ارتباط با نوجوانان دشوار و گرفتار تناقض

وقتی در پایان پاییز گزارشی منتشر شد که نشان می‌داد برخی نوجوانان دستگیر‌شده در مصاحبه‌های زمان بازداشت گفته‌اند «عمداً کاری می‌کردند که بازداشت شوند، زیرا به این پرستیژ برای پزدادن مقابل دوست‌دخترهای‌شان نیاز داشتند!»، برخی شگفت‌زده می‌گفتند که ای‌وای! ما کجاییم و چرا نوجوانان خود را نمی‌شناسیم. قبل از آن هم مطلبی از آقای ضرغامی منتشر شد که از قول یکی از مصاحبه‌گر‌ها آورده بود «نه او می‌فهمیده نوجوانان بازداشتی چه می‌گویند و نه آن‌ها حرف‌های او را می‌فهمیدند!». اینکه یک نوجوان به‌عنوان بخشی از استیل اجتماعی خود بخواهد عمداً درآشوب بازداشت شود تا وجهه‌ای دست‌و‌پا کند، هم چیز ساده‌ای است و هم پیچیده! با این نوجوانان که دو سه دهه دیگر و پس از مرگ پیران و میانسالان کنونی، مردان این سرزمین هستند، چگونه باید ارتباط برقرار کرد؟!
جهان در ذهن نوجوانان امروزی یک بازی است. اینکه همه‌چیز، با بازی شروع می‌شود، مورد توجه فیلسوفان هم هست. البته با آن «ان‌الدنیا لعب و لهو» قرآنی یکی نیست و باید تفاوتش توضیح داده شود. نوجوان امروزی گاهی تا روزی ۱۰ ساعت مشغول گیم است. او نه از کشتن و نه از کشته‌شدن، نه از زندان‌رفتن و نه از گیرافتادن و نه هرچیز دیگری در این عالم واقعی، تصویر کاملاً واقعی ندارد. در بازی کامپیوتری، قهرمان بازی کشته می‌شود، اما بلافاصله برمی‌خیزد و با امتیازی که گرفته است، به بازی ادامه می‌دهد. آنانی را هم که به دست قهرمان کشته می‌شوند، خود بازی دوباره زنده می‌کند و مقابل قهرمان می‌گذارد. نهایتاً اگر از بازی خارج و دوباره وارد آن شوی، هم قهرمان و هم ضدقهرمان زنده و آماده بازی هستند! هیچ‌کس در آن فضا نمی‌میرد. مرگ آن‌طور که در واقعیت هست، برای یک نوجوان که ذهنش تسخیر سحر بازی است، مشابه واقعیت نیست. گرفتارشدن نیز همین‌طور است. نوجوان گیمر می‌خواهد در خیابان، همان قهرمان گیم باشد، دقیقاً همان‌طور، بنابراین از عواقب بازداشت هراسی ندارد یا با همان حساب‌وکتاب گیم، ارزیابی‌اش آن است که می‌ارزد که بازداشت شود، اما برای دوست‌دخترش یک قهرمان باشد!
بسیاری از همین نوجوانان چه درک و برداشتی از تکرار تصاویر انقلاب ۵۷ از تلویزیون در دهه‌فجر دارند؟ فقط یک چیز: جای خالی چنین حضور خیابانی در زندگی‌شان و به‌سرانجام‌رساندن یک کار بزرگ همانند پدران‌شان!
اینکه رهبر انقلاب معتقدند: «زبان ارتباط گرفتن با یک جوان و نوجوان با زبان حرف زدن با یک غافل جاهل یا معاند فرق می‌کند» یعنی توجه به این ظرایف. شخصاً دختران نوجوانی را می‌شناسم که سه‌سال است حتی یکی از نماز‌شب‌هایشان ترک نشده، اما عکس بی‌حجاب از خود در اینستا منتشر می‌کنند! این نکته را به چند مسئول فرهنگی سابق و لاحق گفته‌ام و فقط ناباوری و تعجب ایشان را دیده‌ام.

اکنون یک بدنه فرهنگی سنتی و قدیمی که بیشتر نیروهایش از گذشته به‌جامانده و قدم‌به‌قدم با نوجوان امروزی گام برنداشته و روحیات آنان را نمی‌شناسد، چقدر دشوار است که توصیه‌رهبر معظم به «تولید فکر نو، فرآوری آن‌ها و تبدیل‌شان به محصولات فاخر دارای بسته‌بندی خوب در این بازار پرمشتری» را به‌کار بگیرد. دلیلش هم این بود که اگر می‌توانستند و می‌فهمیدند تاکنون کرده بودند و منتظر توصیه نمی‌نشستند.
نوجوان امروز ایرانی که آینده وطن را در دست می‌گیرد، نوعی «یکدستی» و «جهانی‌شدن» در رفتارش دیده می‌شود. بسیار از «حق» خودش حرف می‌زند که یک پارادایم جهانی است. می‌خواهد بین دو چیز یا دقیق‌تر بگوییم بین سه چیز جمع کند. او باید بین هویت ایرانی- اسلامی‌اش و هویتی که از کل جهان می‌گیرد، ارتباط برقرار و انتخاب کند. اما دچار یک چالش دیگر هم هست. ما از او می‌خواهیم از حرکت به‌شدت تیزرو و شتابان علم و فناوری جهان، عقب نماند. یک انسان مدرن صنعتی و علمی باشد و گام‌به‌گام با شاخص‌های توسعه و پیشرفت که بسیاری از آنان از فرهنگ غرب بر رفتار ما غلبه داده می‌شود، پیش برود. از طرفی نوجوان ما با برخی آموزه‌های دینی و اخلاقی مانند پرهیز از ظواهر و مواهب دنیا و عبرت‌گرفتن از قبور درگذشتگان و قناعت و واگذاری دنیا به اهل دنیا مواجه می‌شود که وجه درست این آموزه‌ها از افتخارات اخلاقی ماست، اما برای نوجوانان و جوانان با آن درک تکامل‌نیافته‌ای که دارند، متناقض و نشدنی است.
ما می‌خواهیم انسانی را که برای آینده خودش شکست از ربات‌ها را پیش‌بینی کرده است، با آموزه‌های سعدی و مولانا، دل‌زنده نگه داریم و روح او را نجات دهیم؛ و این یعنی کار ما بسیار سخت و حرکت بر لبه تیغ است. پیش از آن‌که این تناقضات کار خودش را بکند، باید تحول اساسی و فکر نو خود را از غلاف بیرون بکشیم. همین حالا دو دهه تأخیر داریم و این‌بار نباید اشتباه کنیم.
سرزمین خودرو ایرانیان