فقدان حمایت اجتماعی آسیب کرونا را افزایش می‌دهد

‏  [سوگل دانائی] سیل، زلزله، آتش‌سوزی و ... جامعه باید برای مقابله با هر یک از این بحران‌ها آمادگی قبلی داشته باشد. برخی از این حوادث البته برای مخاطبان آشناترند. مثلا ممکن است بسیاری بدانند که بعد از سیل باید چگونه با مردم سیل‌زده مواجهه شوند. شاید دانسته‌هایمان کافی نباشد اما دست کم می‌توانیم ادعا کنیم که با دورنمای روشنی طرف هستیم؛ درباره بحران‌های ناشناخته‌ای مانند همه‌گیری ویروس کرونا ماجرا فرق می‌کند.
هیچ کس تصویر روشنی درباره شیوع و ابتلا به آن ندارد. به‌دلیل واگیردار بودن، کسی هم علاقه‌ای برای مداخله و حضور در میان افراد مبتلا به ویروس ندارد. اکنون سوال اینجاست که این مداخله نکردن چه تبعاتی برای آینده جامعه خواهد داشت؟ و مردم و دستگاه های اجرایی چگونه می‌توانند در مدیریت این بحران مشارکت اجتماعی داشته باشند؟
معصومه کمال‌الدینی، دانش آموخته دکتری جامعه‌شناسی و مددکار اجتماعی که در زمینه جامعه‌شناسی بحران پژوهش می‌کند، در گفت‌وگو با «شهروند» از لزوم توجه به مفهوم «حمایت اجتماعی» سخن می‌گوید. او با ارایه تعریفی روشن از حمایت اجتماعی پیش‌شرط‌های این حمایت را برشمرده و همچنین معتقد است، باید تسهیل‌گران و سازمان‌های مردم نهاد، گروه‌های آسیب‌پذیر را شناسایی و نیازهایشان را بررسی کنند. خانم دکتر کمال‌الدینی! شما پیش از این در نوشته‌هایتان از لزوم «حمایت اجتماعی» در زمان بحران حرف زده‌اید. اکنون در مواجهه با بحران کرونا که به نظر می‌رسد ما شناخت کافی درباره آن نداریم، این حمایت اجتماعی چه تعریفی دارد و شامل چه مواردی است؟
در قدم نخست بهتر است که این حمایت اجتماعی را تعریف کرد. این مفهوم تعاریف متعددی دارد اما منظور از حمایت اجتماعی در این بحران کرونایی که با آن مواجه هستیم، به معنای مراقبت و تسلی‌دادن به افراد است؛ یعنی به افراد مبتلا، در معرض بیماری، یا حتی بازماندگان فرصتی دهیم. فرصتی برای انجام رفتارهای مفید تا ارزش‌های انسانی مجددا در منطقه بازسازی شود؛ زیرا معمولا در این بحران‌ها افراد سودجو از نیازهای مردم سوءاستفاده کرده و مثلا کالاهای مورد نیاز مردم را چند برابر قیمت به آنها می‌فروشند.


غیر از ارزش‌های انسانی که شما اشاره کردید، حمایت اجتماعی چه فایده دیگری می‌تواند داشته باشد؟
در این قبیل بحران‌ها چون افراد نگران جان خود هستند و تنها به نیازهای خود و خانواده‌شان می‌اندیشند، فردگرایی افزایش پیدا می‌کند؛ حمایت اجتماعی معمولا در مقابل این فردگرایی می‌ایستد و مشارکت اجتماعی افراد را افزایش می‌دهد.
برگردیم به همان سوال اول، شما در صحبت‌های ابتدایی‌تان اشاره کردید که حمایت اجتماعی باید شامل افراد در معرض آسیب و مبتلا باشد؛
یعنی معتقدید که حمایت اجتماعی نباید محدود و باید جنبه همه‌گیری داشته باشد؟
دقیقا، ببینید وقتی از حمایت اجتماعی صحبت می‌کنیم یعنی به مدیریت بحران چندبعدی توجه داریم؛ چون باید همه ابعاد را در نظر بگیریم. اگر ما مدیریت بحران را به صورت سنتی و فقط برای افراد خاص انجام دهیم و روی اقدامات خاص متمرکز شویم، نمی‌توانیم به هدف حمایت اجتماعی یعنی افزایش مشارکت و همبستگی اجتماعی دست پیدا کنیم.
کارهای مفیدی که شما از آن صحبت کردید شامل چیست؟ این حمایت اجتماعی قطعا برای اینکه به هدف خود برسد، چگونه باید انجام شود؟
این حمایت اجتماعی که از آن صحبت می‌کنیم، سه شرط مهم و اساسی دارد؛ یعنی اگر این سه شرط رعایت نشود، حمایت اجتماعی با خطا مواجه می‌شود. اول اینکه دریافت و ارایه خدمات باید عادلانه باشد؛ یعنی باید نیاز گروه‌های مختلف و آسیب‌پذیر را براساس تنوع جنسیتی، تنوع قومیتی، تنوع مذهبی و سن و ‌سال  در نظر بگیریم. این البته به معنای برابری نیست؛ یعنی اینکه تنوع و تفاوت‌ها را باید در نظر گرفت.
شرط دوم این است که مردم باید  خدمات را ارایه دهند؛ لازمه‌اش هم این است که مهارت‌ها و اقدامات لازم را به وسیله تسهیل‌گران یا به وسیله رسانه‌ها به مردم آموزش دهیم.
اما شرط اساسی این است که مردم به ما و ارایه خدمات ما اعتماد داشته و باید با ما همگام باشند؛ در نظر داشته باشید که اگر مردم را از این چرخه حذف کنیم، حمایت اجتماعی که از آن حرف می‌زنیم با شکست روبه‌رو می‌شود. شرط سوم هم اعتمادسازی است. ما باید به مردم نشان دهیم که در هر مقطعی و هر جایی که دچار مشکل می‌شوند، می‌توانند از خدمات اجتماعی ما استفاده و به آن تکیه کنند و باید به مردم بفهمانیم که ما همیشه در کنار آنها هستیم.
این خدمات شامل چه چیزی و اقدامات چگونه است؟
منظور از خدمات و اقداماتی که از آن حرف می‌زنیم، اقدامات درمان‌محور نیست و منظور اقدامات پیشگیرانه و سلامت‌محور است؛ نه بیمار محور. از طرف دیگر باید این مسأله را هم لحاظ کنیم که حمایت اجتماعی‌مان باید مسیری پایدار داشته باشد؛ یعنی اگر من امروز بگویم مثلا ماسک بزنید و به مردم هم توصیه کنیم که ماسک استفاده کنند، فردای همان روز بگوییم ماسک خوب نیست و استفاده نکنید، در مسیر پایدار حرکت نکردیم.
در مرحله بعدی حمایت اجتماعی باید سالمندان، کارتن‌خواب‌ها، کودکان کار، معتادان، بیماران خاص مانند مبتلایان به سرطان و نیازهایشان را با کمک تسهیل‌گران و معتمدان محلی در هر محله و منطقه به صورت مجزا شناسایی کنیم و به کمک تسهیل‌گران به آنها نکات مفید و پیشگیرانه را آموزش دهیم.
هدف ما از این کار کاهش آسیب و خسارت است. زیرا اگر ما این روند را درست انجام ندهیم، ممکن است فردی وارد یک منطقه شود و مبتلا باشد و این را به اهالی منطقه دیگر هم منتقل کند؛ یعنی شناسایی افراد خاص برای توسعه سلامت در مناطق دیگر هم مفید است.
این مایی که از آن صحبت می‌شود، منظور کیست؟ این حمایت اجتماعی را فقط باید مردم انجام دهند یا دست کم سازمان‌های مردم‎نهاد؟ قطعا نمی‌توانیم نقش دولت را نادیده بگیریم.
دولت هسته اصلی است که باید موسسات مردم نهاد و تسهیل‌گران را در کنار خودش داشته باشد. شاید دولت مستقیما با مردم در ارتباط نباشد اما می‌تواند از طریق موسسات مردم نهاد با اهالی یک منطقه ارتباط پیدا کند. به این نکته هم باید توجه کرد که ممکن است مشارکت یک سازمان برای انجام حمایت اجتماعی کافی نباشد و گاهی به مشارکت و اقدامات سایر سازمان‌ها و حتی سایر کشورها هم نیاز است.
یعنی این تصور کامل بودن نباید در موسسات وجود داشته باشد. یکی از کارهایی که معمولا در فرآیند حمایت اجتماعی فراموش می‌شود این است که موسسات مردم نهاد می‌توانند در آموزش آن نقش داشته باشند.
مسأله عشق ورزیدن به بیماران مبتلاست. بیماران مبتلا معمولا فراموش و از خانه و خانواده و شهر خودشان ایزوله می‌شوند، اگر ما نتوانیم به کمک پرستاران و کادر درمانی با این بیماران صحبت کنیم و به آنها عشق بورزیم، فرآیند درمانی آنها به سختی انجام می‌شود و احتمالا قدرت ایمنی بدن‌شان کاهش پیدا می‌کند.
مردم این روزها عموما از شرکت در اجتماعات می‌پرهیزند. برای اینکه بتوان روحیه حمایت اجتماعی را در میان آنها زنده نگه داشت چه باید کرد؟
بین رفتار مردم و ترس عمومی آنها از بیماری‌های واگیر رابطه عجیبی وجود دارد. شما اگر مطالعاتی در تاریخ داشته باشید، متوجه می‌شوید آن زمان که وبا در کشور ما شیوع پیدا کرد، ترس مردم رابطه معناداری با رفتار حاکمان منطقه داشت.
یعنی مردم به رفتار آنهایی که از خودشان بالاتر بودند، نگاه می‌کردند. در مقابل این رفتارها بهترین کار برای مردمی که خودشان را ایزوله کردند، استفاده از رسانه است. هم رسانه‌های رسمی مانند رادیو و تلویزیون و هم رسانه‌های غیررسمی مانند شبکه‌های اجتماعی که به نظر می‌رسد این روزها مردم به آنها اعتماد بیشتری دارند و بیشتر در دسترس‌شان است. ما با استفاده از رسانه‌های تصویری و حتی مکتوب باید آموزش روانشناسی را شروع کنیم. موسسات باید از این طریق آموزش روانشناسی را شروع کنند تا جو غالب جامعه آرام شود.
ضمن اینکه مردم در این مسأله خیلی به یکدیگر نگاه می‌کنند، وقتی اندکی اعتمادشان افزایش پیدا کند و ببینند سلامت‌شان برای سازمان‌هایشان مهم است و مدیران پیگیر حال‌شان هستند، اعتماد عمومی‌شان افزایش چشمگیرتری پیدا می‌کند. اطلاع‌رسانی به موقع هم می‌تواند ترس و وحشت را کاهش دهد. یعنی مردم از رسانه توقع دارند که اطلاعات را واضح و شفاف منتشر کند.
اگر قرار باشد رسانه‌ها نباشند، ترس و شایعات افزایش پیدا می‌کند. وقتی مردم از چیزی اطلاع نداشته باشند، شایعه‌پردازی میان‌شان بیشتر می‌شود. چون این‌گونه آرام‌تر می‌شوند.
شما به‌عنوان یک جامعه‌شناس و مددکار که در بحران‌های این چنینی کنار مردم بودید، دورنما و چشم‌انداز حمایت‌های اجتماعی را در این بحران کرونا چگونه دیدید؟ کافی بوده؟
ما در کشوری هستیم که وقتی بحرانی در آن اتفاق می‌افتد، حالا چه بحران طبیعی و چه بحران انسانی، ابتدا تمرکز روی اقدامات فیزیکی است. در بحران کرونا هم این‌گونه است، منظور از این اقدامات فیزیکی، پیشگیری و درمان‌های جسمانی در حوزه خطر است.
بعد از این مرحله باید حمایت اجتماعی و شناسایی گروه‌های آسیب‌پذیر شروع شود. یعنی قرار نیست همه در فعالیت‌های پزشکی مداخله کنند. برای این کار هم لازم است که منِ مددکار اجتماعی، قبل از این اتفاقات آموزش دیده باشم که در سازمان خودم در محله و منطقه خودم چه کارهایی انجام دهیم. اگر اقدامات ما در حد همین اقدامات پیشگیرانه باشد، قطعا نامش حمایت اجتماعی نیست. من خودم در اینستاگرام دیدم که افرادی تسهیل‌گری را آغاز کردند و مداخلات روانی و اجتماعی در چند منطقه آغاز شده است، اما کم است، چون ترس و واگیر بودن بیماری؛ اعتماد را کم می‌کند و فردگرایی را افزایش می‌دهد و چون اعتماد کم است و امکانات پزشکی هم محدود، مردم نگران جان خود هستند.
در این قبیل اتفاقات، دولت و موسسات باید از قبل آمادگی خود و کارکنان‌شان را در مقابل بحران افزایش دهند تا بتوان به موقع برای حمایت اجتماعی اقدام کرد.
این را هم فراموش نکنیم که اگر مداخلات اجتماعی نباشد، مشکلات بعدی بیشتر خواهد شد.
یک مفهومی داریم به اسم بریکولاژ یعنی بروز خلاقیت در بحران‌های اجتماعی، آیا شما در این مورد بحران خاص، نشانه‌ای از بریکولاژ در رفتارهای مردم دیدید؟
وقتی بحرانی اتفاق می‌افتد، رفتار افراد به صورت فی‌البداهه است؛ افراد دست به انجام رفتارهای قهرمان‌گرایانه می‌زنند، اگر کسی دانش و تجربه‌ای در این زمینه داشته باشد، سعی می‌کند تا از آن دوباره استفاده کند.
اما چون رفتارهای فی‌البداهه در بیماری‌های واگیر رفتارهای پرخطر محسوب می‌شود، خلاقیتی ندیدیم و اتفاقا باید به مردم توصیه کرد که از شاخص استاندارد پیروی کنند.
مثلا ممکن است فردی بگوید که من از داروی گیاهی استفاده می‌کنم، اینجا هم جوابگو است، در پاسخ باید گفت که در بیماری‌های واگیردار که اتفاقا ناشناخته است، نباید دست به خلاقیت زد و باید از شاخص‌های استاندارد پیروی کرد. در این موردی که من مثال زدم فرد باید به کادر پزشکی مراجعه کند. لازمه این مراجعه هم البته این است که فرد به سیستم اعتماد کافی داشته باشد.
آخرین توصیه شما برای مداخلات اجتماعی چیست؟ چه نهادی باید وارد شود؟
من همیشه گفته‌ام زبان مدیریت بحران با زبان مدیریت سیاسی کشور متفاوت است. رسانه‌ها باید در وهله نخست وظیفه خود را به حوزه مدیریت اجتماعی محور بحران تغییر دهند. متاسفانه مردم به رسانه‌ها نگاه می‌کنند، اگر دروغ بگویند یا اطلاعاتی شفاف نگویند، اعتماد سیاسی و اجتماعی‌شان کاهش پیدا می‌کند و شیوع ویروس هم سریع‌تر خواهد بود.