یک انتخاب بی‌خطر و بی‌اثر

اینکه کدام فیلم بهتر است و کدام نیست یا اینکه افراد کدام فیلم را دوست دارند و کدام را ندارند، یک بحث نسبی و ناتمام است؛ اما اینکه کدام فیلم می‌تواند از طرف ایران و به‌عنوان «نماینده» کشور در رویدادی خارجی شرکت کند، بحثی عینی و قابل طرح در قالب‌های منطقی خواهد بود. بحث نماینده‌بودن از طرف سینمای ایران در رویدادی خارجی با بحث کیفیت بالا یا پایین یک اثر متفاوت است. طبیعتا اگر قرار است فیلمی از طرف ایران به مراسم اسکار فرستاده شود، باید آن را از جهت «نماینده»‌بودن برای سینمای خودمان بررسی کنیم، نه اینکه نظرات مختلف درباره رده‌بندی کیفی‌اش چیست. بعد از آنکه «در جست‌وجوی فریده» از طرف بنیاد سینمایی فارابی، برای شرکت از طرف ایران در مراسم اسکار انتخاب شد، هواداران فیلم‌هایی مثل «متری شیش‌و‌نیم» «قصر شیرین» و «شبی که ماه کامل شد» به چنین تصمیمی اعتراض کردند. اما نکته‌ای که در اغلب سخنان‌شان وجود نداشت، توجه به این بود که «در جست‌وجوی فریده» به‌عنوان نماینده ایران در مراسم اسکار انتخاب شده است نه به‌عنوان بهترین فیلم. دلیل اینکه چنین تفکیکی جانیفتاده و باز هم قضیه به چنین اعتراض‌هایی منجر می‌شود این است که در این ۴۰ سال گذشته، حتی یک‌بار اتفاق نیفتاد که فیلمسازی ایرانی در آستانه ارسال اثرش به رویدادهای جهانی، بایستد و بگوید فیلم من تلخ است، سیاه است، البته هر آنچه در آن گفته‌ام صحیح بوده و براساس رسالت اجتماعی‌ام بیان شده است، اما من فقط می‌خواهم نقطه‌ضعف‌هایمان را آن‌هم به نیت اصلاح، پیش چشم خودمان قرار بدهم نه دیگران. در سینمای ایران «رسالت اجتماعی» و «میل به پیشرفت شخصی» خیلی راحت با هم جابه‌جا گرفته می‌شوند و دلیل آن هم این است که مسئولان کشور این قاعده را برای خودشان و بقیه طرح نکرده‌اند که اگر در داخل کشور نقد کنید، می‌توانید تا هرجا که خواستید پیش بروید. درحقیقت اگر این قاعده برقرار شد ه بودکه فیلم‌ها درصورت صرف‌نظر از اکران خارجی، مجاز هستند صریح‌ترین نقدهای اجتماعی و ساختاری را انجام دهند، تمام این مسائل حل می‌شد و امروز کسی توقع نداشت «متری شیش‌و‌نیم» یا «قصرشیرین» یا «شبی که ماه کامل شد» به اسکار بروند، هرچند این فیلم‌ها را دوست داشته باشد و حق هم با او باشد. البته اینها به‌معنی دفاع از «در جست‌وجوی فریده» به‌عنوان نماینده ایران در اسکار نیست. اگر نمایش چند فیلم داستانی مطرح امسال برای شرکت در اسکار می‌تواند ضرری برای تصویر ایران در دنیا داشته باشد، «در جست‌وجوی فریده» نه‌تنها بی‌ضرر است، بلکه منفعتی هم ندارد. این که مسئولان وزارت ارشاد اصرار دارند به هر نحوی که شده است حتما در اسکار شرکت کنند و یک‌سال را هم بدون‌ حضور بی‌اثرشان در آمریکا سپری نکرده باشند، به تشریفات مدیریتی و ملزومات آن برمی‌گردد. اعتراف به وجود نداشتن یک نماینده مناسب در تولیدات سالیانه سینمای ایران برای شرکت در اسکار، از طرف مدیران فرهنگی به‌منزله اعتراف به کم‌کاری خودشان محسوب می‌شود و هرطور شده باید فیلمی انتخاب و ارسال شود. می‌شد ما امسال فیلمی به اسکار نفرستیم و هم بتوانیم از سال بعد ببینیم آیا نقدهای اجتماعی سینماگران همچنان ادامه خواهد یافت یا نه و البته رسالتمندان واقعی و سوداگران جشنواره‌ای از یکدیگر تمیز داده می‌شدند و هم اینکه اجازه نمی‌دادیم درمورد فیلم‌هایی مثل «متری شیش‌و‌نیم» و «قصرشیرین» و «شبی که ماه کامل شد»، برداشتی نادرست شکل بگیرد؛ برداشتی که به تحقیر آن فیلم‌ها و تلقی بی‌عدالتی منجر شود. نباید فراموش کرد فیلم قبلی آزاده موسوی و کوروش عطایی با نام «از ایران یک جدایی» درباره بازخورد فیلم «جدایی نادر از سیمین» در سطح جهانی بود. آنها غیر از «در جست‌وجوی فریده» تنها همین یک مستند را ساخته بودند که شیفتگی‌شان به اصغر فرهادی را نشان می‌داد و یک زوج هنری که فعالیت‌شان نه دست‌اول و تالیفی، بلکه شیفته‌گونه و در پیروی از نام‌های دیگر است، در تراز قرار‌گرفتن به‌عنوان نماینده ایران در رویدادی خارجی نیستند، هرچند «در جست‌وجوی فریده» فیلمی نیست که به چشم بیاید و حضور بین‌المللی آن خطر و ضرری برای ایران داشته باشد.   یادداشت/ مجتبی اردشیری روزنامه‌نگار در جست‌وجوی شایسته! هر ساله، انتخاب شایسته‌ترین نماینده سینمای ایران برای حضور در آکادمی اسکار، به یکی از پرچالش‌ترین بحث‌های ماه انتهایی تابستان تبدیل می‌شود. عموم گمانه‌ها روی دو یا نهایتا سه فیلم است که موافقان و مخالفانی دارند و انتخاب نهایی هم از میان این فیلم‌ها اعلام می‌شود. امسال اما تمام بندهای این قانون نانوشته، دچار تغییر شده است. از اعلام زودهنگام و ناگهانی نماینده ایران تا انتخابی که حتی در نظرسنجی‌ها نیز نامی از آن به میان نبود و مطمئنا دو کارگردان فیلم را نیز دچار شوک کرد. اما هر‌چه باشد اینکه «در جست‌وجوی فریده»، حالا دیگر نماینده سینمای ایران در اسکار 2020 است و باید منتظر باشیم تا ببینیم آیا نام فیلم در میان 9 نامزد ابتدایی بخش بین‌الملل اسکار (غیرانگلیسی‌زبان) خواهد بود یا طبق آنچه هم‌اکنون از حدس‌ها و گمان‌ها برمی‌آید، از الان باید آن را حذف‌شده فرض کنیم. با این حال نگاهی خواهیم انداخت به تمام سوالاتی که پیرامون این انتخاب غافلگیرکننده هیات انتخاب مطرح است.

1- آیا این انتخاب، شتابزده و زودهنگام است؟ همان‌گونه که در ابتدا نیز به آن اشاره شد، طی دو دهه اخیر سابقه نداشته که نماینده سینمای ایران، در مرداد‌ماه معرفی شود. عمده این اتفاق که شامل معرفی هیات انتخاب و درنتیجه رونمایی از نماینده سینمای ایران در اسکار بود، در اواخر شهریور و اوایل مهرماه صورت می‌پذیرفت حتی سابقه معرفی فیلم در روز هفتم و هشتم مهر با توجه به اتمام مهلت در 9 مهر نیز وجود دارد، اما اینکه هیات انتخاب، امسال در فاصله 45 روزه با اتمام مهلت، اقدام به معرفی نماینده سینمای ایران در آکادمی می‌کند، خود جای تعجب دارد. البته این تعجب از دو علت است: «نخست اینکه اگر واقعا فیلمی شرایط کامل حضور در آکادمی را نداشت، می‌شد زمینه را برای اکران فیلمی دیگر در این فاصله 45 روزه فراهم آورد. کما اینکه این اتفاق طی سالیان گذشته نیز رخ داده و مشکلی از این بابت وجود نداشت. دوم آنکه فیلم «متری شیش‌و‌نیم» که تا دیروز، یکی از مهم‌ترین گزینه‌های معرفی به اسکار شمرده می‌شد، پس از یک سال ناکامی ایران در جشنواره‌های جهانی، امسال در جشنواره ونیز حضور دارد و اگر این فیلم در پایان این فستیوال که 16 شهریور است، جایزه‌ای دریافت کند، آیا باز هم «در جست‌وجوی فریده» انتخاب بهتری به نسبت این فیلم خواهد بود؟ » نباید این اصل را از یاد ببریم که تعداد داوران آکادمی اسکار، بیش از 9 هزار نفر است و تصور اینکه این تعداد داور، چیزی حدود 90 فیلم خارجی غیرانگلیسی‌زبان را مشاهده کنند، تصور باطلی است. بنابراین بیشترین حجم داوران آکادمی، به افتخارآفرینی‌های جهانی یک فیلم نگاه کرده و به آن رای می‌دهند. اگر «متری شیش‌و‌نیم» موفق به دریافت جایزه در ونیز 2019 شود، قطع‌به‌یقین می‌توانست بخش قابل توجهی از آرای داوران آکادمی را به‌سمت خود معطوف کند. حال آنکه «در جست‌وجوی فریده» اگرچه در تعداد جشنواره‌های بین‌المللی بیشتری حضور داشته، اما عمده آن جشنواره‌ها، در گرید دو و سه آسیا و اروپا بودند که به‌خودی‌خود نمی‌توانند رای اعضای آکادمی را به خود جلب کنند. بنابراین تشکیل شتابزده هیات‌انتخاب و اعلام گزینه نهایی، آن‌هم بدون انتشار هیچ نامزد و فهرست اولیه‌ای، در 45 روز مانده به اتمام مهلت، بسیار عجیب لحاظ می‌شود.
  2- آیا داشته‌های جهانی نماینده ایران در اسکار 2020 کافی است؟ یکی از امتیاز های مهم در دیده‌شدن فیلمی توسط اعضای آکادمی، سر و صدای آن فیلم در فصل جوایز است. این مهم حتی برای آثار شاخه‌های اصلی اسکار نیز کاربرد دارد. «در جست‌وجوی فریده»، اگرچه در داخل ایران، افتخارات بسیاری از جمله در جشنواره سینما حقیقت به‌دست آورده، اما هنوز هم برای سینمادوستان ایرانی، فیلم شناخته‌شده‌ای محسوب نمی‌شود. حضور فیلم در چندین جشنواره درجه پایین و عدم‌اقبال در آن رویدادها هم سبب می‌شود تا فیلم، نتواند گزینه مهمی برای دیگر رقبای این بخش باشد. البته طبق قوانین اسکار، معرفی مستند بلند به بخش فیلم‌های بین‌الملل منعی ندارد، اما طبق تجربه، داوران آکادمی به فیلم‌های داستانی بلند اقبال بهتری نشان می‌دهند تا یک مستند که بخشی از آن به‌صورت هوشمندانه‌ای، آرشیوی است و قطعا قاب‌بندی و ساختار یک فیلم سینمایی با استانداردهای بالا را ندارد. به‌همین‌دلیل وقتی از این مسیر هم به «در جست‌وجوی فریده» می‌نگریم، آن را شایسته‌ترین نماینده سینمای ایران برای حضور در اسکار 2020 نمی‌بینیم.     رائد فریدزاده، معاون امور بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی درگفت‌وگو  با «فرهیختگان»:  معرفی مستند به اسکار، نشان از بالندگی سینمای ایران است انتخاب نهایی نماینده سینمای ایران برای رقابت در بخش بین‌الملل اسکار 2020، واکنش‌های جدی و اعتراضی بسیاری را به خود دید. از شتابزدگی در اعلام گزینه نهایی تا توجیه‌نبودن هیات انتخاب نسبت به این انتخاب و البته انتقادهایی که از سوی عوامل فیلم‌هایی همچون «متری شیش‌و‌نیم»، «قصر شیرین» و «شبی که ماه کامل شد» در فضای رسانه‌ای مطرح شده است. به‌همین‌دلیل گفت‌وگویی داشتیم با «رائد فریدزاده»؛ معاون امور بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی تا به پرسش‌های ما در این زمینه پاسخ دهد.



چرا امسال برای معرفی نماینده سینمای ایران به اسکار، تا این اندازه شتابزدگی دیده شد؟ چه شد که بدون انتشار لیست هیات انتخاب یا نامزدهای سینمایی، به‌یک‌باره و در شوکی عجیب، نام یک مستند به‌عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار 2020 اعلام شد؟ امسال کادر آکادمی و آن بخشی که مربوط به معرفی فیلم‌های خارجی و غیرانگلیسی‌زبان به اسکار است، دچار تغییر و تحولات جدی شد. افراد جدیدی آمدند و به مانند سال‌های گذشته با ما بامماشات و ارفاق همکاری نکردند که زمان معرفی را به تعویق بیندازیم. یک زمان مشخص و معینی برای هیات انتخاب وجود داشت که در یک برهه زمانی دو، سه روزه باید اعضا را اعلام می‌کردیم چون اخطار دادند که اگر این اتفاق نیفتد، عملا دسترسی به معرفی فیلم از بین می‌رود. البته که یک تغییر و تحولات نرم‌افزاری و ساختاری هم داشتند که شما باید از طریق سامانه وارد شوید و این سامانه، هر‌چند‌وقت یک‌بار، کنترل و چک می‌شود و درصورت تایید به مرحله بعد می‌روید که در آنجا اعضا را معرفی می‌کنید تا مورد بررسی قرار گیرند. خیلی طول کشید که این اعضا طبق مقررات آنها و با بررسی رزومه مورد تایید قرار گیرند. از آن طرف با توجه به اینکه کمی زمان گذشته بود، تذکر جدی دادند که فرصت تمدید وجود ندارد و بنابراین باید هر‌چه زودتر گزینه نهایی معرفی شود و هم سر موعد مقرر، تمامی متریال فیلم اعم از دی‌سی‌پی، پوستر، گزارش مربوطه و فرم‌های مورد نیازشان به‌دست آنها برسد. با توجه به مشکلاتی که ما در‌حال‌حاضر در شکل ارسال داریم، قطعا این پروسه زمانبر بود و برای اینکه ما به این مشکل نخوریم و بتوانیم هر‌چه سریع‌تر این کارها را انجام دهیم، جلسات متعددی با اعضای هیات انتخاب گذاشتیم که نهایتا به این انتخاب رسیدیم.

تمام این محدودیت‌هایی که شما به آن اشاره می‌کنید، درست است، اما هنوز 45 روز تا پایان مهلتی که آکادمی مقرر‌کرده، زمان باقی است که قطعا زمان کمی نیست. فکر نمی‌کنید امسال کمی شتابزده عمل شده است؟ این 45 روز برای این است که فیلم به‌دست آنها برسد یعنی یک فرصت نهایی برای معرفی می‌گذارند و یک فرصت نهایی دیگر می‌گذارند برای اینکه فیلم به‌دست آنها برسد. آنها همیشه با ما مدارا می‌کردند و همین سبب می‌شد این دو (فرصت) در یک برهه زمانی مشخص اتفاق می‌افتاد. سال گذشته این اتفاق در اواخر شهریورماه افتاد. امسال این شیوه ارسال و معرفی فرق‌کرده و متفاوت‌شده است. این‌گونه نیست که ما خیلی عجله داشته باشیم این اتفاق بیفتد.

اگر بحث شتابزدگی مطرح نبود پس چرا جلسات این‌طور پشت درهای بسته برگزار شد و نتیجه، نیمه‌شب و به‌صورت ناگهانی اعلام شد؟ در زندگی تکنولوژیک امروز، بعضی‌اوقات آدم سرعت امواج را کم و بیش حس نمی‌کند؛ اینکه الان دیروقت است. نیمه‌شب اعلام کردیم برای اینکه از هرگونه سوءتفاهم و سوءتعبیر جلوگیری شود. این‌گونه فکر کردیم که گزینه نهایی، سریع و بدون‌حاشیه و به‌صورت مستقیم اعلام شود که با توجه به‌سرعت روزافزون عصر تکنولوژی، سوءتفاهم‌ها و سوءبرداشت‌هایی انجام نشود.

یکی از جدی‌ترین نقدهایی که درمورد گزینه نهایی هیات انتخاب امسال مطرح است از سوی عوامل فیلم سینمایی «متری شیش‌و‌نیم» مطرح می‌شود. به‌طوری که گفته می‌شود فیلم پس از یک سال محرومیت بین‌المللی سینمای ایران، قرار بود تا دو هفته دیگر در جشنواره ونیز نمایش داده شده و چه‌بسا موفق به دریافت جایزه هم شود. همین موضوع در اقبال و توجه اعضای آکادمی اسکار به این فیلم نیز تاثیر داشت. آیا اعضای هیات انتخاب این امتیاز را برای «متری شیش‌و‌نیم» درنظر نگرفته است؟ آن سه گزینه نهایی (متری شیش‌و‌نیم، قصر‌شیرین و در جست‌وجوی فریده)، گزینه‌هایی بودند که همه‌چیز آنها بررسی شدند. آن زمانی که نتایج جشنواره ونیز اعلام می‌شود، تقریبا هم‌زمان می‌شود با همان فرصت نهایی که داشتیم و عملا برگزاری جلسات، بعد از آن امکان‌پذیر نبود. کما اینکه تعدادی از این دوستان، خودشان درگیر پروژه‌های مشخص و داوری بودند و اینکه بتوانیم این هیات را آنجا داشته باشیم، عملا امکان‌پذیر نبود. از طرف دیگر، گزارش حضور بین‌المللی و امکاناتی که در عرصه جهانی برای فیلم‌ها فراهم شده بود اعم از پخش‌کنندگان و... اخذ و در جلسات قرائت شد. این‌گونه نبود دوستان به این موضوع واقف نباشند. تمام اینها دقیقا بررسی شد و بر سر تک‌تک فیلم‌ها، بحث‌های خیلی جدی اتفاق افتاد که نهایتا هیات با رای‌گیری به این فیلم رسید. دوستان با علم به این موضوع که این فیلم در ونیز است و با آگاهی به اینکه هر فیلمی که در جشنواره است، امکان برنده‌شدن دارد، این انتخاب را کردند. این‌طور نبوده که این مساله برای آنها مغفول مانده و نمی‌دانستند، کما اینکه یک از اعضای هیات انتخاب خودش داور همان بخشی است که فیلم‌های اول و دوم استعداد جشنواره ونیز در آنجا حضور دارند. ما همه اینها را لحاظ کردیم و هیچ چیزی بر هیات انتخاب پوشیده نبود.

برخی معتقدند مستند بلند «در جست‌وجوی فریده» در رقابت با فیلم‌های داستانی، از اقبال کمتری نزد داوران آکادمی اسکار برخوردار است. با چنین تعریفی موافق هستید؟ اینکه فیلم‌های مستند بلند و انیمیشن‌های بلند، اجازه ورود داشته باشند، چند سالی است که به قوانین آکادمی اضافه ‌شده است. اتفاقا من فکر می‌کنم این انتخاب، نشان‌دهنده بالندگی سینمای ایران است که چنین حضوری را لحاظ کرده است. دیگر یک نوع مشخص از سینما مورد لحاظ قرار نمی‌گیرد و این، خیلی موثق‌تر از آن چیزی است که ما فکر می‌کنیم. الان دارند سینما را در کلیت، بررسی می‌کنند. اگر به همین انتخاب‌ها و گزینه‌های سال‌های اخیر دقت کنید، یک چرخش جدی در ذائقه خود آکادمی مشاهده می‌شود. با گسترده‌شدن و متنوع‌شدن افراد، من با قاطعیت نمی‌توانم بگویم سینمای مستند اقبال ندارد، بلکه عکسش را می‌توانم بگویم که الان جشنواره‌های مهم حتما به یکی از بخش‌هایی که جوایزی در رقابت با سینمای حرفه‌ای اعطا می‌کنند، سینمای مستند است؛ چیزی که برخلاف روند معمول این سال‌هاست که سینمای داستانی ما کمتر آن اقبال سابق را پیدا کرده. اتفاقا در‌حال‌حاضر ما یک حضور چشمگیر و پررنگ‌تری را در سینمای مستند در عرصه بین‌الملل شاهدیم.     گفت‌وگوی «فرهیختگان» با «کوروش عطایی»؛ نماینده امسال ایران در اسکار «در جست و جوی فریده» تصویر درستی از جامعه ایران است کوروش عطایی و آزاده موسوی به همراه هم تاکنون دو فیلم مستند ساخته‌اند که اولی درباره اسکاری شدن اصغر فرهادی و چیزهایی از این دست است و دومی درباره دختری ایرانی‌الاصل که به دنبال والدینش تا ایران می‌آید. خبر انتخاب «در جست‌وجوی فریده» به‌عنوان نماینده امسال ایران در اسکار خیلی‌ها را در شوک فرو برد. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با کوروش عطایی درباره خود فیلم «در جست‌وجوی فریده» و نه حواشی آن است؛ گفت‌وگویی که می‌تواند مخاطبان غافلگیر شده سینمای ایران را با فضای کلی کار بیشتر آشنا کند.

آقای عطایی! لطفا توضیحی بفرمایید چطور شد تصمیم گرفتید این مستند را بسازید؟ یعنی از همان اطلاعیه‌ای که در روزنامه خراسان چاپ شد، تصمیم گرفتید این فیلم را بسازید. بله، ‌همان‌طور که خودتان هم گفتید، درواقع ماجرا از خواندن یک آگهی شروع شد که ما آن را در روزنامه دیدیم. آگهی در رابطه با دختری بود که به دنبال خانواده‌اش می‌گشت. او جست‌وجویی را برای پیدا کردن خانواده  واقعی‌اش شروع کرده بود. تصمیم داشت که به ایران سفر کند. شخصیت برای ما بسیار جذاب به نظر آمد. با خود سوژه تماس گرفتیم و او را پیدا کردیم. دیدیم شخصیت جذابی برای فیلم دارد. بنابراین تصمیم گرفتیم که این فیلم را بسازیم.

یعنی وقتی شما شروع کردید، هنوز پایان کار مشخص نشده بود؟ شما نمی‌دانستید که انتهای مستند به کجا می‌خواهد برسد؟ بله، همین‌طور است. ایشان هنوز به ایران سفر نکرده بود. خانواده‌هایی پیدا نشده بودند. بعدا خانواده‌هایی پیدا شدند و با سوژه فیلم که فریده بود، ارتباط برقرار کردند. درواقع در طول فیلمبرداری که بخش اول آن در خارج از کشور شروع شد، به همراه شخصیت اصلی که خود فریده باشد، به ایران سفر کردیم. به مشهد و سراغ خانواده‌ها رفتیم و از آنها آزمایش‌های DNA انجام شد.

داستانی که این مستند به این شکل داشت، نمونه‌هایی داخل ایران یا خارج از ایران داشته‌ است که خودتان آنها را مدنظر قرار داشته باشید؟ این سوژه، سوژه‌ای است که قبلا نمونه‌هایی درخصوص آن ساخته شده است. اساسا موضوع هویت، موضوع تکان‌دهنده‌ای است که همیشه سوژه بوده و بارها به آن به اشکال مختلف پرداخته شده است. ولی من الان موضوع مشخصی در ذهن ندارم که بخواهم بگویم. اما دیدن آنها روی ساخت فیلم ما تاثیر داشته است.

اینکه شما از قبل نمی‌دانستید که انتهای ماجرا به کجا ختم خواهد شد و با این شرایط یک کاری را شروع می‌کنید، این چطور حال و هوایی به کارتان می‌دهد؟ چون نمی‌دانید که انتهای آن چه می‌شود، مستند آرشیوی نیست، خط معین ندارد و ممکن است شما را به هر سمتی ببرد...؟ قصه مستند، قصه این سفر بود. سفری که مبتنی‌بر پیدا کردن هویت فریده به ایران انجام می‌شود. اینکه انتهای آن چه می‌شود، خیلی اهمیت نداشت که ما با توجه به آن بخواهیم تصمیم بگیریم این را بسازیم یا نسازیم. سفری بود که از ابتدا قرار بود انجام شود. ما در طول این سفر با شخصیت همراه شدیم و به ایران آمدیم. هدف فیلم هم نشان دادن این تفاوت فرهنگی بود که وجود داشت بین جایی که فریده از آنجا به فرزندی برده شده و جایی که در آن بزرگ شده است.

اینکه شما خودتان را می‌سپارید به روند اتفاقات، به نظر می‌رسد که ذهنیت خودتان را در کار دخالت نداده باشید. ما براساس روند طبیعی ماجرا جلو رفتیم و همان‌طور که با شخصیت اصلی وارد ایران می‌شویم، همه چیز مشاهده‌گرانه اتفاق می‌افتد. ما فقط داریم قصه را ثبت می‌کنیم.

بله، منتها دیدی که به تفاوت‌های فرهنگی بین آنجا و اینجا دارید، این دیگر ایده شما بوده است...؟ بله، قطعا همین‌طور است. این ایده‌ای است که در دل خود قصه وجود دارد. این که بچه‌ای در مشهد در حرم امام رضا(ع) پیدا شده و بعد این بچه به هلند برده و با فرهنگ هلندی بزرگ شود؛ و حالا پس از سال‌ها برای اولین بار تصمیم بگیرد که به ایران برگردد و زادگاهش را ببیند، خود همه این تضادها و تفاوت‌ها را در درونش داشت. پس کار اصلی‌تان روی انتخاب سوژه بود که چه سوژه‌ای را انتخاب کنید؟ بله، همین‌طور بود. شخصیت بود که باعث می‌شد ما این فیلم را بسازیم و سوژه جذابی هم برای ساخت فیلم شد.

چطور شد که این خانواده هلندی آمدند و از ایران یک فرزند انتخاب کردند؟ آنها قبل از انقلاب به خاطر اینکه در ایران  آشناهایی داشتند و بخشی از خانواده‌شان در ایران فعالیت داشتند و زندگی می‌کردند و از طرفی هم به فرزندی گرفتن کودکان در ایران، خیلی ساده‌تر از کشور خودشان بوده است، به همین خاطر تصمیم می‌گیرند از ایران کودکی را به فرزندی انتخاب کنند.

بودجه ساخت کارتان را چطور تهیه کردید؟ اگر اشتباه نکنم تیزری پخش شد که در آن کمک مالی خواسته می‌شد. درست است؟ بخش بسیاری از بودجه فیلم را از طریق سرمایه‌گذاری جمعی تهیه کردیم که روی دو سایت این کار را انجام دادیم. یک سایت ایرانی به نام «حامی‌کین» و یک سایت هلندی که در مجموع نزدیک به 300 نفر از همه جای دنیا به ساخته شدن این فیلم کمک کردند. خود این مساله باعث شد که هزینه‌های اولیه این فیلم تهیه شود.

یعنی چند نفر از آنها ایرانی بودند و چند نفر از آنها غیرایرانی؟ تقریبا 100 نفر از داخل ایران و حدود 200 نفر هم خارج از ایران بودند که البته بعضی از آنها نیز ایرانیان مقیم خارج از کشور بودند.

یعنی شما با این کار جذب سرمایه خارجی هم انجام دادید؟ در واقع سرمایه‌های مردمی.

اولین نمایش فیلم شما در خارج از کشور بود؟ نه، اولین نمایش این فیلم در جشنواره حقیقت بود.

فکر می‌کنید اگر فیلم‌تان را به خارجی‌ها نشان دهید چه برخوردی با آن می‌شود؟ الان یک دیدگاه خاص نسبت به ایران وجود دارد. مثلا غربی‌ها در برخورد اول ما را که می‌بینند فکر می‌کنند عربی هستیم. یا مواردی از این دست... فکر می‌کنید وقتی این فیلم را ببینند که به مساله فرهنگ و تفاوت‌های فرهنگی در کارتان اشاره داشتید، برخوردشان با شما چطور خواهد بود؟ حقیقتا در حال حاضر نمی‌توانم پیش‌بینی داشته باشم که واکنش‌شان چیست. موردی که به نظر من مشخص است و ما سعی کردیم آن را نمایش دهیم، تصویر  درستی از جامعه ایران است. چه جامعه‌ای که یک مقدار مدرن‌تر است، یعنی مردمی که در تهران زندگی می‌کنند و چه جامعه مذهبی‌تر آنکه در شهری مثل مشهد یا روستاهای اطراف آن هستند. این فیلم روابط انسانی را نشان می‌دهد. اینکه افراد هرچقدر با هم از نظر فرهنگی و از نظر مذهبی، از نظر سطح رفاه و مادی تفاوت داشته باشند، باز هم می‌توانند از نظر حسی با هم ارتباط برقرار کنند و بتوانند همدیگر را بپذیرند.