شما زیادی جنتلمنی آقای طالبی!

احسان محمدی


در فوتبال چیزی هست به نام «تقدیر»، که شاید حتی مثل «شانس» کسی زیاد در موردش حرف نزند. تقدیر یا پیشانی‌نوشت امر عجیبی است، با دانش امروز نمی‌شود ثابتش کرد اما شاید زمانی علم آنقدر پیشرفت کند که بشر به «بخت سیاه و بخت سفید» پوزخند نزند و آن را در طبقه خرافات جا ندهد.


جام ملت‌های 2000 لبنان تیم ملی سرپنجه‌ای داشتیم. زیاد بود ستاره! کره جنوبی را با گل شگفت‌انگیز کریم باقری شکست داده بودیم. همه چیز آماده بود که جشن بگیریم. برویم برای فتح جام ملت‌ها. جلال طالبی بعد از پیروزی حماسی 2-1 مقابل آمریکا محبوب بود، گرچه عده‌ای سعی می‌کردند پیروزی در آن دیدار را به حساب تومسیلاو ایویچ بگذارند و شکست مقابل یوگسلاوی و آلمان را توی دامن او، اما محبوب بود. متین و موقر. فتح این جام می‌توانست از او اسطوره بسازد.
اما علی دایی ستاره تیم ملی یکی از کشنده‌ترین اشتباهات تمام عمر فوتبالش را انجام داد. دقیقه 90 بازی به جای اینکه توپ سرگردان در محوطه جریمه را با یک ضربه آرام سر یا پا دور کند، هوس کرد به هوا بپرد و به صورت نمایشی با یک حرکت دوچرخه - برگردان دور کند. آن لحظه چه از ذهن دایی گذشت که این تصمیم عجیب را گرفت؟ تقدیر بد آقا جلال بود یا اعتماد به نفس زیاده از حد ستاره تیم ملی؟ هرچه بود، توپ بد دفع شد و «کیم سانگ سیک» کره‌ای گل زد، 9 دقیقه بعد «لی دونگ گوک» گل دوم را زد و خلاص! حذف شدیم... عمر مربیگری جلال طالبی در فوتبال ملی انگار تمام شد. از عرش به فرش. در معرض بی‌رحمانه‌ترین نقدها قرار گرفت اما سکوت کرد، آرام لبخند زد، زندگی‌اش را برداشت و رفت آمریکا. جایی که حتی اگر او را نشناسند و احترامش نکنند، نیش و کنایه نمی‌زنند که آن تیم پرستاره را حرام کردی! یک بار از او پرسیدم اگر برگردی به جام جهانی 1998 چه تصمیمی می‌گیری که آن زمان نگرفتی؟ گفت: «ببینید! وقتی سرمربی تیم ملی شدم، دو سه بازیکن بزرگ تیم آمدند اتاقم. گفتند شما بیا توی رختکن سر ما داد بزن. اینطور بقیه حساب کار دست‌شان می‌آید! من گفتم هیچ‌وقت این کار را نمی‌کنم. شما اسطوره هستید، پیش من، خودتان و خانواده‌تان احترام دارید، من هیچ‌وقت اینطور کسی را کوچک نمی‌کنم. این کار را نکردم اما آن‌موقع اگر یک نفر کنارم بود که این زبان را بلد بود، این شخصیت را داشت شاید به دردم می‌خورد اما برای من شخصیت و حرمت انسان‌ها ارزش دارد.» در مورد جلال طالبی می‌شود مفصل نوشت. نقد کرد، تحلیل کرد، ایراد گرفت که چرا نتوانست بازیکنان سرکش را مهار کند تا شبانه هتل را ترک نکنند، به ارنجش می‌شود خرده گرفت اما در عصر هتاکی و یقه‌درانی، در روزگار «بُردن به هر قیمتی» جلال طالبی دُردانه است. یک الماس تراش‌خورده. از آنها که آبروی فوتبال هستند، حتی اگر با شُکری آمیخته با شکایت به او بگویند: «شما زیادی جنتلمنی آقای طالبی!»