روزنامه آفتاب یزد
1398/11/02
سیل یا سوء مدیریت، کدامیک خسارت آفرینتر است؟!
بررسیهای میدانی نشان میدهد در سیل گرگان، لرستان، خوزستان و بلوچستان کاهش خسارتها دور از دسترس نبود!آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: پس از یک دهه خشکسالی، بارندگیها در شمال، شرق، جنوب و غرب ایران به سیلابهایی ویرانگر و خانمانسوز تبدیل شد تا جایی که هزاران میلیارد خسارات مالی و صدها کشته و زخمی نتیجه ی اولیه ی این سیلابهای ترسناک و سهمگین بوده است.
سیل در سیستان و بلوچستان در سی امین روز دی ماه 1395 را باید سرآغاز این سیلابها به شمار آورد که منجر به بسته شدن ۱۵ راه اصلی و فرعی در این استان شد، حدود ۳۰۰۰ خانه در مناطق ایرانشهر، سرباز، نیکشهر، کنارک و غیره آسیب دید و همچنین ۳ روستا به دلیل همجواری با رودخانه کاملاً تخلیه شد. سیل دی ماه 95 سیستان و بلوچستان تنها یک فوتی بر جای گذاشت اما انبوهی از خسارتهای مالی، بار سنگین دیگری شد بر فقر و محرومیت در این استان شرقی کشور.
عجبشیر و آذرشهر در فروردین 1396 دچار سیلابهایی شدند که علاوه بر خسارات مالی، 48جان باخته بر جای گذاشت. در این سیل که شمال و شمال غرب کشور را تحت کنترل خود داشت به زیر ساختهای منطقه ای، آسیبهای فراوانی رسید.
از 19 مرداد 1396 سیل 5 استان گلستان، گیلان، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و سمنان را در نوردید که متاسفانه 14 هموطن ما در این حادثه جان خود را از دست دادند. یک سال و دو ماه بعد از این حادثه یعنی در مهرماه 97، این بار سیل استانهای خراسان شمالی، مازندران، گلستان و گیلان را در بر گرفت و 9 کشته بر جای گذاشت.
اسفند 97 و بهار 98 یکی از پرحادثه ترین ماههای این چند سال اخیر را تجربه کردیم که طی آن استانهای گلستان و فارس(شیراز) در موج نخست و استانهای ایلام، لرستان، کرمانشاه، تهران، البرز و بخشهای زیادی از استان خوزستان در موج دوم اسیر سهمگین ترین سیلابها شدند به گونهای که علاوه بر از بین رفتن بسیاری از زیر ساختها و نابودی 100در 100 دهها روستا، 77 نفر از هموطنان، جان خود را از دست دادند.
>رو در رو با مردم... چهره به چهره
با سوء مدیریتها!
یکی از تلخ ترین ماموریتهای چند ساله ی اخیر، تهیه گزارش میدانی از مناطق زلزله زده و سیل زده بود که علاوه بر مشاهده ی صحنههایی ناراحت کننده، شنونده ی حرفها و درد و دلهایی بودهایم که قدرت بازگو کردن برخی را در خود نمیبینیم و اما در موضوع سیل، با توجه به سفرهایی که به لرستان، خوزستان و گلستان داشته ام، آن چه در کمال تعجب و تاسف به صورت یک رخداد اشتراکی با آن رو در رو بوده ام، گلایه ی شدید مردم از عدم مدیریت صحیح در ساخت و سازهای زیربنایی و نیز عدم نظارت بر ساخت و سازهای مسکونی و عمومی است. خشکسالیهای یک دهه ی اخیر به جایی رسیده بود که در برخی استانها و شهرهای اسیر سیلابهای ویران کننده، شاهد آن بوده ام که در میانه ی رودها و در حاشیه ی برخی رودخانهها، نه ساختمانهای مسکونی که ابنیههایی نظیر پارک، شهربازی، مدرسه و حتی ادارات دولتی ساختهاند و بخشی از خسارتها و مرگ و میرها نیز به همین مسئله مربوط بوده است.
مدرسهسازی در حاشیه ی رودخانه در معمولان/استان لرستان، کافه و شهربازی تقریباً در میانهی رود در دزفول، ساختمانهای اداری در حاشیهی رودخانه در پلدختر از جمله ی مسائلی بود که از نزدیک شاهد آن بوده ام و اما آن چه بیشتر از هر مسئله ی دیگری، تاسف آمیز بودن ماجرا را بالا میبرد، ساخت جادههای گاه مهم و ترانزیتی در بستر رودخانهها یا در مسیلها است که در موقع بروز حوادثی نظیر سیلابهای اشاره شده، همین جادهها که در همان دقایق اولیه ی سیلابها از بین رفته اند، خود باعث کندی امداد رسانی، قطع ارتباط روستاها و شهرها و نیز به وجود آمدن حوادث تلخی که گاه بر افزایش آمار تلفات جانی تاثیرگذار بوده است، شدهاند.
از بین رفتن کامل جاده پلدختر به معمولان به اندازهای در زمان حادثه بر امدادرسانی تاثیرگذار بود که اگر دسترسیهای محلی یا همان جادههای قدیمی نبودند شاید تلفات انسانی چندین برابر و امدادرسانی به طور کلی غیر ممکن مینمود!
>جاده میسازیم یا نقاشی میکشیم؟!
در سفرهای این چنینی که به نواحی حادثه دیده داشته ام به یک مورد بسیار عجیب برخورده ام و آن این که در هر حادثهای اعم از سیل یا زلزله، آسیب پذیرتر از خانههای محقر و فقیرانه ی مردم، جادههایی است که ساخته ایم! در همین سیل اخیر بلوچستان، در برخی مناطق، به گونهای جادهها تخریب شده و از بین رفته بودند که تردید میکردی جاده ساختهاند یا روی خاک نرم، تصویری از جاده ی آسفالت شده را نقاشی کرده اند! و این منهای جادههایی است که یا در بستر مسیلها ساخته شده یا در حواشی رودخانههای فصلی و دائمی!
مردم شاید در از بین رفتن خانههای خود در مواقع این چنینی مقصر حتی 100در100 باشند اما همین مردم در از بین رفتن جادهها و زیر ساختها نه تنها مقصر نیستند که در پارهای از اوقات، ذی ضررهایی بی پشت و پناه هستند که نمیدانند بر بدبختیهای خود بگریند یا به سوء مدیریت- نگاهی از سر خشم بیاندازند.
از هرکه دلیل این گونه ویران شدگیها را پرسیدیم سکوت کرد و در سکوت خود اتاقهای تصمیم گیری را نشان مان داد و گفت: وقتی برای سیستان و بلوچستان در تهران تصمیم میگیرند یا وقتی بدون مراجعه به تجارب محلی و منطقه ای، طرحهایی را مصوب میکنند و یا هنگامی که غرب و شرق کشور را یکسان میپندارند و شمال و جنوب ایران زمین را یک شکل، باید که در همان ثانیههای نخستین، مناطق سیل زده نه جاده داشته باشد، نه پل، نه یک راه برای فرار از مشکلات ثانویه و بعدی!
جاده میسازند بدون پل، پل میسازند بدون در نظر گرفتن تاریخچه ی حوادث منطقه ای، راه آهن میسازند بدون در نظر گرفتن بلایای طبیعی و مدرسه و خانه بهداشت میسازند بی آن که حتی به خانههای ساخته شده توسط محلی، نگاهی از سر تماشا بیاندازند و نتیجه میشود خرابیهای بسیاری که بر خرابیهای پیشینی که بر مردم تحمیل شده و نتیجه ی تلختر این که، مردم هم باید پاسخگوی سهل انگاریهای خود باشند و هم پاسخگوی سوء مدیریتهایی که گویی به یکی از ویژگیهای مدیریتی در این سرزمین تبدیل شده است.
>سوء مدیریت کم بود
بی اعتمادی هم اضافه شد!
آن روز که رسانه ملی برای نشان دادن شور و ذوق همراهی و بالاترین درجه نوعدوستی! هموطنی را نشان داد که چند بسته آب معدنی را خودش از شرق کشور برای زلزله زدههای غرب کشور ـ کرمانشاه ـ آورده بود؛ دچار آن چنان وحشتی شده بودم که نمیدانستم خون بگریم یا سکوتی ابدی اختیار کنم که اسم آن کار نوعدوستی نبود، شور و شوق کمک و همراهی نبود که تابلویی عریض و طویل بود برای نشان دادن بیاعتمادی به سازمانهای کمک رسان و دستگاههای کنترل کننده بحرانها و بلایای طبیعی!
این که مردم به این و آن اعتماد میکردند، به دایی و زیبا کلام روی خوش نشان میدادند اما به دولتیها آنچنان اعتماد نداشتند نشانهای بد سیما بود از بلایی تلختر از بلایای طبیعی که اندک اندک بر مردمان این سرزمین در حال نازل شدن بود.
سوء مدیریت کم بود، بی اعتمادی هم اضافه شد و بدتر از بی اعتمادی، موازی کاریها، شانه خالی کردنها و در هم تنیدگیهایی بود که در مواقع بحرانی، هم امدادرسانی را با مشکل رو به رو میکرد هم بازسازی و کاستن از بار غم از دست دادنها را.
در دهها سفر کاری برای تهیه گزارشهای میدانی اما به مواردی عجیبتر نیز برخورد کردم و آن زمزمههای پنهانی بود و حرفهایی که حتی اگر یک درصد آنها نیز درست بود، فاجعه بود، فاجعهای بزرگتر از زلزله ی ازگله در کرمانشاه و سهمگینتر از سیل پلدختر و معمولان!
>کاهش خسارتها دور از دسترس نبود!؟
در سفرهای کاری برای تهیه گزارش و در بررسیهای میدانی آن چه بسیار شنیدم و دیدم و بدان دست یافتم این که؛ حداقل در سیل گرگان، لرستان، خوزستان و بلوچستان؛ کاهش خسارتها دور از دسترس نبود! و شاید اگر سختگیرانهتر بنگریم، به صفر رسانیدن خسارتهای این گونه حوادث، واقعاً ممکن بود اما وقتی جاده را در بستر رودخانه و در حاشیه آن میسازیم، وقتی مدرسه را در جایی درست در بستر رودخانه بنا میکنیم و خانه ی بهداشت و سازههایی که باید برق و آب را انتقال دهند در بدترین جای ممکن، طبیعی است که کلانتری و اورژانس را هم در جایی بسازیم که وقتی مردم از سیل خبردار میشوند دیگر اثری از پاسگاه و اورژانس نبینند موردی که در پلدختر و از نزدیک شاهد آن بودیم و وقتی این گونه مسائل پیش چشم میآید آن گاه باید گفت؛ اگر شهرداری پلدختر در دادن جواز ساخت و ساز به این اندیشیده بود که اگر سیل بیاید چه باید کرد!؟ قطعا نه خانهای ویران میشد و نه انسانی مفقود!
نکته پایانی سلسله گزارشهای سیل اخیر در بلوچستان این که؛ ارتباطات بین دستگاهی نداریم، وزارت نیرو گوشش به هلال احمر بدهکار نیست، فرمانداری توجهی به هشدارهای هواشناسی ندارد و در این میانه مردم نه این را جدی میگیرند و نه آن را!
این ادعا نیست، واقعیت است که در سیل بلوچستان، به گفته ی اهالی محل، همه قبول کرده بودند سیلی ویرانگر در راه است الا آنهایی که وظیفه داشتند!
>دوست نداریم روایتگر درد باشیم اما....
هیچ عکاسی دوست ندارد در قاب تصاویری که به ثبت میرساند حادثه دیدهای جا خوش کند، ویرانکدهای به تصویر درآید، کودکی تنها، خانوادهای مصیب دیده یا مادری نگران چشم در لنز دوربین بیاندازد و اشک بریزد!
هیچ گزارشگری دوست ندارد در پایان گزارشش بگوید خبرنگاری اعزامی به مناطق حادثه دیده! هیچ خبرنگاری دوست ندارد برای نوشتن گزارشهای سیل و زلزله دنبال واژه بگردد، دنبال کلمه و عبارت! همه دوست دارند تصویرگر و گزارشگر و روایتگر شادیها باشند و اما شوربختانه ان چه دیده ام سیل و زلزله به تنهایی نبود؛ سوء مدیریت بود، بی اعتمادی بود و ناهماهنگی! این فقط مردم نیستند که به فلان شخصیت و فلان سازمان و دستگاه اعتماد ندارند که کم نبودهاند مسئولانی که به مسئولان همطراز خود یا مسئولانی از دیگر دستگاهها اعتماد نداشته و همین بی اعتمادی و ناهماهنگی زمینه ساز همکاری نکردنهایی آسیب زننده بوده است که تاوان همه ی اینها را باز هم مردم دادهاند؛ مردمی که تا بن دندان اسیر درد و مصیبت بوده اند!
پربازدیدترینهای روزنامه ها
سایر اخبار این روزنامه
نود یا جهان آرا؛کدام محبوب هستند؟
ماجرای تبدیل مجید دلبندم بانک پارسیان به مجید دلبرم
کمک 8 میلیاردی شهردار تهران به جشنواره فیلم فجر با چه توجیهی صورت میگیرد؟
پرویز اسماعیلی با کدام سابقه دیپلماتیک یا سیاست خارجی به عنوان سفیر ایران در کرواسی انتخاب شد؟
سیل یا سوء مدیریت، کدامیک خسارت آفرینتر است؟!
تنبیه برای مسافرت خارجی!
صادرات خودرو فعلا منتفی است
پیام صفهای طولانی بنزین انتهای هر ماه
آقای جهانگیری بخواند
پدیده فرار مغزها معلول آموزش غلط
ویژگیهای یک سفیر
اصلاح طلبان کاغذی
با فساد مبارزه کرد
پدیده فرار مغزها معلول آموزش غلط
ویژگیهای یک سفیر
90 نماینده رد صلاحیت شده در مجلس چه میکنند؟

