شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم...

رکسانا رضائی‪-‬ اگر زمان به عقب باز می گشت و می رفت به جایی میانه اسفند ۹۷ شاید تصور این روزها چیزی بود در حد خیال و خوابی کابوس زده،چه کسی فکر
می کرد سالی را به انتظار نشسته ایم که بهارش با سیل ویرانمان کرد و دیماهش داغ سردار را بر دلمان گذاشت و اسفندش با بلائی رسیده از چین وماچین عزیزانمان را گرفت.کدام عقل سلیمی می‌توانست پیش بینی حال اکنون ما را بکند.
اینکه هر چه به پایان دولت حسن روحانی نزدیک می شویم شرایط اقتصادی سخت تری را تجربه
می کنیم، اینکه این دولت با رنگ باختن شعارهایش چیزی فراتر از اقتصاد را باخت و اعتماد ملت را خدشه دار


کرد حرف نو و جدیدی نیست.انگارآنچه شرایط را پیچیده تر می کند بی تدبیری سیال دولتی است که آنقدر آمد و آمد تا رسید به روزی که نباید. این حباب
بزرگ دقیقا جایی ترکید که ملتی را گرفتار و
خانه نشین خود کرد.اینکه هواپیمایی ماهان خودسرانه
در شرایط خاص به رفت و آمد با کشور دوست
ادامه داد شاید حرفی در حد یک طنز کودکانه باشد.
هر چه بود از میان سیل و آتش و ترور رسیدیم به این
روزهای سرد و سخت.اینکه در طول مسیر چه دیدیم و بر ما چه گذشت بماند برای یادداشتی مفصل البته به قید حیات و اجازه از جناب کرونا و تدبیر نداشته مسئولان مربوطه که به وقتش مورد قضاوت تاریخ قرار خواهند گرفت. سال ۹۸ شد مصداق بارز بیتی که می‌گفت:شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم هنوز ،ما را به سخت جانی خود اینچنین گمان نبود.
هر چه هست انگار نه انگار که اسفند است و شوق شکوفه های فروردین تاب از دلمان ربوده.انگار نه انگار
اسفند است و باید جامه نو کرد و خانه آراست
و گندم خیساند و هلهله کرد. دلمان درد می کند.یکجایی ته و توی سینه تک تک ما گویی آتشی زیر خاکستر به پاست. با هر تک سرفه ای جهان را سیاه می بینیم و حضرت عزرائیل را حاضر بر سر درب خانه.به همین راحتی و دم دستی که گفتم. آری اینچنین است دوستان،این روزها مرگ همان پلک چشمی است نزدیک به ما که در طرفه العینی ممکن است از راه برسد و با لبخند که نه،تلخندی همراهی مان کند. در این محبس خانگی و این قرنطینه سخت و سنگین تحمیلی چطور می شود از بهار نوشت و نو شدن،از شکوفه نوشت و باران های موسمی فروردین. چطور می شود سوءتدبیر گروهی را به پای سرنوشت خود گذاشت.دردی در چین زاده شد و هزاران کیلومتر آنطرف تر چنان شاخ و برگ گرفت که گویی در اصل منشاء این طاعون خانمان سوز ایران بوده است. نه،این روزهای سخت
و مزخرف را به پای سرنوشتمان نگذارید. رودربایستی های
سیاسی و عدم مدیریت و کنترل این درد را با پیشانی نوشتمان یکی نکنید.ما محکومان سوءمدیریت هستیم و این روزها این جبر جغرافیایی است که حالمان را بد کرده نه اقبال و سرنوشت.درختان جامه نو می کنند و شکوفه می دهند و مردمان ما همچون برگ های درختان تک به تک
به زمین می ریزند، بی دفاع و بی حمایتی.
چه باید گفت؟به که باید گفت؟که حالمان بد است.کی و کجای جهان فکر می کردیم شنیدن اخبار
مرگ و میر همنوعانمان آنقدر عادی بشود که دیگر حتی تعداد و سن و سال متوفیان متعجب نکند
ما را. درد زیاد است و حرف بیشتر.
هر چه هست بهاری را به انتظار نشسته ایم که نه نرگس اسفندش شادمان می کند و نه شکوفه سیب فروردینش.به قول عطار همچون کشتی شکستگانیم که هر کدام بر تکه پاره ای چوب بر پهنه دریا به افقی در غبار خیره مانده ایم و جز توکل به ذات اقدس الهی هیچ چاره دیگری نداریم.این بهار که برسد باید حول حالنا را باهم و از جایی میان
تکه پاره های دلمان طلب کنیم هر چه باشد خداوند ارحم الراحمین است و غیاث المستغیثین.