«تکیه دولت» زیر چکمه مدرنیسم

«تکیه دولت» زیر آوار مدرن‌سازی شهر تهران جا مانده است یا زیر چکمه‌های پهلوی اول. حرف و حدیث‌ها درمورد حذف تکیه دولت از شهر تهران زیاد است، اما می‌خواهیم از زمینه‌ها و امکان‌سنجی شکل‌گیری یک تکیه دولت جدید در کلانشهرهای ایران حرف بزنیم. یک‌ماه پیش سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته بود: «تهران باید تکیه دولت خود را داشته باشد و امیدوارم با همراهی شهردار تهران و شورای شهر دغدغه هنرمندان نمایش‌های آیینی و سنتی را برای داشتن مکان ثابت کم کنیم.»  تکیه دولت، نامی آشنا برای اهالی هنر و علاقه‌مندان به آیین شبیه‌خوانی است. به آن «تکیه همایونی دولتی»، «تکیه قصر» و «تکیه بزرگ شاهی» هم می‌گفتند و در منطقه بازار بزرگ فعلی تهران، ضلع جنوب‌شرقی کاخ گلستان و روبه‌روی مسجد شاه تهران قرار داشت؛ تماشاخانه‌ای که در زمان قاجار به دستور ناصرالدین‌شاه ساخته شد و محلی برای اجرای مراسم تعزیه و برگزاری آیین سوگواری و روضه‌خوانی بود. درمورد معماری آن برخی مدعی شده‌اند، نوع طراحی این ساختمان از رویال‌آلبرت‌هال لندن و مبتنی به یافته‌های گردشگری ناصرالدین‌شاه قاجار در اروپا، الهام گرفته شده است. اگرچه برخی این ادعا را قبول ندارند، چون ناصرالدین‌شاه سال‌ها بعد از ساخت و طراحی تکیه دولت، سفرهای اروپایی‌اش را شروع کرده بود.  تکیه دولت، فارغ از اینکه محل اجتماعی برای تماشای آیین شبیه‌خوانی بوده، نقش مهمی در دوره‌های تاریخی و سیاسی کشور داشته است. اما پس از مشروطه کم‌کم فعالیت‌های این تماشاخانه رو به افول رفت و پس از روی کار آمدن حکومت پهلوی اول، این کم‌فروغی سرعت بیشتری گرفت تا سرانجام سال 1325 این بنا که سال‌ها گرد تعطیلی بر آن جا خوش کرده بود؛ به صورت کامل تخریب شد و بانک ملی شعبه بازار جای آن را گرفت.  از آنجایی که تکیه دولت، تنها مرکز دولتی و به‌واقع بزرگ‌ترین پایگاه اجرایی گونه نمایشی تعزیه‌خوانی و شبیه‌خوانی بوده است، جا دارد این بحث صورت پذیرد که نقش وجود چنین محل مخصوص و دائمی برای این نمایش سنتی، ملی و مذهبی ایران چه بود؟ چه عواملی در تعطیلی و تخریب آن دخیل بودند؟ چرا بعد از تخریب تکیه دولت، دیگر چنین بنایی مختص و دائمی برای شبیه‌خوانی و دیگر هنرهای نمایشی سنتی در تهران شکل نگرفت؟ این سوالات زمینه گفت‌وگوی مفصلی شد با محمدحسین ناصربخت، مدرس دانشگاه و پژوهشگر نمایش‌های ایرانی و همچنین ابراهیم گله‌دارزاده، نمایشنامه‌نویس، مدرس دانشگاه و پژوهشگر نمایش‌های سنتی ایرانی؛ که در ادامه می‌خوانید. نقش تکیه دولت را در جایگاه هنر تعزیه‌خوانی آن روز چه می‌دانید و به‌نظرتان علل اصلی خاموشی چراغ آن چیست؟ محمدحسین ناصربخت: تکیه دولت در سال‌های اوج هنر تعزیه‌خوانی در ایران ساخته شد و نمادی از حمایت گسترده دولت از این نوع نمایش بود؛ نمایشی که هم با فرهنگ و اعتقادات مردم ارتباط دارد و هم در شرایطی قرار گرفته است که می‌تواند حرف‌های جدید و مسائل دیگر را هم مطرح کند. در نتیجه نمی‌توان تکیه دولت را فقط بنایی معماری و تماشاخانه‌ای معمولی دانست، چراکه قبل‌تر از آن تکایای دیگری هم داشتیم. پس معلوم است بحث چیز دیگری است، بحث نمادین است؛ نماد حمایت از هنر نمایشی سنتی ایرانی.
با نگاه به هزینه‌هایی که دولت آن زمان صرف آنجا می‌کرد، گروه‌های هنری به آنجا دعوت می‌شدند و بر هنر شبیه‌خوانی سراسر کشور تاثیر می‌گذاشتند. اینها نشان از حمایت وسیع دولت قاجار از تعزیه‌خوانی و شبیه‌خوانی داشت، اما اینکه چرا خراب شد؟ طی فرآیندی که از دوره مشروطه آغاز شد، زمینه‌های نابودی آن فراهم شد؛ نابودی‌ای که آن هم نمادین بود. بعد از قاجار ما با دوره پهلوی مواجه می‌شویم که ادعای مدرنیسم دارد و تحت تاثیر روشنفکران تجددخواه قرار گرفته و از طرفی هم جامعه در حال پوست انداختن است. تمام اینها دست‌به‌دست یکدیگر می‌دهند و منجر به تعطیلی و تخریب این مکان می‌شوند، که حتی جایگزین آن هم بنایی نمادین است؛ یک بانک. بانک محلی برای مراودات مالی و سیستمی بوده و نشانگر تجدد است. در آن دوران حکومت وقت، تمایل خاصی برای احیای ارزش‌های سنتی نداشت و گاهی توجهاتی به سنت‌های پیشین می‌کرد که آن هم برای تقویت روحیه ناسیونالیستی بود.
همچنین ممنوعیت تعزیه‌خوانی در سطح شهر و کشور هم در آن موثر بود. ضمن آنکه تکیه دولت، نماد سیاست فرهنگی دولت پیشین (قاجار) است و بدیهی است که قدرت جدید خیلی علاقه‌ای به آن ندارد. البته این اتفاق فقط مربوط به دوران پهلوی نبود. معمولا در ایران این‌گونه بوده است که با تغییر سیاست، خیلی از مسائل دیگر که ارتباطی با سیاست هم نداشتند، تحت تاثیر قرار می‌گرفتند. گویا خیلی علاقه داشتیم و داریم که دوچرخه را از نو اختراع کنیم و این گسست‌ها همیشه ضربه زده است.
ابراهیم گله‌دار زاده: به‌نظر من تکیه دولت تلاش رسمی‌ای بود برای آنکه هنر بومی و ملی ما را سازمان‌دهی و جهت‌دهی کند. به لحاظ صنفی تلاش موفقی بود، ما شاهد کثرت اجرا در حجم‌های بزرگ بودیم، اما ماهیت این تغییرات رسمی و از جهت بالا یعنی حکومت قجری به پایین، یعنی عامه و جامعه هنری بود. حال اینکه باید بررسی شود که تا چه حد تغییرات شکل‌گرفته، به نفع نمایش سنتی بود و هاضمه مردم آن را می‌پذیرفت یا نه؟ هیچ‌گاه پژوهش و امر تحقیقاتی خاصی صورت نگرفت و مجهول ماند. حال آنکه در آن زمان مطبوعات گسترده‌تری نسبت به قبل داشتیم و قشر تحصلیکرده بیشتری را در جامعه شاهد بودیم، اما این سوال متاسفانه بی‌پاسخ مانده است.


حتی در اوایل حکومت پهلوی اول که این هنر رو به افول می‌رود و چراغش کم‌کم خاموش می‌شود، بازهم اعتراض رسمی و انتقادی به چشم نمی‌خورد. هنگامی هم که تکیه دولت به‌صورت کامل، تعطیل و تخریب می‌شود، باز هم این سکوت تکرار می‌شود.
به گمان من پیوندی که باید بین هنر ملی و هنر نوین آن زمان رخ می‌داد، شکل نگرفت. بعد از گذشت چندی هم که این نمایش‌ها دچار دگرگونی و جعل می‌شوند، به یکباره رنگ‌ها و فرم‌هایی وارد نمایش‌های سنتی می‌شوند که هیچ تناسبی با این گونه نمایشی ندارند، که باز هم به فقدان پژوهش و تحقیقات علمی لازم بازمی‌گردد و غیر از سکوت اتفاقی نمی‌افتد. البته گزارش‌هایی نوشته می‌شود، اما انعکاس این اتفاق با اصل اتفاق تناسبی ندارد و خیلی کمتر و کوچک‌تر است.
بعد از فرمان 9 ماده‌ای پهلوی عرصه بر تعزیه‌خوانی و شبیه‌خوانی تنگ‌تر شد و خیلی از گروه‌های نمایشی شبیه‌خوانی یا پا به فرار گذاشتند یا به‌صورت مخفی و محفلی و زیرزمینی فعالیت خودشان را ادامه می‌دادند. بدیهی بود که تعزیه و شبیه‌خوانی روحیه دینی و ظلم‌ستیزی دارد که حکومت پهلوی خیلی آن را برنمی‌تافت.

بعد از تکیه دولت تعزیه‌خوانی چه مسیری را طی کرد؟ ناصربخت: همان مسیر ادامه پیدا کرد تا در دهه‌های 40 و 50 تحت تاثیر جریان‌هایی که در کل جهان اتفاق افتاد و به نوعی رجوع به خود و بازگشت به هویت ملی شکل گرفت. در آن سوی مرزها «ادوارد سعید» و در ایران افرادی مثل «جلال آل‌احمد» مسائل مذکور را مطرح کردند؛ دوباره توجهات به هنر تعزیه‌خوانی شکل گرفت و افرادی مثل «بهرام بیضایی» فعالیت‌هایی هم در این زمینه انجام دادند، اما در حد گسترده و چشمگیری نبود تا منجر به ایجاد فضایی دائم و مختص نمایش‌های ایرانی شود. بعد از انقلاب هم با توجه به شعارهایی که مطرح می‌شد و سیاست‌های کلان فرهنگی، انتظار می‌رفت این حرکت سرعت بگیرد، اما متاسفانه باز هم به نظر می‌رسد اعتلای خاصی را شاهد نبودیم.
البته درحال حاضر جامعه دانشگاهی و پژوهشی به این نتیجه رسیده که یک فضای مخصوص و دائمی برای نمایش‌های آیینی نیاز است. در یکی دو دهه اخیر هنرهای نمایشی پیشرفت چشمگیری داشته‌اند، اما هنوز آن هماهنگی و همت عالی و ملی که منتج به ساخت چنین بنایی شود، شکل نگرفته است.

اگر ما امروز تکیه دولت یا بنایی مشابه آن را داشتیم، شاهد چه اتفاقاتی بودیم؟ گله‌دارزاده: بدیهی است که تکیه دولت، نقش بسزایی در ارتقای هنر نمایش ملی داشت و اگر چنین بنایی مانده بود یا مشابهش را داشتیم، امروزه شاهد پیشرفت و پختگی بزرگتری در نمایش‌های آیینی بودیم، جمعیت اهل سواد، فرهنگ و هنر کشور بیشتر جذب آن می‌شدند، به آرامی می‌توانست این الگو در سطح کشور اشاعه پیدا کند و این سرمایه ملی را، هم بهتر نگه دارد و هم توسعه‌اش دهد.
همچنین می‌توانست پیشنهادی برای تمام دنیا باشد. اگر تکیه دولت باقی می‌ماند، فارغ از جاذبه توریستی و هنر معماری، می‌توانست سرنوشت تئاتر ایران را تغییر دهد و هنر نمایشی ایرانی را از سرگیجه‌ای که در حال حاضر گریبانگیرش است، خارج می‌کرد.

به نظر شما چه فرد یا نهادی مسئول ساخت چنین محلی بوده و در تمام این سال‌ها کوتاهی از کدام بخش صورت گرفته است. اگر قرار باشد امروز چنین جایگاهی بنا شود چه کسی متولی آن است؟ ناصر بخت: وزارت گردشگری و میراث فرهنگی و شهرداری‌ها متولی اصلی این امر هستند؛ دیگر نهادهای فرهنگی مثل مرکز هنرهای نمایشی، انجمن نمایش، استانداری‌ها، وزارت آموزش عالی، وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت آموزش و پرورش و... بازوی کمک‌کننده هستند و هرکدام باید گوشه کار را بگیرند.
تعزیه شناخته‌شده‌ترین شکل نمایش سنتی ما در سراسر جهان است، به دلیل اینکه متن مکتوب دارد، زنده است و در زمان‌هایی مثل ماه محرم شرایط بهتر و بیشتری برای ارائه دارد، حتی می‌تواند در صنعت توریسم و گردشگری هم مورد توجه و استفاده قرار گیرد.
ما حداقل در پایتخت نیاز به مکانی مشخص و مختص به چنین نمایش‌هایی داریم، البته با توجه به آنکه بسیاری از نمایش‌های سنتی ایرانی در شکل اجرا به یکدیگر نزدیک هستند،  این عمارت می‌تواند به‌گونه‌ای ساخته شود که برای دیگر نمایش‌های ایرانی مثل سیاه‌بازی، تخته‌بازی، روحوضی و...هم در بقیه ایام مورد استفاده قرار بگیرد.
همان‌طور که در کشورهای ژاپن، هند، چین و بسیاری از کشورهای غربی و اروپایی نمایش‌های سنتی‌ جایگاه توریستی پیدا کرده است، ما هم می‌توانیم چنین امکانی را فراهم کنیم، مطمئنم اگر این اتفاق بیفتد و مکان استاندارد و مشخصی برای این نوع نمایش‌ها فراهم ‌آید و در بحث آموزشی و امکانات به آن توجه لازم صورت گیرد؛ تبدیل به جاذبه توریستی جدی و مهمی خواهد شد که هم در حوزه گردشگری و سودآوری مفید است و هم محل الهام گرفتن برای تولید آثار نمایشی نوین خواهد شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به دغدغه احیای ارزش‌های اسلامی، سنتی و ملی انتظار می‌رفت در سطح مدیریت فرهنگی کشور، بودجه و برنامه‌ای برای ساخت چنین عمارتی فراهم ‌آید و محلی مختص و دائمی برای هنر نمایشی آیینی و سنتی به جای تکیه دولت شکل بگیرد ولی متاسفانه شاهد چنین اتفاقی نبودیم. به نظر شما علتش چیست؟ گله‌دارزاده: توسعه سالن‌های ورزشی و ورزشگاه‌ها در کشور نتیجه گسترش مطالبه عمومی است. جریان عمومی و رسانه‌ای شکل می‌گیرد و در پی آن برنامه‌ریزی و بودجه مخصوص صورت می‌پذیرد.
حکومت و دولت موظف است در این زمینه نیازها و شرایط لازم را فراهم آورد. اما اینکه همه‌چیز را گردن حکومت و دولت بیندازیم هم زیاد درست نیست. مردم، رسانه، آفرینشگران و پژوهشگران همه صاحب نقش‌ هستند. تعجب می‌کنید اگر بگویم طیف گسترده‌ای در بدنه هنرمندان وجود دارد که اساسا سنت‌گریزند. در بدنه خانواده هنر، کم نیستند افرادی که مخالف صرف بودجه عمومی برای نمایش‌های سنتی هستند که از قضا گاهی اوقات صدایشان از موافقان این قضیه هم بلندتر است. با این تشتت‌رأی در آفرینشگران، کوتاهی در پژوهشگران و عدم‌مطالبه مردمی؛ منصفانه نیست جای دیگری را مقصر کامل بدانیم.
آیا خواستیم و نشد؟! من به‌عنوان یک پژوهشگر در حوزه هنرهای نمایشی می‌توانم این را بگویم که تاکنون هیچ‌وقت صدایی درخصوص این مطالبه بلند نشده است. برای آنکه چگونه برسیم به یک معماری تماشاخانه ایرانی هم کمتر پژوهش شده است، مقصودم پژوهش‌های بنیادی است که دستگاه اجرایی آن را کاربردی و عملیاتی کند. تاکنون پژوهش‌های صورت‌گرفته بیشتر به صورت انفرادی و جزیره‌ای بوده است که طبیعتا نتیجه قابل‌تأملی را هم در پی نداشته است. ما در خانواده‌ هنری‌مان افرادی را داریم که با سنت مشکلی ندارند اما علاقه‌ای به سنت ایران ندارند. مثلا اگر بگویید به فلان سنت فرانسه عمل کن با اشتیاق می‌پذیرند، اما اگر بگویید به فلان سنت ایرانی عمل کن، احساس می‌کنند به فعل محقری دست می‌زنند.
  چندی پیش وزیر ارشاد مطالبه‌ای در مورد ساخت «تکیه دولت» در شهرهای بزرگ مطرح کرد. نظر شما راجع به این حرف چیست و مخاطب این مطالبه کیست؟ ناصربخت: به نظرم ایشان در مرحله اول باید از خود وزارت ارشاد، کار را شروع کنند. چون نمی‌توان از جامعه هنری و پژوهشی کشور که بودجه و امکانات لازمه این امر را ندارد، چنین توقعی داشت. ان‌شاءالله نیت ایشان خیر بوده ولی توپ را نباید در زمین دیگران انداخت. ما سال‌هاست فریاد می‌زنیم چنین چیزی نیاز است و باید باشد؛ اما در مسائل فرهنگی، برنامه‌ریزی و بودجه دست کسان دیگری است که باید پاسخگو باشند، نه مردم. مردم تاکنون بیشترین حمایت را از این هنر داشته و دارند، همواره بزرگ‌ترین و بهترین مراسم‌ها و اجراها، کارهایی بوده که مردم پشت‌شان بوده‌اند و حمایت کرده‌اند. هرجا ارگان یا نهادی دولتی خواست برنامه اینچنینی داشته باشد، نتیجه ضعیفی در پی داشت، چون اصلا ذات این‌گونه نمایش، مردمی است؛ اما پاسخگوی این خلأ و سوال مذکور قرار نیست مردم باشند.
ایجاد بنایی مختص و دائمی برای هنرهای نمایشی سنتی، چون نمادین است باید باشکوه و گسترده هم ساخته و تاسیس شود که محقق نمی‌شود مگر با همت قدرت و دولت.
گله‌دارزاده: این حرف نشان از دغدغه ایشان است و اعلام اراده‌شان برای انجام این کار. الان هم وقت محک زدن اراده و علاقه آفرینشگران، پژوهشگران، هنرمندان و مردم است. اتفاق خوشایندی است که وزیری با صدای بلند این سوال را مطرح می‌کند، شاید هم نوعی دعوت برای ساخت چنین بنایی است. اما به نظرم در وهله اول مخاطب سوال خود ایشان است، بعد پژوهشگران و سپس هم آفرینشگران.
ایران سرزمین کوچکی نیست، در سطح ادبیات و هنر جهان نمی‌توان نقش ایران را نادیده گرفت، میراثی که به ما رسیده است را باید کمی بیشتر جدی بگیریم، بیشتر به آن بها بدهیم، گذشته و توان‌مان را بیشتر باور کنیم و این سرمایه را حفظ کرده و ارتقا دهیم. ساخت تماشاخانه ایرانی پیشنهاد ما به فرهنگ و هنر این سرزمین است و مزیتی است برای ما؛ چراکه سراغ هر نوع نمایش دیگری برویم در واقع پیرو کپی ساختاری از کشورهای دیگر بوده‌ایم. تنها نمایشی که مزیت ماست و ما را متمایز می‌کند، ارائه این گونه نمایشی سنتی ایرانی است.