روزنامه آفتاب یزد
1398/10/12
ای جفاکار زمانه من وفا میخواهم از تو
آفتاب یزد – یوسف خاکیان: خبر غم انگیزتر از آن بود که به شایعه شبیه باشد هرچند که عده ای بارها او را با شایعههایشان بی رحمانه کشتند با آنکه هنوز زمان درگذشتش فرا نرسیده بود. تا اینکه دیروز خبر جانکاه وداع شهلا ریاحی که افتخار باشکوه اولین کارگردان زن ایران بودن را در کارنامه هنری خود داشت روی درگاه خروجی خبرگزاریها قرار گرفت و این بار شایعه ای در کار نبود و واقعا زمان هجرتش فرا رسیده بود. او شامگاه 10 دی ماه 1398 برای همیشه رفت و ما ماندیم با دنیایی از حسرت در دلمان که پس از این با خاطراتش چه کنیم؟ برخی مانهم نشستیم و خوشحال از اینکه بالاخره تیر شایعه
پراکنیهایمان به هدف نشست و شهلا ریاحی که بارها خبر فوتش را به دروغ منتشر کردیم بالاخره از دنیا رفت. خوشحال شدیم چون فراموش کرده بودیم شهلا ریاحی که بود و برای فرهنگ و هنر این سرزمین چهها کرده بود. فراموش کرده بودیم؛ در واقع آلزایمر گرفته بودیم در حالیکه خیال میکردیم او آلزایمر گرفته و هیچ چیز
را به یاد نمیآورد و دقیقا به همین دلیل تصویر جوانی اش
را که خیال میکردیم تنها در آن دوران در اوج بوده
به دست میگرفتیم و به مشمئزکننده ترین حالت ممکن آن را روبروی زنی سالخورده و بیمار که یادمان رفته بود شهلا ریاحی است قرار میدادیم و از او میپرسیدیم این را میشناسی؟ و او خیره میماند به عکس خودش و هیچ پاسخی نمیداد. پاسخ نمیداد اما نه برای اینکه صاحب عکس را که خودش بود نمیشناخت بلکه به این دلیل که نمیدانست و در نمییافت که چگونه ممکن است این اندازه بی مهری و جفاپیشگی در وجود کسی باشد که اینگونه روبرویش بایستد به او بگوید تو کیستی؟ گیرم که شهلا ریاحی سن و سالش بالا رفته بود و دچار پیری شده و بود به خیال ما آلزایمر گرفته بود و یادش نمیآمد که کیست، گیرم که رنجور شده بود و سالهای سال بود که دیگر مقابل هیچ دوربینی هنرنمایی نمیکرد، گیرم که به خاطر سالخوردگی پرستار لازم بود و هزاران گیرم و گیرم و گیرم دیگر. گیرم که اصلا نمیشناخت ما را و حتی خودش را. ما که او را میشناختیم. ما که میدانستیم او کیست؟ این دیالوگها را نباید فقط در «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی از زبان «نادر» که پیمان معادی بود بشنویم و به به بگوییم که چه دیالوگ زیبایی. دیالوگ «من که او را میشناسم» دیالوگی است که باید آن را زندگی میکردیم در قبال اولین کارگردان زن سینمای ایران. باید او را میشناختیم و به حرمت هنرمندی بی مانندی که او در طول بیش از 60 سال پیشکش ما کرده بود چنین جفاپیشگی را در حقش روا نمیداشتیم. چگونه میشود که بارها خبر درگذشت یکی از شریف ترین بازیگران سینمای ایران را به دروغ در جامعه پخش کنیم و وجدانمان درد نگیرد؟ چگونه میشود این اندازه حقیرانه اندیشید که در حالیکه انسانی هنوز زنده است و نفس میکشد بگوییم که مرده و دیگر نفس نمیکشد؟ چگونه میتوان اینگونه به زندگی ادامه داد که کارمان این باشد که به دروغ خبر درگذشت هنرمندانمان را که از عزیزترین افراد زندگی مان هستند در جامعه پخش کنیم؟ چگونه میتوانیم پس از این اقدام غیرانسانی سر ظهر بنشینیم و ناهار بخوریم؟ چگونه لقمه از گلویمان پایین میرود؟ چگونه میتوانیم در حالیکه شایعه درگذشت کسی را (آنهم کسی مانند شهلا ریاحی که بزرگ هنر بازیگری در سینمای ایران است) منتشر میکنیم یک ساعت بعدش بنشینیم در مقابل پروردگار و بگوییم چهار رکعت نماز ظهر واجب به جای میآورم قربه الی الله؟ چرا چنین کردیم با او؟ شهلا ریاحی مگر چه جفایی به ما کرده بود؟ چه هیزم تری به ما فروخته بود؟ کدام اموالمان را به تاراج برده بود و کدام بیت المالمان را اختلاس کرده بود؟ او تنها یک بازیگر بود و چه بازیگر باشکوهی بود و تنها جرم بزرگش این بود که مردمش را دوست داشت و برای آنها کار میکرد. همانند ناصر ملک مطیعی، جلال پیشوائیان، عزت الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، اکبر عبدی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، محمدرضا شجریان و ... که جرم تمامشان این بود که دغدغه مردمشان را داشتند، برای آنها تلاش میکردند و هدفشان خدمت کردن به ما مردم بود. اما ما بارها شایعه درگذشتشان را در کوچه و بازار در بوق و کرنا کردیم و خوش خوشانمان شد که این خبر که همه جا حرفش را میزنند اولین بار از دهان من خارج شده است. این بار هم نوبت بانوی نازنین سینمای ایران بود که به قول معروف شاید آخرین نسل از ستارگان بی چون و چرای زن سینمای ایران بود که میتوان سخن مسعود کیمیایی که در رثای عباس کیارستمیگفته بود: «به دنیا اومدن آدمیمثل عباس رو فقط خداوند باید تصمیم بگیره» را در مورد او هم به کار برد.
امروز از شما میپرسم مردم. شهلا ریاحی را چقدر میشناختید؟ فکر میکنید همین که میدانستید او بازیگر بوده و سالها به خاطر دوران سالخوردگی نتوانسته بود فیلمیبازی کند کافی ست؟ همین چند روز پیش بود که آمیتاب باچان ستاره بی مانند سینمای هند در سن 77 سالگی مهمترین و معتبرترین جایزه سینمای هند را از رئیس جمهور این کشور دریافت کرد. اگر در خیابانهای هندوستان قدم بزنید و از هر کسی (کودک، نوجوان، جوان، میانسال، سالخورده، مرد و زن) بپرسید آمیتاب باچان کیست؟ برایتان به اندازه یک دفتر چهل برگ حرف خواهند زد. اما اگر همین سوال را درباره شهلا ریاحی از مردمیکه در خیابانهای تهران
تردد میکنند بپرسی به ضرس قاطع بیان میکنم که بیش از
80 درصدشان حتی قادر نخواهند بود یک خط درباره این بانو حرف بزنند. تاسف بارترین قسمت ماجرا این است که همه آنها (بخوانید همه ما) میگویند فقط این را میدانم که او آلزایمر گرفته است. اما پرسش اساسی اینجاست که از بین دو گزینه ما و شهلا ریاحی واقعا کداممان دچار آلزایمر شده ایم؟ مایی که هم خودمان و هم شهلا ریاحی را فراموش کرده ایم و نمیشناسیم یا شهلا ریاحی که ما خیال میکنیم خودش را فراموش کرده و نمیشناسد؟
> شهلا ریاحی که بود؟
در این گزارش اصلا بنا نیست به بیان بیوگرافی شهلا ریاحی بپردازیم که در چه سالی و در کدام شهر به دنیا آمده ، مادرش که بوده، پدرش چه کاره بوده، در کدام مدرسه درس خوانده، با چه کسی ازدواج کرده، در چه کارگردانی و بازیگری را آغاز کرده، چند سال عمر کرده و چند فیلم بازی کرده و به چه دلیل از دنیا رفته است؟ اینها همه اطلاعاتی است که با یک سرچ ساده در فضای اینترنت بسیار کاملتر از آنچه بخواهیم در این گزارش منتشر کنیم به دست میآید. این گزارش بنا دارد در این بخش پاسخ سوال «شهلا ریاحی که بود؟» را از زبان خود شهلا ریاحی بدهد. آنچه در ادامه میخوانید بخشهای از سخنان این بازیگر فقید است که بیش از 10 سال پیش بیان کرده بود.
- از 17 سالگی به همراه همسرم اسماعیل ریاحی وارد صحنه تئاتر شدم. از سال 1323 با نمایش «سیاستهارونالرشید» و از سال 1330 هم با فیلم «خوابهای طلایی» وارد سینما شدم.
- شرایط بازیگران زن در پیش از انقلاب و بعد از آن بسیار فرق دارد، فیلمهای پیش انقلاب اصلا فیلمهای خانوادهپسند نبود و بیشتر به مساله غیراخلاقی توجه داشت، در صورتی که زنان سینمای امروز در فیلمهایی ایفا نقش میکنند که جوایز بسیاری در ایران و خارج از کشور کسب میکند. در گذشته کسی تئاتر را به عنوان هنر نمیپذیرفت و تحملهای هنرمندان شرایط را به امروز رسانده که سینما به عنوان یک هنر مطرح است و جوانان به راحتی میتوانند هنرمند شدن خود را با خانوادههایشان در میان بگذارند.
- دیگر تصمیم به کار کردن ندارم و بعد از نزدیک به 60 سال
فعالیت هنری، خودم را بازنشسته کرده ام. از حدود سال 81 پیشنهادی را قبول نمیکنم و فیلم ناتمام «شتاب» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آخرین کارم است. در واقع دیگر نوبت افراد دیگر است که امیدوارم موفق باشند. از نوجوانی به بازیگری علاقهمند بودم و کار میکردم، اما الان نوبت دیگران است. من دیگر چقدر باید بازی کنم، از دختربچه تا مادربزرگ بازی کردم و الان دیگر وقت استراحت است. تئاتر و سینما چیزی نیست که آدم از آن سیر و زده شود، اما رسیدهام به سنینی که آخر خط است ولی من چه کنم، حس من سر خط است. محبت مردم به من روحیه میدهد و من را سراپا نگه داشته است و الآن وقتی برخورد آنها را میبینم بزرگترین مدال دنیا را میگیرم.
- مرجان را در سال 1335 به عنوان اولین کارگردان زن ایران ساختم. اما هنر پیشگی برایم راحتتر بود و بیشتر فعالیتم را معطوف آن کردم .
- من 35 سال داشتم که نوهدار شدم و از آن به بعد دیگر در سینما نقش مادر را بازی کردم و تمام نقشهایی را که بازی کردم، دوست دارم. هیچ حسرتی در تئاتر و سینما ندارم و تنها دوست داشتم نقش یک نابینا را بازی کنم.
همسرم (زندهیاد اسماعیل ریاحی) همیشه بزرگترین راهنمایم در زندگی بوده و در حال حاضر هم در کنار خانوادهام زندگی بسیار خوبی دارم و بیشتر اوقاتم را با خواندن کتاب و حل کردن جدول میگذرانم.
- همیشه یکی از دلمشغولیهایم سرودن شعر بوده است. یکی از این اشعارکه آن را دوست دارم «تلفن» است که برای نوههایم سرودهام:
«نویسم نامهای بهر شماها، ندانم از چه گویم از کجاها، ببوسم رویتان این سوی دنیا، شده دیدارتان مانند رویا... تلفن میرود در موج پس زنگ، دل شوریدهام با من کُند جنگ، خدایا خواب هستند یا که بیدار، نشستند یا که هستند بر سر کار، سپس گوید صدایی گرم و شیرین، الو جانم تویی ای یار دیرین، عزیزم قلب و روحم ای پریسا، امید جسم و جان رامین زیبا، برم لذت ز آهنگ صداتان، وجودم پر از آن حال و هواتان، صداتان جان دهد بر من عزیزان، شوم خوب، خوش، سرمست و میزان، خدا آمرزد آن مخترع را، که خوشحالی دهد این مستمع را، «گراهام بل» تو چون دلها کنی شاد، از این رو غرق رحمت روح تو باد».
- تنها با دانشگاه رفتن کسی هنرپیشه نمیشود، بلکه وجود حس هنرپیشگی در موفقیت افراد سهم مهمیخواهد داشت.
- مردم برخورد بسیار خوبی با من دارند و روحیهای که الان دارم را از همین مردم گرفتهام و از آنها سپاسگزارم.
> زمان و مکان تشییع پیکر شهلا ریاحی
مراسم تشییع زندهیاد شهلا ریاحی پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون یکشنبه ۱۵ دی ساعت ۱۰ صبح از تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار میشود.همچنین مراسم ترحیم آن مرحومه در پنجشنبه ۱۹ دی ساعت ۱۸ لغایت ۱۹:۳۰ در مسجد جامع شهرک غرب برگزار میشود.
در پایان این گزارش باید قطره اشکی میریزیم به حال زار خودمان که قدر بزرگانمان را نمیدانیم و غافلیم از اینکه یک به یک از دستشان میدهیم و هیچ ککمان هم نمیگزد. راستی
شایعه پراکنان عزیز نفر بعدی که میخواهید شایعه درگذشتش را در جامعه پخش کنید، کیست؟
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
نماینده مجلس: حمله به مجلس هنر نیست
دستور قضات پرونده قتل غزاله به بررسی مجدد پس از درخواستهای وکلا و چهرههای معروف
هرکس منافع ملت ایران را تهدیدکند بدون ملاحظه به او ضربه خواهیم زد
شواهد نشان میدهد که لایحه پیوستن به کنوانسیون بینالمللی مبارزه با تامین مالی تروریسم نیز به سرنوشت لایحه پالرمو دچار میشود
دود آلودگی هوا در چشم اقتصاد
چرا گزینه حضور لیستی اثرگذار است؟
چرا سحر تبرها به وجود آمدند؟
الحاق به CFT و پالرمو در شرایط تحریم، اقدام علیه معیشت مردم است
ای جفاکار زمانه من وفا میخواهم از تو
عدم تصویب FATF هدیه به ترامپ
تهران را تخلیه کنیم!
نقش کتابخانه ها درگسترش فرهنگ
درباره سیگنال فروشهای بورس

