عملکرد مدیران میانیشان، شگفتآور و ناامید کننده است. بدیهیترین و نخستین وظیفه هر رسانهای، جذب حداکثری مخاطب، از طریق بهکارگیری ابزارها و افراد مجرب و خلاق و محبوب است تا بتواند مقصود و پیام خود را از طریق محصولات ساخته شده به وسیله آنها، به مخاطبانش عرضه کند. طی چنین روندی، پایش مرتب و مداوم کیفیت محصولات و جذب مخاطب، واجبترین کار به شمار میرود. اینجاست که اگر تصمیمات مدیران میانی و عوامل دستاندرکار، منجر به ریزش و نارضایتی مخاطب شود (رسیدن به نقطه حد ضرر)، مدیران ارشد موظفند تا با اعمال حد یقف بر شیوه عملکرد مسببین مشکل، جلوی فرو غلتیدن سازمان در ضررهای بزرگتر را بگیرند تا سرمایه سازمانشان تباه نشود.
اما در جریانات یکساله اخیر و در شیوه مواجهه شبکه سوم سیما با برنامهسازان معتبرش، به وضوح مشاهده میکنیم که هیچکدام از دو مفهوم ذکر شده، برای مدیران سازمان، گویی کمترین ارزشی ندارند و انگار هنوز به این باور نرسیدهاند که هرچند غیر پاسخگو اما دارند تبر بر درختی میزنند که وظیفه سازمانیشان، حفاظت و پرورش آن درخت است.
حتی اگر با خوشبینی محض، اینطور تصور کنیم که شاید قرار است در بخشی از آن موسسه بزرگ یک تغییر نسل صورت بگیرد و خون تازهای در رگهای خلاقیتش روان شود، باید با نشانههایی از این روند مثبت مواجه شویم. چیزی که تا به حال، به هیچ وجه مشاهده نشده. در چنین بستری، سکوت عادل فردوسیپور و مهاجرت مزدک میرزایی، نه تنها توجیهپذیر مینماید، بلکه قابلیت تعمیم پیدا میکند. نتیجه چنان رویکرد بیمحابایی، سقوط به ورطه ضرر بزرگ یا همان ریزش شدید مخاطب است. فرضیهای که در مواجهه آمار رسمی مخاطبان با آرای مردمی به یک برنامه تعطیل شده و مجری آن، با قوت تأیید میشود. آیا مزدک میرزاییهای دیگری در راهند؟
پربازدیدترینهای روزنامه ها

