اباذری و نقدهایش

اکبر زمانی ‪-‬ چندی است که روزنامه سازندگی به تخریب یوسف اباذری جامعه شناس انتقادی می‌پردازد شاید ازین جهت باشد که اباذری در نقدی به جریان نئولیبرالیسم در ایران، به امثال کسانی چون محمد قوچانی و تیم همکاری کننده در روزنامه سازندگی تاخته است. اباذری درباره قوچانی و تیم‌اش گفته است که مهم نیست مزخرف می‌گویند مهم این است که موثر می‌گویند!
این شروع جریانی بود که قوچانی در پرونده‌ای سه صفحه‌ای به طرفداری از نئولیبرالیسم، اباذری را بکوبد.
در کمال تعجب، روزنامه سازندگی در تاریخ ۳۰ شهریور ۹۸ بخشی از صوتِ کلاس درس «یوسف اباذری» را که حدوداً یک دهه پیش (احتمالاً 1388) بیان شده، به عنوان «تازه‌ترین سخنرانی» عمومی وی بزرگ‌نمایی کرده است.این کلاس درس مربوط به درس جامعه‌شناسی ادبیات و متمرکز بر«گئورگ لوکاچ» بود.
طرح صفحه اول روزنامه سازندگی کاریکاتوری با سایز بزرگ از چهره رضا براهنی است و همچنین یوسف اباذری را با سایز کوچک که کلنگی بر دوش دارد، کشیده‌اند. شاید این نماد این است که اباذری کوچکتر از آن است که بخواهد براهنی را نقد کند! البته داشتن کلنگ بر دوش یعنی تخریب کردن!


اباذری در این صوت کمتر از سه دقیقه‌ای که انتشار یافته گفته است که نامجو نمی‌تواند با توسل به دلقکی مثل براهنی به همه‌چیز کثافت بزند.
البته نام بردن براهنی و نامجو برای تحلیل مودهای اجتماعی بوده است. اباذری جایی را که هدف انتقاد قرار می‌دهد مهم نیست که چه جایی است این از آن جهت است که دغدغه این جامعه شناس ایجاب می‌کند.
آنتونیو گرامشی می‌نویسد فرهنگ در انتقاد شکل می‌گیرد نه در آموزش!
سالیان سال است که افراد برای جمع‌کردن زباله با هدف فرهنگ سازی، زباله جمع می‌کنند اما منتها چیزی که می‌بینیم آشغال کف خیابان، طبیعت و... است.
اباذری انتقاد می‌کند چون می‌داند که این انتقاد است که ما را مجاب می‌کند که به کنکاش ساختاری بپردازیم. دقیقا به جای اینکه نوک پیکان انتقاد را به سمت ساختار سیاسی چون دولت نشانه بگیرد به مودهای اجتماعی برساخته از جامعه می‌تازد به ساختار موسیقی، ورزش، سینما، هنر، پزشک، روشنفکر و... که در جامعه ساخته شده است، به نئولیبرالیسمی که تمامی این فضاها را در برگرفته است، می‌تازد.
روشنفکر گرایی فضل فروشانه بر ساختار روشنفکری در ایران حاکم شده است کسانی که آگاهی را با اطلاع داشتن قاطی کرده‌اند و واکنش نسبت به این جریان عملی صحیح است کاری که دقیقا اباذری می‌کند.
نامجو در مستند دیاسپام ده به همراه دوستش به نام عبدی که هی پشت هم سیگار می‌کشیدند و پز روشنفکری می‌دادند شعری به واسطه ی دیالوگشان برای خرید سیگار گفته‌اند: رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بخرم رفتم اون دنیا تا بمیرم...! این در واقع دلقک بازی نیست؟ شعر حافظ و مولانا تا اشعار نیمایی کجا و این شعر که با واژه‌هایی چون شعر دیگر و یا شعر پست مدرن به اندام ادبیات ایران می‌بندند کجا!
در مستند دیاسپام ده از تمامی کسانی که مصاحبه می‌شود جملگی سیگار بر دست دارند که به شکل مضحکانه‌ای می‌خواهند فیگور روشنفکری بگیرند. این در واقع جفنگ بازی است.
قوچانی و تیم‌اش هم خیلی نابکارانه تا نام اباذری را شنیدند شروع به تخریب کردند اینکه بدون معطلی صفحه اول روزنامه خود را برای یک صوت سه دقیقه‌ای چیده‌اند نماد انتقاد اباذری به امثال قوچانی‌ها است.
فایل صوتی‌ای که شاید اغلب روزنامه‌ها درباره آن چیزی ننوشتند.
اباذری با نقدهایش کمکی شایان به جریان فکری و فرهنگی جامعه می‌کند این از آن جهت است که ساختار نظری اباذری برای تحلیل پدیده‌ای تماما از نظریه پردازان انتقادی الخصوص مکتب فرانکفورت است که گویی شاید تنها بن بست برای خروج از مشکلات جامعه ما را همین اندیشه انتقادی بداند.