رسانه در برابر رسانه



آقــــای ربیـــــعی سخنگوی دولت در نشست خبری وزیر امور خارجه نکته مهمی را متذکر شد و گفت: «امروز شیوه حمله دشمن تغییر کرده است و به‌جای حمله فیزیکی به خاک ایران، روان ملت ایران را هدف گرفته‌اند. امروز کلاشنیکف‌ها و قناسه‌ها و تانک‌های دشمن به قلم‌های مسموم علیه ملت ایران تبدیل شده‌اند و در چنین شرایطی رسالت و مسئولیت خبرنگاران ما بیشتر شده است.»
به‌نظر می‌رسد که این گزاره کاملاً درست است و به‌ همین علت باید مورد توجه سیاستگذاران قرار گیرد. واقعیت این است که برای مقابله با هر ابزاری باید به ابزاری هم‌قدرت با آن و از جنس آن مسلح بود. اگر طرف موشک و بمب دارد، با رسانه و قلم نمی‌توان به مقابله با آن پرداخت و در مقابل هم اگر طرف و دشمن، از طریق قلم و رسانه حمله می‌کند، ابزار موشکی و نظامی کارآیی ندارد. البته هر کشوری می‌کوشد که همه این ابزارها را در سامانه قدرتی خودش داشته باشد، از این‌رو ما نیز باید در سامانه خودمان حدی از توانایی و امکانات گوناگون را داشته باشیم. قدرت نظامی و تسلیحاتی، قدرت اقتصادی، قدرت رسانه‌ای، قدرت سیاسی و حمایت‌های مردمی و... مؤلفه‌های قدرت جامع یک کشور هستند. این مؤلفه‌ها کمابیش باید همسنگ باشد. یک کشور عادی نمی‌تواند مثل کره‌شمالی دارای قدرت نظامی قوی باشد، ولی به لحاظ اقتصادی، دچار قحطی شود. نمی‌تواند مثل سنگاپور اقتصادی خوب داشته باشد، ولی به لحاظ جمعیتی و دفاعی دچار ضعف باشد و برای جبران این ضعف سیاست‌های دیگری را پیشه کند. در حقیقت باید نوعی موازنه میان مؤلفه‌های قدرت وجود


داشته باشد.
آنچه که مشهود است، میان مؤلفه‌های قدرت ایران نوعی عدم توازن وجود دارد و ضعیف‌ترین رکن آن نظام ارتباطی و رسانه‌ای است. این ساختار رسانه‌ای در ایران در‌شأن جامعه ایرانی نیست. نهاد مطبوعات ضعیف شده، تعداد قابل توجهی از روزنامه‌نگاران از این حرفه بیرون رفته‌اند، نفوذ صداوسیما هم به لحاظ اعتماد و هم به لحاظ دیدن برنامه‌های جدی آن با افت شدید مواجه شده است، نظام رسانه‌ای غیررسمی و غیرمسئول در شبکه‌های اجتماعی و نیز رسانه‌های فرامرزی یکه‌تاز این میدان شده‌اند و به طور جدی مرجعیت رسانه‌ای از کشور رخت بربسته است و با همه اینها درگیر پرداخت یارانه‌هایی هستیم که از جیب مردم خارج و به جیب اندکی وارد می‌شود بدون آنکه کوچک‌ترین خیری برای نیازهای رسانه‌ای و ارتباطی مردم داشته باشد.
صداوسیما نیز درگیر چالش‌های درونی خودش و نیز سرمایه‌گذاری روی برنامه‌های سرگرم‌کننده است که فقط اوقات فراغت را پر می‌کند و در تأمین نیازهای آگاهی‌بخشی جامعه اثر چندان مثبتی ندارد. به طور دقیق می‌توان گفت که نظام رسانه‌ای ایران از اینجا رانده و از آنجا مانده است. نه می‌تواند براساس گذشته عمل کند و نه قادر است خود را با ساختار جدید نظام رسانه‌ای جهان هماهنگ کند.
اگر این گزاره‌ها را بپذیریم، در این صورت انتظار می‌رود که دولت محترم سیاست مؤثری را در این باره اتخاذ و اجرایی کند. اینکه فقط به ذکر مصائب و سختی‌ها بسنده کنیم مشکلی را حل نمی‌کند. دولت باید در درجه اول تمامی منابع خود را در این زمینه معین و سپس پرداخت‌ها و هزینه‌کردهای آن را بررسی دوباره کند. بخش مهمی از آنها اتلاف منابع است که باید حذف شوند. و در مرحله آخر منابع باقی‌مانده و در صورت کمبود، با تأمین منابع دیگر، به سرمایه‌گذاری جدی در این زمینه مبادرت کند. این کار در چند عرصه باید صورت گیرد؛ اول آموزش روزنامه‌نگاران با شیوه‌های جدید بویژه روزنامه‌نگاری دیجیتال. دوم، اصلاح قوانین مربوط به این حوزه، بویژه حقوق معنوی روزنامه‌نگاری. سوم، اصلاح ساختار بنگاه‌های خبری و رسانه‌ای که از این وضعیت بی‌در و پیکر و رانتی بیرون آید؛ و بالاخره باید درباره محتوای رسانه‌ها و تأمین آزادی رسانه فکر جدی کرد تا شاهد انتقال مرجعیت رسانه‌ای به رسانه‌های فرامرزی و نیز رسانه‌های غیرمسئول و ناشناخته نباشیم. هرچه سرمایه‌گذاری در این حوزه شود، بازدهی آن بسیار زیاد و سودآور است.