دريغ از سرمايه‌هايي که قدر نمی‌دانيم

خواندن اين نقل و دريغا گفتنش، حسرتي نيست که حالاحالاها از دل بيرون برود همان گونه که هرگز نتوانسته‌ايم از کف رفتن «اميرکبير»ها را در عرصه نخبه‌کشي‌هاي مدام  اين مرزوبوم، هضم کنيم. اگر چه هنوز هم به اين خصلت معهود متصفيم و به همان کار، مشغول. در اينجا بيان دو نکته قابل تامل و بسيار تاسف بار، «کليد واژه»ي اين گفتار است.
نخست، اعتراف ژنرال «مارک کيميت» نظامي و سياستمدار کهنه‌کار دوران زمامداري بوش پسر که  در ميزگرد شبکه «الجزيره» درباره شهيد سليماني فقيد که وي را «الماس درخشان» توصيف کرد و گفت که: آرزو داشتيم ارتش آمريکا، نابغه‌اي مانند ژنرال سليماني داشت و اذعان نمود که ايشان در اجراي تاکتيک‌هاي جنگي بينظير بود و در ادامه اظهار داشت: «مشکل سليماني اين بود که عليه ما بود» و... به هر حال و به دلايل بسيار، قدر ندانستيم و چون از کف رفت، ضجه زديم که «اي دريغا اي دريغا اي دريغ!» در حالي که حق اين بود که شايستگي‌ها را در آينه چنين کساني تا هستند ببينيم نه بعد از فقدان آنان: 
قدر آيينه بدانيم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست 


شهيد سليماني، چراغش در اين خانه روشن بود. هرگز حاضر نشد، الماس درخشان بيگانگاني باشد که از فروغش بهره ببرند و افتخار جذبش را به رخمان بکشند مثل بسياري از گوهرهايي که از دست داديم و باز هم به اين رويه ادامه می‌دهيم تا بيگانگان از وجود نخبگان و همان‌هايي که به راحتي و به سبب خيال «يکدست بودن» از دست نهاده‌ايم بهره ببرند و از وجود آنها نردبان توسعه و پيشرفت براي خودشان بسازند و عجيب اينکه ادعاي مالکيت هم در تابعيت داشته باشند مثل حادثه تلخ اخير که کانادا چنين کرد. کاري که ما در اصالتشان نکرديم اما آنها در وکالتشان کردند و ديديم و می‌بينيم که چگونه کشورهاي مختلف جهت جبران کاستي‌هاي خود در کمين جذب و ارائه امتياز و بورسيه‌هاي اعطايي براي نخبگان ما نشسته‌اند. و ديگر، سرمايه بي‌بديل در الفباي سياست جهاني، محمدجواد ظريف است که نظريه‌پرداز بزرگ سياست آمريکا و جهان، «هنري کيسينجر» وي را «دشمن دانا و زيرک» ناميد. همين «ظريف» که کم او را نيازرد‌ه‌ايم و کم به او برچسب نچسبانده‌ايم، کسي که آمريکا و ترامپ عقيده دارند که اين مرد، آمريکا را تحت تاثير کنش سياسي خود قرار داده است. سياستمداري که بي‌شک الماس درخشان سپهر سياسي ايران است و خيلي از حکومت‌ها در حسرت‌اند که چرا «ظريف»ي در عرصه سياسي خود ندارند. حال، از خود بپرسيم که کم او را آزرده‌ايم؟ 
و اينها، تنها سرمايه‌هاي شاخص و تاثيرگذار ما نيستند، بسيار سرمايه‌هاي وزين و گرانقدر ديگري داشته‌ايم و اکنون هم داريم کساني که به همت و درايت از طيف‌ها و سلايق مختلف، به ياري آمدند تا انقلاب کردند و انقلاب را به پيش بردند و جنگ تحميلي را هم اداره کردند و اجازه ندادند تا به کيان انقلاب و وحدت ملي و استقلال و موجوديت ايران خدشه و آسيبي وارد شود. همين سرمايه‌هاي فکري و سياسي و علمي و مذهبي و فرهنگي و هنري و اجتماعي، موجب حفظ همه آن ثمراتي شد‌ه‌اند که کتمانشان ممکن نيست، سرمايه‌هايي که امثال ژنرال «مارک کيميت» و کشورهاي تازه به ظهور رسيده‌اي مثل ايالات متحده و کانادا و استراليا و... آرزوي داشتن و جذب «الماس»هاي ما را در سر می‌پرورانند چنان که به غفلت ما بسياري از اين سرمايه‌هاي بي‌بديل اقتصادي و علمي و فرهنگي ما را ربوده‌اند و به نام خويش به ثبت رسانده‌اند. و اگر نتوانسته‌اند براي خود داشته باشند با کمال وقاحت و از ماخذ تروريسم دولتي همان کاري کرده‌اند که در دي ماه کردند، نمونه‌اش اعتراف و تاکيد دونالد ترامپ در کنگره آمريکا و پيش چشم نمايندگان و کنگره به دستور صريح در ترور شهيدان سليماني و المهندس و همراهان است و ابايي ندارد تمامي استکبار که جهت مصالح و منافع خويش و وابستگان اقماري خود در منطقه تا خون کساني را بريزند که شر جانيان داعش و تکفيري‌ها را از سر منطقه دفع کرده‌اند. حال، وقتي که مشي و راهبرد حاميان دروغين منشور حقوق بشر اين است و عليه ما شمشير را از رو بسته‌اند ما چرا با طرد و نفي نخبگان، اين سرمايه‌هاي اثرگذار و جريان‌ساز را فقط به جهت سليقه‌اي مغاير با ما، آنها را روانه اردوگاه استکباري کنيم جايي که به آساني زمينه‌سازي‌هاي آنها را در رسانه‌هاي سراسر وابسته و اجير برون‌مرزي جهت جذب سرمايه‌هاي ما به طرز بارزي می‌بينيم؟ پس، کمي به خود، به انتخابات و آينده خود بينديشيم.