غفلت از واقعيت‌ها، بسيار پرهزينه است

ما شايد در زمره آخرين وفاداراني باشيم که با قلم و بيان و از سر صدق هشدار مي‌دهيم که غفلت از واقعيت‌ها براي همه ما بسيار پرهزينه است و براي ايران و نظام، پرهزينه‌تر. چنانچه امروز نپذيريم در فردا روز ديگر فرصتي نيست. در آن صورت، اين بر بال خيال نشيني، همه را متضرر خواهد کرد. 
واقعيت آن است که روز جمعه پيشين، بيش از نيمي از مردم به پاي صندوق‌هاي آرا به هر دليلي نيامدند. در اين صورت، منطق مي‌گويد اگر درصدها کمتر از گذشته باشد، آن بقا، در خوشبينترين نگرش و باور، جهت ادامه خويش در خطر است. طوفان‌هايي که حتي موجوديت ما را تهديد مي‌کند لذا براي مقاومت به 2/98 درصد محتاجيم نه 42 درصد. واقعيت آن است که با در راس امور نبودن اين مجلس و آن مجلس آتي که آخرين تير ترکش ماست بايد به همه مطالبه‌ها ضمن يکدست شدن پاسخ بدهد که تضمين حقوق شهروندي، یکي از آن بسيارها خواهد بود، در احقاق حقوق ملت و در اجراي تصويب و نظارت و سپس اجرا. در صورت منفي بودن جواب چه سنگر ديگري خواهد ماند؟ واقعيت آن است که به هر دليلي در خانه ملت نبايد چنين ريزش‌هايي داشته باشيم. از ياد نبريم اين نکته قابل تامل را که نظر تهران هم در انقلاب و هم در ادامه، بسيار حياتي و سرنوشت‌ساز بوده است، پس ضروري است که به نگاه تهران، توجه خاص و عميقي داشته باشيم، هم براي امروز و هم براي فردا، در اينجا بايد گفت که آراي اولين نفر چهار سال پيش با اولين منتخب امسال گوياي چه واقعيتي خواهد بود؟ 
به خاطر داريم آن روز که مردم به صحنه آمدند و انقلاب کردند و در پاي آرمان‌هاي خود ماندند و با انقلاب به خون و مال «مواسا» و همراهي کردند، مهمترين عامل، اعتماد بود و همين باور و اعتماد بود که همه سلاح‌هاي ارتش تا دندان مسلح و حمايت‌هاي بي‌دريغ همه استعمار و استکبار با اراده ملت، ملتي متحد و صديق، نتوانست کاري از پيش ببرد؛ يعني بنيان مرصوص آن 2/98 درصد. موجب اين عنوان روزنامه شرق الاوسط شد که آن «العجب غرب و حيرالشرق و شغلالعالم». و حال آيا آسيب شناسي کرده‌ايم که چرا آن ديوار اعتماد به ديوار بلند و ضخيم بي‌اعتمادي تبديل شده است؟ و به چه علت کنش‌ها و واکنش‌هاي مسئولان و مردم، عکس جهت يکديگر است؟ آيا بعد از 41 سال تجربه اندوزي به اين واقعيت نگاه خيرخواهان رسيده‌ايم که کشور را نمي‌توان با يک جناح و يک سليقه، اداره کرد؟ آيا هنوز باور آن داريم که ملت، ولي نعمت است و نگاه به او نبايد يکسويه و در هر رده‌اي از بالا و از منظر تحکم باشد؟ آيا اين واقعيت هنوز منظور نظر ماست که حق و تکليف، دوسويه و طولي و نه يک سويه و عرضي بايد باشد؟ آيا باور داريم که اوضاع اقتصادي ما به هر دليلي مناسب و در شأن ملت ايران با آن سرمايه‌هاي عظيم انساني و مواهب بيدريغ الهي نيست و آيا قبول داريم که با نپذيرفتن CFT و FATF وارد ليست سياه شده‌ايم و همين امر، سير صعودي ارزهاي خارجي و سکه و طلا را به طرزي بي‌رويه و خطرناک بالا برده است و با بگير و ببند ظاهر قضايا و آن هم توجه به «معلول» نه آن علل و علت العلل، نمي‌توان کاري کرد و با دستور نمي‌توان اوضاع اقتصاد جامعه را سر و سامان داد و با چنين اقتصاد و توليد نيم بند، استحصال 200 هزار ميليارد تومان ماليات در بودجه 99 امکان پذير نيست و بيش تر به خيال شبيه است. 
آيا مسببان انتقال ويروس کرونا از چين به قم و نيز تصميم گيرندگان رد مصوبه خانه ملت در موضوع CFT و FATF به ميان مردم و جلو داروخانه‌ها و لوازم بهداشتي آمده‌اند تا بدانند که کام و ناکامي مردم به تهيه الکل و ژل و ماسکي شده است که امروز، کيمياست! آيا اينان هيچ به خود نهيب زده‌اند که تحميل چنان هزينه‌هايي و چنين نارضايتي‌هايي از عملکرد و از ناحيه آنها برگرده اين مردم نشسته است؟ به هر حال اين مورد و صدها مورد ديگر، هم به علت غفلت از واقعيت‌هايي است که از آنها چشم پوشيده و چنين پنداشته‌ايم که با پاک کردن صورت مسئله، ديگر مسئله‌اي نمي‌ماند تا درباره آن تدبير شود و متاسفانه همه اين واقعيت گريزي‌های امروز، نگرشي را در نگاه و کلامي را بر زبان خيلي‌ها آورده که اين انقلاب، نمي‌تواند براي مشکلات موجود، راه حلي داشته باشد آيا چنين گمان و تلقي‌اي زيبنده نظامي است که جهت تثبيت و استقرار آن، آن همه ايثارگري و جان فشاني شده است؟