توانايی خودتان را درهمين قوا ثابت كنيد

در روزهـــاي اخير صحبت‌هاي متعددي مبني بر احتمال نامزدي روساي قواي مقننه و قضائيه در انتخابات 1400 مطرح شده است. حضور اين افراد در لباس نامزدي انتخابات آسيب‌هاي براي فضاي سياسي کشور به همراه خواهد داشت؟
نامزدي روساي قوا در انتخابات مطلوب نيست. اگر اين افراد توانايي دارند، اين دو قوه نيز دو قوه مهمي است و افراد بايد توانمندي خود را در همان جايگاه‌ها نشان دهند. آنقدر در کشور شرايط پيچيده نيست که روساي قواي ديگر مجبور باشند به قوه مجريه ورود کنند. اين رويداد در مجموع سيگنال خوبي به جامعه نمي‌دهد. زماني که بناي ورود به انتخابات دارند، به طور طبيعي يکي از آنها شکست خواهد خورد که اين رويداد نماي جالبي نخواهد داشت. هر دو فرد قبلا در انتخابات نامزد بوده‌اند. نامزدي مجدد آنها چندان مثبت ارزيابي نمي‌شود، مگر اينکه به‌نظر برسد کفه ترازوي اصولگراها سبک است و جز اين دو نفر کسي را براي نامزدي در انتخابات ندارند. همين امر نيز سيگنال خوبي براي جامعه نيست. مجموعا اگر از روساي قوا و توانمندي‌هاي آنان کاري بر مي‌آيد، در قوه زير نظر خود انجام دهند. عبور از يک قوه و رقابت براي قوه ديگر کار مثبتي ارزيابي نمي‌شود و انتظار مي‌رفت افراد ديگري که توانمندي دارند، براي مردم شناخته شده هستند و رزومه کافي دارند، به رقابت انتخاباتي ورود کرده و قوا نيز به کار خود ادامه دهند اما به‌نظر مي‌رسد احساس تکليف در برخي بسيار بالا بوده و ممکن است اتفاقات ديگري رخ بدهد.
گرچه رئيس جمهور دومين مقام اجرائي کشور در قانون اساسي است اما راي روساي قوا در جلساتي مانند شوراي سران با يکديگر برابر است. چرا اين انگيزه ايجاد م‌يشود که فرد از راس يک قوه به راس قوه ديگر برود؟
قوه مجريه اهميت بيشتري براي اين افراد دارد. مطابق قانون اساسي بايد اختيارات رئيس جمهور گسترده باشد. با توجه به گستره‌اي که رياست جمهوري پيدا کرده و دارد، اين تلقي ايجاد مي‌شود که اهميت آن بيشتر است و به صورت معمول براي اينکه فرصت رياست جمهوري را از دست ندهند، مي‌خواهند هر چه در توان دارند را به صحنه بياورند تا ببينند چه اتفاقي رخ خواهد داد. در مجموع اگر روساي قوا تدبير بيشتري به خرج دهند، نامزد انتخابات نخواهند شد، زيرا ممکن است اتفاقي غيرقابل پيش بيني رخ بدهد و از هر دو قوه باز بمانند.

اسامي متعددي را از سوي جريان اصولگرا براي نامزدي در انتخابات مي‌شنويم اما به‌نظر مي‌رسد برخي چهره‌هاي شاخص در شوراي ائتلاف اصولگرايان به دنبال نامزدي آقاي رئيسي در انتخابات هستند. علت اينکه نمي‌توانيم چهره سرشناس ديگري را ميان اصولگرايان ببينيم چيست؟
اتفاقي در انتخابات رياست جمهوري سال 96 براي آقاي رئيسي افتاد و تلقي اصولگرايان اين است که او از جايگاه خوبي در ميان مردم برخوردار است که مخالفان او در ميان اصولگرايان نيز کمتر هستند. طرح نام آقاي رئيسي به اين علت است که بهتر بتوانند به ائتلاف دست پيدا کنند. شايد درباره قاليباف اين ائتلاف دشوارتر باشد و مخالفان او در ميان اصولگرايان بيشتر باشند. شايد علت اينکه تا اين حد پيگير حضور آقاي رئيسي در انتخابات هستند، اين است که اصولگرايان پيش از فکر به شخص او، در فکر کسب وحدت رويه در خودشان هستند. از اين جهت تصور من اين است که اقبال به آقاي رئيسي براي کاهش اختلافات داخلي اصولگرايان است.
نام سعيد جليلي نيز به عنوان چهره شاخص انتخاباتي در ميان اصولگرايان به گوش مي‌رسد. احتمال نامزدي او و اقبال بدنه مردمي به اين شخصيت را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
آقاي جليلي اقبال اجتماعي پاييني دارد. ميزان مخالفت‌هاي داخلي اصولگرايان با او بيشتر از آقاي رئيسي است. شايد جليلي نيز مخالفين کمتري نسبت به قاليباف داشته باشد اما اجماع اصولگرايان براي فشار بر آقاي رئيسي براي نامزدي در انتخابات بيش از سايرين است. با اين حال بعيد است که آقاي رئيسي در انتخابات نامزد شوند. اگر او نگاه سياسي خود را بر اين مسأله معطوف کند، نبايد به آن تن بدهد. اصولگرايان براي مشکلات داخلي خودشان، حس مي‌کنند آقاي رئيسي گزينه بهتري براي ائتلاف است و زمينه اجتماعي آن بهتر است اما شخصا به راي آوري او هيچ اعتمادي ندارم.
گذشته از افراد، گفته مي‌شود به دليل حمايت اصلاحات از آقاي روحاني بايد منتظر روي کار آمدن يک اصولگرا در 1400 بود. آيا بايد نامزد يا نامزدهاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان را جدي بگيريم يا خير؟
اين يک اصل است که جريانات سياسي بايد تلاش کنند در بزنگاه‌هاي سياسي تاثيرات خود را داشته باشند. اين امر گاهي سلبي و گاه اثباتي است، البته تصور من اين است که اگر امکاني براي ظهور و بروز جريان و کابينه اصلاحات وجود داشت، عقل سياسي اقتضا ميکند که با سهل انگاري از کنار فرصت پيش آمده نگذريم، با اين حال بعيد است اگر اصلاحات نتواند اتفاقي را از درون رقم بزند، وارد ائتلاف با افرادي مانند آقاي رئيسي و غيره بشود.
به اين بخش از سوال نيز پاسخ دهيد که آيا بدنه مردمي اصلاحات کماکان پابرجاست؟
اگر افرادي که به عرصه سياسي ورود مي‌کنند، افراد شناخته شده‌اي باشند که بتوانند حامي و مدافع جدي براي مطالبات مردم باشند، بسياري از گذشته‌اي که موجب رنجش‌هايي شده است، قابل احيا خواهد بود. آن بدنه، بدنه‌ا‌‌ي نبود که تصور کنيم اگر پشت جريان اصلاحات نيست، پشت جريان اصولگرا قرار دارد. آن بدنه اگر هم بنا به حرکتي داشته باشد، به سمت مخالفت جديتر با اصولگرايان خواهد رفت، لذا بدنه وجود دارد اما اينکه در آن انگيزه ايجاد کنيد که با شما همراهي کند، بستگي به اتفاقاتي دارد که ممکن است در آستانه انتخابات اتفاق بيافتد، اگر اقناع طبيعي اتفاق بيفتد، ممکن است بدنه مردمي به صحنه بيايد. در غير اين صورت حالت بي‌طرف به خود خواهد گرفت و در انتخابات مشارکت نمي‌کند.
اينطور که شما مطرح مي‌کنيد اين بدنه، ديگر بدنه اصلاحات نيست، بلکه بدنه منتقد جامعه است، اين تلقي صحيح است؟
جريان اصلاحات نيز يک جريان منتقد است و به وضعيت امروز جامعه انتقاد دارد، بخشي افراد عام جامعه بوده و بخش ديگر افرادي هستند که مسائل را بيشتر و جديتر ارزيابي ميکنند. منتقدان داخلي در 40 سال گذشته بيشتر با جريان نوگراي کشور که به دنبال توسعه، پيشرفت، عدالت، آزادي و دموکراسي در کشور بوده‌اند، همراه بوده است، اين بدنه گاهي اوقات به دليل محقق نشدن مطالبات خود مايوس مي‌شود يا کساني که ادعاي محقق کردن مطالبات را داشته اند، در سطح عملياتي توان عمل به وعدههاي خود را نداشته‌اند، اين بستگي به شرايط دارد که بتوانند بدنه مردمي را با خود همراه کنند يا توان اقناع آن را نداشته باشند، اينطور نيست که اگر اقناع صورت نگيرد، اين بدنه از اصولگرايان حمايت کند، اين بدنه يا خاموش و به صورت سلبي رفتار مي‌کند يا بخشي از آن همراهي مي‌کنند.
با اين حال ما 8 سال دولت اصلاحات، 8 سال دولت تدبير و اميد و 8 سال دولت سازندگي را ديده‌ايم. آن زمان اختلافاتي ميان جريان اصلاحات و سازندگي وجود داشت که به مرور زمان رفع شد. مسئله اين است که کشور 24 سال در اختيار اصلاح‌طلبان بوده است. چطور جريان اصلاحات خود را به جاي بخشي از وضعيت موجود، منتقد آن مي‌داند؟
تصور من اين است که موضوعات نام برده منافاتي با يکديگر ندارند. شما مي‌توانيد در عين بخشي از وضعيت بودن، به آن معترض باشيد. البته جريان آقاي هاشمي را نمي‌توان چندان در خط اصلاحات دانست. نگاه ايشان در آن زمان نگاه سازندگي و مواجهه با چالش‌هاي پس از جنگ بود تا خرابي‌هاي پس از جنگ آباد شود. همين نگاه کارهايي را صورت داد و مشکلاتي را از کشور رفع کرد. دوره آقاي روحاني را نيز ابدا نمي‌توان دوره اصلاحات دانست. دولت‌هاي يازدهم و دوازدهم هرگز با اصلاحات همراهي نداشته است. تنها وعده‌هاي در ايام انتخابات از سوي آقاي روحاني داده شد که جريان اصلاحات احساس کرد اگر بتواند بخشي از آنها را نيز محقق کند، در راستاي مصالح کشور است و به همين دليل از آن پشتيباني کرد. در کابينه دولت نيز از اصلاح‌طلبان محدودي استفاده شد. شايد اگر محاسبه کنيم، کمتر از 10 درصد کابينه دولت اصلاح طلب باشند. به همين دليل نمي‌توان دولت فعلي را به معنايي که در جامعه مطرح است، دولت اصلاحات دانست. اگر مي‌خواهيد اصلاحات را ارزيابي کنيد، بايد همان 8 سال دولت آقاي خاتمي را بررسي کنيد. موفقيت‌هايي وجود داشته، احتمالا نقص‌ها و کاستي‌هايي نيز بوده است اما ورود هر جريان فکري با توجه به موانعي که وجود دارد، ممکن است با مشکلاتي در سطوح داخلي و خارجي مواجه باشد. ممکن است افراد بعدي بيايند و جريان را تا حدي جلو ببرند اما ممکن نيز هست که اين اتفاق رخ ندهد. به هر حال هر جريان سياسي تلاش مي‌کند در چارچوبي که قوانين کشور اجازه مي‌دهد، فعاليت‌هايي را براي رفع مشکلات مردم يا جلوگيري از افزايش مشکلات قبلي انجام دهد. اين سخنان که فلان جريان سه دهه کشور را در اختيار داشته است و بايد عملکرد آن را باتوجه به مشکلات کشور مورد ارزيابي قرار داد، توجيهاتي نادرست است و واقعيت ندارد.
به بحث انتخابات بازگرديم. درباره اصولگرايان صحبت کرديم. از ميان نامزدهاي اصلاح‌طلبي که نام آنها به ميان آمده است چه کسي مي‌تواند آراي عمومي را کسب کند؟
الان نمي توان با قاطعيت در اين خصوص اظهارنظر کرد، زيرا هنوز شرايط با قطعيت مشخص نشده است. تحولات جامعه ايران سريع بروز پيدا کرده و سريع نيز فراموش مي‌شود. صحبت و ارزيابي انتخابات در اين نقطه کار دشواري است. چندين مرحله اين موضوع را تجربه کرده‌ايم. همه مسائل به فردي که نامزد انتخابات مي‌شود بستگي دارد و در حال حاضر همه در حال گفت وگو، بررسي و ارزيابي گزينه‌ها هستند. اينکه از حالا به فکر نتيجه باشيم کار سادهاي نيست. اينکه آيا امکان يک حضور جدي فراهم شد يا خير نيز از مسائل مهم است.
منظور شما از فراهم شدن امکان حضور جدي، تاييد و رد صلاحيت‌هاست؟
طبيعتا اين نکته يکي از شرايط لازم و مهم است. گذشته از اين، بايد امکان فعاليت عادلانه براي همه گروه‌ها فراهم باشد. نبايد همه تلاش‌ها براي انتخابات يکطرفه انجام شود. نبايد رقابت از حالت عادي و طبيعي خود خارج شود. اگر کار با اين تکلفات انجام شود، ممکن است نتيجه مطلوبي به دست نيايد. اگر شرايط آماده شود و نامزد اصلاحات نيز از افراد مورد قبول مردم باشد، ممکن است خيلي از معادلات بر هم بخورد.