اختلافات اصولگرایان از منظری دیگر

تکلیف اصولگرا بودن مجلس آینده قبل از برگزاری انتخابات مشخص شده و در بسیاری از حوزه‌ها، جریان راست در رقابتی درون گروهی قرار است صندلی‌های سبز بهارستان را میان طیف‌های مختلف اصولگرا تقسیم کند. همین موضوع باعث شد تا اختلافات پنهان آن‌ها رنگ و بوی جدی‌تری به خود بگیرد و کسانی که در ماه‌های گذشته در شیپور وحدت می‌دمیدند و برای جناح رقیب خط و نشان می‌کشیدند، با حذف زودهنگام اصلاح طلبان و بدون توجه به اصولی که داعیه‌دار آن بودند، خواب‌های سبز سبز سبز ببینند تا جایی که در کمتر از 24 ساعت که نه، کمتر از 24 ثانیه  بعد از ارائه لیست شورای ائتلاف، نامه‌نگاری‌های سهم‌خواهانه همراه با توئیت‌هایی که فریاد تشتت و افتراق از آن بلند بود، فضای مجازی و حقیقی را سرریز کند. فوران احساس تکلیف برای نجات کشور چنان در میان برخی از کاندیداهای ریز و درشت اصولگرا بروز و ظهور یافته که قادر به کنترل احساسات و علائق خود نسبت به رنگ سبز نیستند و خیل عظیم تایید صلاحیت‌شدگان، هر کدام خود را اصلح و شایسته حضور در پارلمان می‌دانند تا جایی که رای و اراده بزرگان و پدران معنوی لیست‌ها را که تا پیش از این تکریم و تعظیم‌شان می‌کردند را بر نمی‌تابند. البته احساس تکلیف برای خدمت به مردم که برخی با بی انصافی از آن به قدرت طلبی و حب جاه و منصب یاد می‌کنند، نکته تازه‌ای در میان برخی مدعیان نیست اما اینکه این احساس فراگیر تا این اندازه سریع و خروشان به زیر پا گذاشتن عهد و پیمان و اصول بینجامد، نگران‌کننده است. نگران‌کننده از آن جهت که آیا این سهم‌خواهی‌ها و دست و پا زدن برای حضور در لیست‌های انتخاباتی و ارائه لیست‌های جدید، با پایان انتخابات و مشخص شدن راه یافتگان به مجلس شورای اسلامی تمام خواهد شد یا شروع مجلس یازدهم آغازی است بر رقابت‌های فراکسیونی و عطش نشستن بر صندلی‌های ریاست و بی توجهی به مشکلات مردم و فراموش کردن ادعاهایی که گوش فلک را برای اداره بهتر کشور کر کرده است؟ آیا قرار است مجلس آینده جولانگاهی برای تسویه حساب‌های مدعیان اصولگرایی با خود و مخالفان باشد؟ 
نکته مهم دیگری که در این رقابت درون گروهی برای حضور در فهرست‌های انتخاباتی، رسیدن به صندلی سبز و حتی رویای ریاست بر مجلس نهفته است و در هیاهوی شوق به خدمت این جماعت خدمتگزار کمتر به آن پرداخته می‌شود، وزن و جایگاه بزرگان و پدران معنوی جریان اصولگرایی در میان نواصولگرایان و نسل جدیدی است که در جناح راست ظهور کرده است. شرایط واقعی کشور و به‌خصوص آنچه در فضای سیاسی قابل لمس است و نه آنچه برخی رسانه‌ها و به‌خصوص رسانه ملی به خورد مردم می‌دهند، حکایت از رویگردانی بسیاری از مردم از کسانی دارد که سال‌های متمادی است در مناصب مختلف حضور دارند و اینک نقش پدران معنوی جریانات سیاسی را بازی می‌کنند و بازنشستگی و احترام به گردش نخبگان! برای آنان معنایی نداشته و در فرهنگ لغات آنان رویت نمی‌شود. این تنزل شدید محبوبیت و مقبولیت در جامعه کاملا پذیرفته شده و غیرقابل انکار و تردید است حتی اگر این جماعت خود را به ندیدن و نشنیدن بزنند، اما اینکه تصمیمات آنان حتی در میان خود اصولگرایان هم کمترین اثر و ثمری نداشته باشد نکته مهمی است که اگر بخواهند هم نمی‌توانند از تبعات آن گریزان باشند. آنچه این روزها بر لیست شورای ائتلاف می‌گذرد میزان پذیرش و مقبولیت کسانی را نشان می‌دهد که داعیه‌دار هدایت نه تنها اصولگرایان بلکه نجات کل جامعه هستند و در بزنگاه‌های فراوانی که در رسانه‌ها و تریبون‌های بی‌شمار خود به دست می‌آورند نسخه‌های شفابخش برای همه جریانات سیاسی همسو و غیرهمسو و عموم مردم می‌پیچند. بیان این موضوع هر چند که به مذاق ایشان خوش نمی‌آید اما شاید بد نباشد که جماعتی که سال‌هاست مردم و نخبگان کشور را به خودی و غیرخودی تقسیم می‌کنند و در مناصب مختلف بیتوته کرده‌اند، در خلوت خویش میزان اقبال عمومی و حتی ارادت اطرافیانشان را مرور کنند و برای حفظ حرمت خودشان هم که شده به دل کندن از مناصب و صندلی‌های قدرت بیندیشند و اجازه دهند تا کشور و نظام هوای تازه را تجربه کنند.