عصر جدید و یک مغالطه رسانه‌ای

در روزهای اخیر و پس از پایان فصل اول برنامه «عصر جدید»، تحلیل‌ها و گفتارهای زیادی درباره چرایی دیده‌شدن عصر جدید و جزئیاتی از این دست منتشر شده، بیشتر واکنش‌ها حول دوگانه «امید-آگاهی» یا همان «سرگرمی- پیام» شکل گرفته است. در این مطلب اما از منظر ماموریت‌های «رسانه ‌ملی» به سوال‌های جدید درباره بازشناسی نسبت مفهوم «منافع ملی» با «امید» و «آگاهی» پاسخ می‌دهیم. منظری که شاید برخی پیش‌فرض‌های اخیر درباره «عصر جدید» را با ابهام‌های جدی روبه‌رو کند.

«منافع ملی» و وضعیت غیریت‌سازی دولت و ملت  بیش از‌ صد سال است که ما ایرانی‌ها درگیر ماجرای هویت ملی شدیم. در همین سال‌ها یکی از اصلی‌ترین گرفتاری‌های ما، «دیگری‌انگاری» نهاد دولت با ملت است که البته جهت خلاف این امر نیز کاملا و حتی بیشتر، صادق است. دولت، آنجا که مردم خود را به وصف خودی‌–‌غیر‌خودی، متصف کند یا آنجا که در تقسیم مواهب، ملت را شریک خود و حتی مقدم بر خود نشمارد؛ طبیعتا ملت هم رویه «غیرسازی» را تشدید می‌کند. در ادامه ماجرای «دیگری‌شماری» یا «غیرسازی»، هر یک از دولت یا ملت تنها بر حقوق خود و تکالیف دیگری اصرار می‌ورزد و بحران از همین نقطه، خود را به نمایش می‌گذارد.
بی‌اعتمادی دولت و ملت به یکدیگر نتیجه‌ای طبیعی به بار می‌آورد: جامعه بی‌اشتراک! مقصود جامعه‌ای است که درکی از منافع مشترک (بخوانید منافع ملی) ندارد و هر دو سر طیف دولت و ملت، بر طبل منافع خود می‌کوبد و طبیعتا چندپارگی اجتماعی و شکاف‌های طبقاتی و صنفی و تعارض منافع، از تبعات این وضعیت از هم گسیخته است. چنین بستری ایجاب می‌کند دولت در پی سلب مسئولیت‌های سنگین از خود باشد و ملت را به سازش با وضع موجود دعوت کند. اینجاست که نیاز به «تخدیر» ایجاد می‌شود. نقدهای چپ‌گرایانه هم ناظر به همین وضعیت است. دولت بنا دارد از وضع موجود تمرکززدایی کند تا از منافع خود که در گرو حفظ وضع موجود است، دفاع کند. از سوی دیگر، ملت سراسر مطالبه می‌شود و به دولت، به دیده «دیگری بزرگ» می‌نگرد. «غیر»ی که در کمال بدبینی، باید از گزندش در امان ماند و به کندن حتی مویی از او شاد بود. شوربختانه مسئولیت‌های خطیر اجتماعی با بهانه‌هایی از همین جنس، بر زمین می‌مانند.


نسبت رسانه‌ها با منافع ملی «منافع ملی» که «وضعیت مشترک» منافع دولت و ملت است، امکان دارد در مقاطعی به یک طرف سنگینی کند، اما درواقع و در طولانی‌مدت ارزش‌های بالادستی هر دو را تامین می‌کند. رسانه‌ها در همه دنیا یا «دولتی»‌ هستند یا «خصوصی» یا «ملی». دسته اول حافظ منافع دولت، دسته دوم حافظ منافع گروهی از مردم و دسته سوم هم‌هنگام حافظ منافع «دولت» و «ملت». رادیو و تلویزیون سراسری ایران که بناست «رسانه ملی» باشد نه دولتی؛ به دو دلیل بیشتر از همتایان دولتی و خصوصی‌اش در دنیا حائز اهمیت است: اول به‌دلیل دامنه وسیع‌تر مخاطب و دوم به‌دلیل مساله دفاع از منافع ملی. دولتی دانستن «رسانه ملی» دو اشکال جدی را به‌دنبال خواهد داشت: یکی توجیه سیاست‌های نادرست و ناکام دولت و حفاظت از منافع دولتی و مسدود‌کردن مسیر مطالبه عمومی و دیگری کاهش امکان اثرگذاری این رسانه به‌دلیل اینکه مردم آن را از خود و برای خود نخواهند دانست. در چنین وضعیتی برنامه‌سازان رسانه متهم به دست‌نشاندگی و جیره‌خواری خواهند بود و درصورت پر مخاطب شدن از مسیر برنامه‌های غیرانتقادی (هر نوع سرگرمی خواه فیلم و سریال، خواه گفت‌وگو، مسابقه، مستند و...)، هدف و نتیجه عمل آنها را «تخدیر» می‌خوانند.
رسانه ملی اما باید توازنی میان کنداکتور شبکه‌ها، متناسب با رسالتش تنظیم کند چنان که بستر نمایش طیف وسیعی از برنامه‌ها در قالب‌های متفاوت گفت‌وگو، مستند، سریال، رئالیتی‌شو و... با رویکردهای انتقادی، سرگرم‌کننده و... باشد و رسالت کلان خود، تحت مفهوم «آگاهی و امید» را هم‌هنگام را تحقق بخشد. یعنی هر برنامه‌ای با هر گرایش و قالبی باید در راستای سیاست مذکور ساخته شود.
با این شاقول، رسانه ملی در دو صورت از تعادل خارج و کارکردش مختل می‌شود؛ اولا، اگر از موضع منافع مشترک دولت و مردم سخن نگوید، هرگاه که به یک سمت بغلتد، فشار از جهت مقابل افزایش‌یافته و اثرگذاری کاهش می‌یابد. دوما، اگر نقطه توازن میان آگاهی و امید را گم کند. در این صورت باز‌هم دچار اعوجاج خواهد شد و از سوی یکی از طرفین به مرور یا دفعتا پس‌زده خواهد شد.

چالش «عصر جدید» «عصر جدید» پرمخاطب‌ترین برنامه فعلی رسانه ملی از ابعاد مختلف قابل تحلیل است. گرچه به‌نظر می‌رسد انتقادها از «عصر جدید» بیش از آنکه متوجه خود «عصر جدید» یا «احسان علیخانی» باشد؛ متوجه جای خالی برنامه‌هایی است با رویکرد آگاهی و تولید به‌جای صرف مصرف که گویی در «عصر دیده‌شدن» جایی برای آنها در سیاست‌های کلان رسانه ملی باقی نمانده است.
جدی‌ترین نقد محتوایی به «عصر جدید»، تخدیر به‌نفع صنعت سرگرمی و بازتولید آرمان دیده‌شدن از مسیر بازتعریف مفهوم «استعداد» است. این انتقاد زمانی شدت می‌گیرد که اولا تلویزیون در سایر برنامه‌ها از جمله خبر، سریال و... بیش از آنکه ملی بوده باشد، صنفی و طبقاتی عمل کرده باشد و دوما سایر نهادها و سازمان‌هایی که هر یک تکالیف سنگینی بر دوش داشته‌ و در انجام آنها به‌نوعی کوتاهی کرده‌اند، با استقبال زائدالوصف از «عصر جدید»، بر این فرضیه دامن می‌زنند که بناست یک برنامه تلویزیونی بی‌عدالتی‌های اجتماعی حاصل از ضعف ساختارها و عملکرد سایر دستگاه‌ها را جبران کند. فرضیه‌ای که بیش از آنکه ناظر به «عصر جدید» باشد، ناظر به بستری است که «عصر جدید» از آن برخاسته است. صرف‌نظر از کاستی‌ها، نمی‌توان انکار کرد که «عصر جدید» از پس ماموریت خود در راستای تحقق «امید» به‌خوبی برآمده است. در دوره‌ای که تلویزیون از مخاطب انبوه خالی‌شده و اغلب برنامه‌های پرمخاطب سابق هم با تکیه بر حضور سلبریتی‌های سینما و موسیقی، ارزش افزوده‌ خلق نمی‌کردند، «عصر جدید» توانست در این وضعیت خرق عادت کند. حتی نمی‌توان از رویکرد انتقادی «محمد زارع» به‌سادگی عبور کرد و جسارت گروه برنامه‌ساز را برای به چالش‌کشیدن نظام آموزشی کشور تحسین نکرد. چالشی که به‌واسطه «عصر جدید» می‌تواند آغازی بر بازتعریف مفاهیم «استعداد»، «اراده»، «موفقیت» و «شکست» باشد. البته که خود «عصر جدید» نیز به چنین چالشی کشیده می‌شود و نقدهای محتوایی به این برنامه هم از همین منظر به موضوع نگریسته‌اند. روی صحنه «عصر جدید» جای استعداد مدیریت بحران، معلمی، نویسندگی، تسهیلگری و مهارت‌هایی از این دست خالی بود. اما این مساله به همان اشکال «توقعات اضافه» مربوط است. اینکه ما به برنامه‌هایی نیاز داریم که هنرها و مهارت‌هایی از آن جنس را به نمایش عمومی گذاشته، معرفی و حتی بزرگنمایی کنند حتما نفی ضرورت نیاز ما به «عصر جدید» نیست که هرگز «اثبات شیء نفی مقابل نمی‌کند».
 با همه این اوصاف نمی‌توان توانایی احسان علیخانی در اجرای پلتفرم جهانی «تلنت‌شو» را هم نادیده گرفت. «عصر جدید» استانداردهای برنامه‌سازی تلویزیون ایران را ارتقا بخشیده هر چند به‌لحاظ فنی و فرمی خالی از اشکال نیست.
ساخت چنین برنامه‌هایی اصطلاحا (BIG PRODUCTION) در هر دوره نشان‌دهنده سویه سیاستگذاری مدیران شبکه نیز است. پس درواقع نقد و تحلیل عصر جدید و سیاستگذاران عصر جدید به یکدیگر گره می‌خورد. اینکه اکنون «عصر جدید» به موقعیت و جایگاهی دست یافته که جمع توافق مدیران و مخاطبان (بخوانید دولت و ملت) را داراست، حتما حادثه پراهمیتی است، اما در ذات خود حامل یک آفت طبیعی است: اینکه همه توقعات فرمی و محتوایی از همه نهادها و سایر برنامه‌ها در یک برنامه جمع می‌شود و بار رسالت «امید و آگاهی» به تمامه، بر دوش یک برنامه سنگینی می‌کند و منطقا «هیچ» برنامه‌ای امکان تحقق این حجم از مسئولیت را ندارد. به هر روی از آنجا که تامین منافع ملی از راه نزدیک‌کردن مطالبات دولت و ملت می‌گذرد پس بیراه نیست که «عصر جدید» را تلاشی درجهت حفظ منافع ملی بدانیم.
 «عصر جدید» استانداردهای برنامه‌سازی تلویزیون ایران را ارتقا بخشیده و در قامت یک «برنامه ملی» ظاهر شده است به‌همین‌دلیل نمی‌توان بر مغلطه رسانه‌ای او، چشم‌پوشید. «تلنت‌‌شو» یک قالب جهانی برنامه‌سازی است که در همه دنیا موفقیت بسیاری را نصیب رسانه‌ها کرده است. برنامه‌ای با ابعاد بزرگ که بنا دارد استعدادهایی را که قابلیت به تصویر کشیده‌شدن در چند دقیقه را دارند، معرفی و تبلیغ کند و اجراهایی را که داوران انتخاب می‌کنند، در معرض رای مردم قرار دهد تا تعامل مخاطب و برنامه به جذابیت آن بیفزاید. در این پلتفرم جهانی نقطه ثقل جذابیت، اجرای تماشاگران، قضاوت داوران و سپس رای مردم است. در نمونه ایرانی «تلنت‌شو»، اما با توجیه جذابیت، یک مغالطه رخ داده است. «احسان علیخانی» با نام بومی‌سازی، در پلتفرم جهانی تلنت‌شو دست برده و جایگاه خود را به‌عنوان «نماینده ملت» به آن افزوده است. حال آنکه فرم‌ها در حکم قوانینی هستند که به ما اجازه تغییر نمی‌دهند مگر به‌نفع ارتقا و درنهایت تبدیل‌شدن به فرمی دیگر که باز هم در اینجا باید شاهد پلتفرمی جدید باشیم در غیر این صورت نه این هست و نه آن؛ که در چنین حالتی دچار «مغالطه رسانه‌ای» شده‌ایم. «تلنت‌شو» به‌عنوان یک فرم جهانی در بسیاری از کشورهای دنیا ساخته شده که از قضا انتخاب گروه برنامه‌ساز ایرانی در طراحی صحنه و نوع حرکت دوربین و... ، الگوبرداری از نمونه آمریکایی آن بوده است. خوب است به این پرسش نیز بیندیشیم که جای بومی‌سازی کجاست و چه ضرورتی ما را به‌سمت بومی‌سازی در (به‌طور مشخص) یک فرم جهانی کشانده است؟ آیا حذف جایگاه علیخانی یا نشستن او پشت میز داوری و همتراز سایر داوران قرار گرفتن، مانع بومی‌شدن برنامه استعدادیابی می‌شد؟ یا حذف علیخانی از موقعیت کنونی‌، به جذابیت برنامه آسیبی وارد می‌کرد؟ اگر پاسخ منفی است که پس حضور او اضافه و درنتیجه غلط بوده است. اما اگر حذف او از این جایگاه به جذابیت برنامه آسیب وارد می‌کرد و موجب افت جذابیت و مخاطب می‌شد، آیا بدان معنی نیست که علیخانی ضعف خود در اجرای یک پلتفرم آزموده شده و موفق جهانی را با چنین مغالطه ظریفی پوشش داده است؟ اتفاقی که گرچه به جذابیت برنامه کمک کرده، اما سرنوشت برنامه‌ای با این ابعاد و تا حدودی رسانه ملی را به خود گره زده است. این رخداد (برساخت شخصیت کاریزماتیک) در نوع خود خلاف منافع ملی است چراکه ملت‌بودگی در گرو عبور از افراد و «من»‌ها به‌سمت «ما» شدن است. درنتیجه ایجاد جذابیتی اسطوره‌ای برای یک فرد (هر اندازه هماهنگ با مطالبات دولت و ملت) به‌نفع آرمان ملی ما نخواهد بود.
تغییر تمرکز برنامه از اجراها و داوری‌ها به‌سمت «احسان علیخانی»، گذشته از آنکه شائبه تعمد تقویت چهره کاریزماتیک علیخانی را به‌دنبال دارد، سبب‌شده تا «تلنت‌شو»‌ی ایرانی پهلو بزند به «احسان‌شو». پس از پایان تب «عصر جدید»، آنچه در اذهان مردم ایران پررنگ‌تر از پیش خواهد شد «احسان علیخانی» است. رسانه ملی نادانسته اسطوره‌ای می‌آفریند که اساسا با سیاست‌های کلان خود در تعارض است. نه «احسان علیخانی» که اساسا این جنس از فردمحوری خلاف منافع ملی خواهد بود.
یکی دیگر از آفت‌های چنین اتفاقی این است که شوربختانه شخصیت حرفه‌ای علیخانی توسط نظام رسانه‌ای ما ساخته و تقویت نشده است. گرچه آزمون و خطاهای او در این رسانه انجام شده، اما کاریزمای امروز او حاصل تلاش‌های غیر‌سازمانی اوست که اگر جز این بود اکنون ده‌ها علیخانی داشتیم.
در این حالت برنامه‌های دیگر به ندرت توان رقابت با «عصر جدید» را خواهند داشت و این موضوع بیش از آنچه به ساخت برنامه مربوط باشد به ویترین و شخص علیخانی مربوط است. درواقع «عصر جدید» اگر دچار این «مغالطه رسانه‌ای» نبود؛ در عین موفقیت و جذب مخاطب، تصویری اسطوره‌ای از خود ارائه نمی‌کرد و امکان ساخت برنامه‌هایی را منتفی نمی‌کرد که جذابیت خود را با تشویق به تولید، آگاهی و... تامین می‌کنند. برنامه‌هایی که اگر التفات به فرم داشته باشند، ساخت آنها و همچنین پرمخاطب‌شدن آنها دور از ذهن نخواهد ماند. به‌نظر می‌رسد در این صورت، شکاف عمیق فرم و محتوا، امید و آگاهی، بی‌مخاطب و پرمخاطب و همچنین نظر و عمل در ساحت رسانه ملی مرتفع خواهد شد. به این اعتبار می‌توان اعتنای به «فرم» را التفات به «ملی بودن» رسانه دانست.