باز هم نياز به وفاق و باز هم نياز به اصلاح!

باز هم نياز به اصلاح و باز هم نياز به وفاق؛ باز هم نياز به تحليل درست فضايي که در آن به سر مي‌بريم و باز هم نياز به بازنگري اعمال و رفتار خود و عبرت از محضر تاريخ که آينه همه کنش‌ها و واکنش‌هاي درست و نادرست را پيشرويمان گرفته است تا چيستي افول‌ها و انحطاط‌ها و نيز برخاستن و فروافتادن‌هاي ديگران را ببينيم و راهي جهت بيرون آمدن از اين بن‌بست پيدا کنيم و به آن راهي که اضمحلال و زوال کامل است نرويم. 
درست است که نگارنده بر مبناي آن شعارهاي 96 و بعد از آن متهم مي‌شود که از نظر آنها به مقوله تاريخ مصرف گذشته روي آورده است و امروز، روز ديگر و بايسته ديگري است و چون تمکيني به اصلاح و باوري به وفاق نيست، پس به راه ديگري بايد رفت. گويي استيلاي همان فضايي در جامعه ماست که به نقل از مضمون آن امام معصوم (ع)، هواي مه آلودي حال و جان و تفکر ما را فراگرفته است که پيش پاي خود نمي‌بينيم و تحليل درست آن را نمي‌دانيم و متاسفانه در اين فرازهاي ناپيدا و فرودهاي پيدا، گويي راه‌ها از هم جدا شده است و به يک مقصد نيست. اين، بزرگترين خطا و مهلکترين گزينه ماست چرا که منافي آن وحدتي است که دشمن را به هراس افکند. به ياد بياوريم اواخر آبان امسال را که پاي استکبار را به مرزهاي ما نزديک کرد و به آن جنايت هولناک دي ماهي‌اش انجاميد و تهديد 52 نقطه‌اي‌اش اما چون آن وحدت عجيب و بي‌سابقه تشييع و بدرقه را ديد عليرغم پاسخ کوبنده ما آن چنان عقب نشست که جرات صدور و صلاح بيانيه‌اش نماند و برخلاف تمام دوران رياست جمهوري ترامپ، امنيت ملي ناچارش کرد که از روي نوشته بخواند. اما چون آن خطاي انساني يا سازماني پيش آمد و تعلل در قبول مسئوليت آن و بي‌خبرگذاشتن رئيس‌جمهور مملکت و نيز شوراي امنيت ملي (به صراحت خودشان) آن وحدت و شيرازه دشمن‌شکن آن، آن چنان فرو پاشيد که هيچ گوشي از وقوع آن بي‌خبر نيست و هيچ دل و جان دلبسته نظامي هم نيست که از آن آزرده خاطر نشده باشد. در اينجا بايد گفت که بحث اين نيست که زحمات و جانفشاني‌ها و ايثارگري‌ها و خون و جان دادن‌ها، ناديده گرفته شود و صرف بي‌انصافي مطرح باشد و ندانند که آدمي نه جايزالخطا که ممکن الخطا و محتمل الخطاست و معصوم نبودن‌اش را نيز هر عقل سليمي پذيرفته است. بلکه سوال اينجاست که چرا نبايد رئيس جمهور مملکت و شوراي امنيت ملي که مسئوليت مستقيم دارند، از بدو اين اشتباه که عامل اصلي و نهايي آن هم آمريکاي جنايتکار است، بي‌خبر بمانند آن چنان که مردم خيال کنند که همه چيز به اراده و قبضه يک مشت است. دستي که نمي‌خواهد مسئول اشتباه احتمالي خود باشد. 
بعد، اين خيال و گمان به سبب همان فضاي مه‌آلود، منتج به اين مي‌شود که عمود خيمه نظام و حاکميت و حکومت، مورد خطاب قرار گيرد و حواشي‌اش ايجاد شود که امروز، اروپاي منفعل و بدعهد با به يادآوردن صبغه استعماري خويش، انگشت بر ماشه «مکانيسم ماشه» بگيرد و به پيشنهاد پنتاگون، دست در دست آمريکا بگذارد تا همه راه‌ها را بر ما ببندند. و آن روزنه‌هاي باقي را نيز خودمان به دست خودمان، عليرغم همه گفته‌هاي تخصصي و مشفقانه مسئولان اين کشور و آشنايان به توان داخلي و خارجي، با نپيوستن به 194 کشور جهان در موضوع CFT  و FATF ببنديم و کشور را در آن موقعيتي قرار دهيم که مطلوب ترامپ و دار و دسته اوست. بايد از مسئولان مورد خطاب اين مقال پرسيد که آيا توان سنجي کرد‌ه‌اند؟ آيا به کنه زندگي و باورها و نيازها و حساسيت‌هاي مردم ايران وقوف دارند؟ آيا باز هم معتقدند که اين ملت، هنوز هم مي‌تواند بار خطاها و باورهاي ما را بر دوش ناسور خود تحمل کند؟ وانگه آيا مسئوليت اين بارنهادن‌ها را مي‌پذيرند يا نه، در پي سپر بلايي مي‌گردند تا پيش بيايد و آنها ديده نشوند؟ 
و آخرين پيام در نياز به وفاق، اينکه اروپا و آمريکا، سبک و سنگين مي‌کند که آيا در انتخابات مجلس، در دوم اسفند، همان وحدت تشييع دي ماه شکل مي‌گيرد يا خواسته شرکت کم بر کرسي مي‌نشيند و نظر آن عده‌اي که مي‌خواهند همه امور در دست خودشان باشد، چيزي که در اين رد صلاحيت‌ها پيداست و کنار گذاشتن نخبگان شناسنامه‌دار و هزينه داده براي بقا و تعالي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران. اينجاست که به آن «مکانيسم ماشه» حتي چين و روسيه هم به استناد سوابق، عليه ما راي خواهند داد مگر آن که در داخل، يد واحده و با خود آشتي باشيم. چون آنها بيش از هر احساس و عاطفه‌اي، به مصالح و منافع خود فکر مي‌کنند.