عمر زاغ یا عمر خوش؟

خشایار کرمی بهمنیاری‪-‬ «ماسک ویژه سلبریتی‌های عربی رسید!» «تزئین شده با الماس و دیگر سنگهای قیمتی!»
دنیای عجیبی است؛ آنقدر از این دست خبرها شنیده‌ایم که گمانمان می‌رود قانون خلقت و سلوک بشر از ابتدا بر همین مدار بوده‌است و لابد برای همین هم گفته‌اند:«دارندگی و برازندگی!». آثار اروین یالوم در کنار دیگر روانکاوان و زندگینامه‌نویسان پر از داستان انسانهایی است که پس از روبرو شدن مرگ قریب‌الوقوع یا خلاص شدن از یک« موقعیت مرگ»؛ زندگی‌شان زیر و زبر شده‌است. چه بسا انسانهای بی‌چیز، ناامید و به‌تنگ‌آمده از زندگی که در چنین وضعیتی به زندگی رو‌آورده‌اند و چه بسیار مرفهانِ برخوردار و غرق در بی‌دردی ملال‌آورشان که پس از ملاقات مرگ و بازگشتن از آن، به انسانهای دیگر روی‌آورده‌اند و باقی عمرشان را به غمخواری دیگران گذرانده‌‌اند.
این روزها «آدمیان» که هایدگر به زبان فلسفی خود به آنها« میرندگان؛روی زمین؛ زیر آسمان و درانتظار خدایان»؛ می‌گفت، همگی خود را در چنگال شیر‌ نر خونخواره‌ای به نام«ویروس مرگ» گرفتار و جز به تسلیم و رضا بر خود چاره‌ای نمی‌بینند. با هر جد و جهدی هم که بکنند، هیچ معلوم نیست که چه‌کسی می‌ماند و چه‌کسی می‌رود و به همین دلیل هم در میان‌ آدمیان ولوله افتاده است که اگر بشری هم بماند به گونه‌ای دیگر باید زندگی‌کند چراکه به زبان آن حکیم بزرگ، سیه روزی بشر از روزی آغاز شد که خودرا نه شبان طبیعت بل خواجه‌ی طبیعت پنداشت و خودخواهانه به هرگونه‌ای که خواست و توانست در آن دخل و تصرف کرد و غرق در این سرمستی فاتحانه تا آنجا رفته است که خودش را به هلاکت انداخته و به گفته‌ی او تنها یک «خدا» می‌تواند
نجاتش دهد.


هانا آرنت شاگرد خلف او هم می‌گفت از روزی که بشر توانست به کرات دیگر دسترسی پیدا کند، در تخریب کره‌ی ارض بیشتر شتاب گرفت چراکه امیدوار شد اگر زمین را با بی‌پروایی خود به نابودی بکشاند در کرات دیگر هم جایی برای ادامه‌ی حیات ماجراجویانه‌ی خود پیدا خواهد کرد. اما قیام زمین بر علیه انسان آنهم با لشکری از ریزترین و نامرئی‌ترین موجوداتش، به انسانِ خیره‌سر آموخت که هر دستکاری در این زیست‌بومِ مشترک میان همه‌ی موجودات؛ چه عواقبی خواهد داشت و شاید زمان آن رسیده که به‌جای« تغییر جهان» بار دیگر به «تفسیر جهان» رو‌ی آورد.
لیکن از این قبیل رفتار آدمیان پیداست که گروهی بسیار از آنان اگر صدبار هم مرگ را به‌چشم خود ببینند و بر بی‌ثمری همه‌ی خودخواهی‌هایشان یقین هم پیدا‌کنند باز هم به راه قبلشان خواهند رفت. هزاران پیامبر و عارف وحکیم بر او آمده‌اند و هریک به زبانی اورا به «زیستن اخلاقی» فرا‌خوانده‌اند اما گویی نرود میخ آهنی در سنگ! «اخلاق انسانی» پنداری که تنها «گزاره‌های اخلاقی»؛ محصور در کتابهای آسمانی و زمینی و مدفون در طاقچه‌ها و کتابخانه هاست. لویناس چه زیبا گفت که «موقعیت اخلاقی» تنها زمانی معنی دارد که پای «دیگری» در میان باشد و هیچ انسانی بدون روبه رو شدن با «دیگری»؛ اخلاق انسانی را با نصیحت و وصیت، نمی‌آموزد.
از یک‌سو زندگی انسانهای بیشماری در گرو بودن تکه‌ای کاغذ بی‌ارزش‌است که بر دهان و نفسشان بگذارند و آن هم گیرشان نمی‌آید و از سوی دیگر آدمیانی این چنین برای حیاتِ پر از اما و اگرشان، پوزبند جواهرنشان سفارش می‌دهند. در این روزهای خانه نشینیِ اجباریِ آدمیان، عده‌ی بیشماری از آنان از گرسنگی هلاک می‌شوند و آن سوتر عده‌ای قلیل در کاخهای سبز و سرخشان در میان تلی از مائده؛ خودرا پنهان کرده‌اند تا پس از آنکه به سلامت از این طوفان بلا گذشتند، هرچه را به قیمت گرسنگی و نابودی «دیگری» تناول فرموده‌اند، به فضولات و زباله تبدیل کنند و تحویل جهان بدهند.
اینک «زمانه‌ی کرونا» همان «موقعیت اخلاقی» لویناس است. اینکه هر انسان در برابر«دیگری» چه‌خواهد کرد؟! روزهای کرونا همان موقعیت مرگ اروین یالوم است و اینکه آیا انسانها را باقی زندگی به مسیر دیگری خواهد کشاند؟! طوفان کرونا محک آزمایش نه فقط ملتها که تمامی دولتهاست. اینکه برای جبران خرابی ممالک خود بعد از این طوفان چاره‌ای می‌اندیشیدند یا برای بقای خود و به قیمت نابودی ملتها، نقاب جواهرنشان بر چهره‌ی خود می‌زنند و خرابی‌ خودشان را پنهان‌ می‌کنند. این شبها مولاناست که از پس هشت قرن در زیر این رواق زبرجد می‌پیچد و بر انسان نهیب می‌زند و از او می‌خواهد تکلیفش را باخودش معلوم کند که عمر زاغ می‌خواهد یا
عمر خوش؟!