رضا دهکی خشکسالی، دروغ و چیزهای دیگر

اندیشه‌های حکمرانی در طول تاریخ فراوان و متنوعند. در تمامی این اندیشه‌ها، عناصری مطرح می‌شوند که با وجود یا بدون آن‌ها نمی‌توان نه به حکمرانی که حتی به زندگی ادامه داد. از نوشته کتیبه معروف داریوش هخامنشی که دعا می‌کرد کشورش از «خشکسالی و دروغ» در امان باشد، تا دکترین دانش سقراط و آرمانشهر جمهور افلاطون و حتی اندیشه‌های دینی مثل آیه مشهور «الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم» در قرآن، همگی به نکاتی اشاره دارند که در نگاه آورندگانشان حکومت و هدایت جامعه بدون آن‌ها ممکن نیست.
این اندیشه‌های گوناگون در طول تاریخ و عرض جغرافیا شکل گرفته‌اند و حالا در عصر ارتباطات، به هم رسیده و تلفیق شده‌اند و نتیجه آن هویتی چهل‌تکه است؛ چنان که در چین سوسیالیستی رفتارهای سرمایه‌داری فراوان دیده می‌شود، در آمریکا اندیشه‌های با پایه چپ مورد توجه قرار می‌گیرند، کشورهای سلطنتی اروپا از نظر دموکراسی پیشرو می‌شوند و عربستان با آن سابقه امارتی، اصلاحات سیاسی-اجتماعی جدیدش را تبلیغ می‌کند.
نتیجه اینکه ترکیب این اندیشه‌های گوناگون، گاه برآیندی مثبت و موفق دارند و گاه اتفاقا تجربه‌های پیشین باعث می‌شوند حاکمان با آشنایی با رویکردهای مثبت و موفق، راه آن‌ها را به نفع خواست خود ببندند. با این همه حتی با وجود این استفاده وارونه، اهمیت برخی از این عناصر به ویژه آن‌ها که ماهیت اخلاقی دارند در نگاه به حکومت‌ها و سرنوشت حاکمیت‌ها فراموش کرد.
به عنوان مثال دروغ جزو عناصری است که فارغ از میزان ارزش آن در جامعه، از بین برنده اعتبار هر فردی است؛ چه برسد به آن که فرد در زمره حاکمان و مسئولان باشد. این ارزش در برخی حکومت‌ها مثل نظام‌های حاکم بر کشورهای اسکاندیناوی چنان پراهمیت محسوب می‌شود که در صورت افشای دروغی در فرد یا بخشی از طبقه حاکم، منجر به استعفای اجباری، برکناری و یا حتی روی‌گردانی مردم از یک حزب سیاسی به طور کلی می‌شود. در ایران که نظام سیاسی آن عنوان «جمهوری اسلامی» را بر خود دارد، اشاره به روایاتی از ائمه شیعه مثل «دروغ کلید تمام بدی‌هاست» و «تمام گناهان در صندوقی هستند که کلید آن دروغ است» نشان می‌دهد که دروغ‌گویی به ویژه در مسئولان می‌تواند چه حرمتی داشته باشد. هر چند گاه در تفسیر این موضوع، تعابیری مثل تقیه و خدعه هم به عنوان مجوزی برای دروغ مصلحتی مطرح شده‌اند، اما این شرایط خاص اغلب با هیچ چسبی به دروغ‌های ممکن نمی‌چسبند.
دروغ خود گاه به طور مستقیم و گاه به طور غیرمستقیم، عامل عنصر مخرب دیگری در حکومت به اسم «تناقض» هم می‌شود. در عصر ارتباطات که ثبت، بازیابی و دسترسی به حافظه مربوط به گفتار، رفتار و اقدامات هر فردی و به ویژه مسئولان آسان‌تر از گذشته است، تناقض‌های کلام و اعمال آن‌ها به آسانی مشخص می‌شود و این تناقص‌ها می‌تواند از هر حاکم و حکومتی اعتبارزدایی کند.
بیان غیرکارشناسی و غیرمسئولانه نیز از دیگر عناصری است که اعتبار حاکمان را زیر سوال می‌برد؛ چنان که ادبیات گمراه‌کننده و غیرکارشناسی حاکمانی مثل ترامپ، بولسانارو، بوریس جانسون و ... که درنهایت به تصمیم‌های اشتباه هم منجر شد و چنان که دیدیم و می‌بینیم، اوضاع کرونا را در این کشورها وخیم‌تر کرد. نکته جالب توجه این که چهره‌های شاخص از جمله در سیاست، در بیان چنین تصمیم‌های به ویژه در موارد عام‌شمولی مثل شیوع کرونا، تنها در جایگاه مسئولیت‌شان ارزیابی نمی‌شوند، بلکه با توجه به داشتن پیروان فکری، حتی گفتار غیرکارشناسی‌شان فارغ از عملی شدن به عنوان یک سیاست نیز برایشان مسئولیت به دنبال دارد. این موضوع البته طبیعتا چالش‌های خاص خود را هم به دنبال دارد؛ به عنوان مثال رفتار و گفتار ترامپ درباره هجوم هوادارانش به کنگره آمریکا به منظور جلوگیری از آشوب و آسیب به نهادهای دموکراسی، باعث خروج حساب‌های کاربری فیسبوک و توییترش از دسترس می‌شود، اما همین موضوع از دید آرمانی عملی ضد آزادی بیان هم به حساب می‌آید. در عین حال در همین رویداد می‌بینیم که عمل رسانه‌ها در پوشش رویداد آزادانه است و حتی آسیب به تجهیزات یک رسانه مستقر در کنگره به اندازه ورود به آن تقبیح شده است یا معترضان اصولا با احکام عجیب و غریبی مواجه نمی‌شوند.
هر کشوری بنا به شرایط روز خود تا اتوپیای مد نظرش فاصله‌‌ای دور یا دورتر دارد، اما تا آرمانشهری که با این اخلاقیات عام و جهان‌شمول سنجیده شود، فاصله همگی از زمین تا آسمان است. با این حال از آن جا که در این مسیر نگاه ما در کنار اتوپیا به راهیان مسیر نیز می‌افتد، هر ملتی می‌تواند جایگاه خود در این مسیر را بسنجد و طبیعتا عقب افتادن از این قافله نیل به کمال برای هیچ ملتی حس و حال خوبی نخواهد داشت. اما این که هر ملتی در جایگاه خود بماند، عقب برود یا تلاش کند عقب‌ماندگی‌ها و عوامل آن را جبران کند، بسته به همت خودش دارد.