صنعت در بنبست حمایتهای بیضابطه
گروه صنعت و تجارت: در سالهای اخیر، حمایت از تولید ملی به یکی از پرچالشترین محورهای سیاستگذاری اقتصادی ایران تبدیل شده است. دولت و نهادهای مالی هر ساله منابع عظیمی از ارز و ریال را به بخش صنعت اختصاص میدهند؛ اما آمارها نشان میدهد که این حمایتها نه تنها به جهش تولید منجر نشده، بلکه فاصله قابل توجهی میان اهداف کلان برنامههای توسعه و واقعیتهای اقتصادی کشور باقی مانده است. این تناقض، پرسشهای جدی درباره کارآمدی سیاستهای حمایتی و نحوه تخصیص منابع ایجاد کرده است.به گزارش «تجارت»، مسئله اصلی آن است که ساختار حمایتها در ایران بیشتر بر ابزارهای ناکارآمدی همچون ایجاد انحصار، محدودیت واردات و توزیع یارانههای بیضابطه استوار شده است. در چنین شرایطی، حمایتها به جای آنکه موتور محرک تولید باشند، به چرخهای از رانت و ناکارآمدی بدل شدهاند؛ چرخهای که منابع عظیم را میبلعد اما خروجی آن نه رشد پایدار است و نه همراستایی با اهداف توسعهای. اقتصاد ایران طی دو دهه اخیر با نوسانات شدید رشد مواجه بوده است. میانگین رشد اقتصادی کمتر از اهداف برنامههای توسعه باقی مانده و سهم بخش صنعت از تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است. در مقابل، بخش خدمات و نفت همچنان وزن بیشتری دارند. این وضعیت نشان میدهد که حمایتهای گسترده نتوانستهاند ساختار اقتصاد را به سمت تولید صنعتی پایدار تغییر دهند. بر اساس آمارهای بانک مرکزی، تا آذر ۱۴۰۴ بیش از ۲۷ میلیارد دلار ارز برای واردات کالاهای مرتبط با صنعت اختصاص یافته است. همچنین در ششماهه نخست همان سال، بخش تولید و صنعت بیشترین سهم از تسهیلات شبکه بانکی را دریافت کردهاند. با این حال، شاخص بهرهوری کل عوامل تولید (TFP) در ایران منفی یا نزدیک به صفر بوده است؛ یعنی تزریق منابع به افزایش کارایی منجر نشده است.
تناقض منابع و نتایج
با وجود تخصیص گسترده منابع ارزی و ریالی به بخش صنعت، خروجیهای اقتصادی ایران همچنان با اهداف کلان توسعه فاصله دارد. بیش از ۲۷ میلیارد دلار ارز برای واردات کالاهای صنعتی تا آذر ۱۴۰۴ و سهم بالای تسهیلات بانکی در نیمه نخست همان سال، نشاندهنده حجم عظیم حمایتهاست؛ اما شاخصهای کلیدی مانند بهرهوری کل عوامل تولید و رشد صادرات صنعتی، بهبود قابل توجهی نداشتهاند. این وضعیت نشان میدهد که تزریق منابع بهتنهایی نمیتواند موتور تولید را روشن کند، بلکه در غیاب سازوکارهای نظارت و ارزیابی، منابع صرفاً به بقای صنایع ناکارآمد کمک کردهاند.
تناقض اصلی در اینجاست که مسئله اقتصاد ایران کمبود منابع نیست، بلکه نحوه تخصیص و استفاده از آنهاست. وقتی حمایتها بدون معیار عملکرد و بدون شرط بهرهوری یا افزایش صادرات پرداخت میشوند، نتیجه طبیعی آن شکلگیری چرخهای از رانت و ناکارآمدی است. به جای آنکه منابع به سمت تولید واقعی هدایت شوند، در اختیار بنگاههایی قرار میگیرند که توان رقابت ندارند و صرفاً از حمایتهای بیضابطه ارتزاق میکنند. بنابراین، فاصله میان منابع تخصیصیافته و نتایج حاصل، بازتاب مستقیم ضعف ساختاری در سیاستهای حمایتی است؛ ضعفی که تا اصلاح نشود، هر میزان تزریق منابع نیز به رشد پایدار منجر نخواهد شد.
ساختار ناکارآمد حمایتها
حمایت از تولید در ایران به جای آنکه بر افزایش بهرهوری و ارتقای رقابتپذیری صنایع متمرکز باشد، عمدتاً بر ابزارهای ناکارآمدی همچون ایجاد انحصار، محدودیت واردات و توزیع یارانههای بیضابطه استوار شده است. در چنین چارچوبی، حمایتها بیشتر به معنای حفاظت از بنگاههای خاص و تثبیت جایگاه آنها در بازار است تا ایجاد فضای رقابتی و نوآوری. این رویکرد باعث شده منابع عظیم مالی و ارزی به جای آنکه به سمت تولید واقعی هدایت شوند، صرفاً به بقای صنایع ناکارآمد کمک کنند. نتیجه طبیعی این ساختار، شکلگیری چرخهای از رانت و امتیازهای ویژه است. هنگامی که ورود رقیب خارجی ممنوع میشود یا تولید یک کالا در اختیار چند بنگاه محدود قرار میگیرد، حمایت به سرعت به رانت تبدیل میشود. در این شرایط، رقابت واقعی جای خود را به رقابت برای دریافت امتیاز، تسهیلات ارزان و ارز ترجیحی میدهد. چنین فضایی انگیزه تولید و نوآوری را از بین میبرد و به جای افزایش بهرهوری، بنگاهها را به سمت حفظ وضعیت موجود سوق میدهد. ضعف نظارت و نبود نظام ارزیابی شفاف نیز این چرخه ناکارآمدی را تشدید کرده است. وقتی معیارهای مشخصی برای سنجش عملکرد بنگاهها وجود ندارد و حمایتها بدون شرط و نظارت پرداخت میشوند، سیاستگذار عملاً به تزریق منابع بسنده میکند. این روند نه تنها به اصلاح ساختار تولید منجر نمیشود، بلکه حلقهای از ذینفعان قدرتمند را شکل میدهد که برای تداوم حمایتهای بیضابطه تلاش میکنند و هر گونه اصلاح جدی را با مقاومت روبهرو میسازند.
پیامدهای تداوم وضعیت موجود
تداوم حمایتهای بیضابطه و غیرمشروط در اقتصاد ایران، نخستین پیامد خود را در عرصه اقتصادی نشان میدهد. وقتی منابع عظیم به جای هدایت به صنایع رقابتپذیر و نوآور، صرفاً به بقای بنگاههای ناکارآمد اختصاص مییابد، نتیجه آن کاهش انگیزه سرمایهگذاری مولد، فرار سرمایه و رکود صنعتی است. این روند نه تنها مانع شکلگیری صنایع جدید میشود، بلکه ظرفیتهای موجود را نیز در چرخهای از وابستگی به حمایتهای دولتی گرفتار میکند و مسیر رشد پایدار را مسدود میسازد. در سطح اجتماعی، پیامدهای این وضعیت به شکل افزایش بیکاری و گسترش نابرابری نمایان میشود. صنایع ناکارآمد که با حمایتهای بیضابطه سرپا ماندهاند، توان ایجاد اشتغال پایدار ندارند و در نتیجه فشار بیکاری بر نیروی کار افزایش مییابد. از سوی دیگر، رانتجویی و دسترسی نامتوازن به منابع، شکاف میان گروههای ذینفع و سایر اقشار جامعه را عمیقتر میکند. این چرخه نابرابری، اعتماد عمومی به سیاستهای اقتصادی را کاهش داده و احساس بیعدالتی را در جامعه تقویت میکند. در نهایت، پیامدهای سیاسی نیز قابل توجهاند. حمایتهای ناکارآمد حلقهای از ذینفعان قدرتمند ایجاد کرده که منافعشان در تداوم وضعیت موجود است. این گروهها با نفوذ سیاسی و اقتصادی خود، هر گونه اصلاح ساختاری را با مقاومت جدی مواجه میسازند. نتیجه آن، تثبیت چرخه ناکارآمدی و دشوارتر شدن مسیر اصلاحات بنیادین است. در چنین شرایطی، سیاستگذار نه تنها از اهداف توسعهای دور میشود، بلکه با افزایش هزینههای اجتماعی و اقتصادی، مشروعیت سیاستهای حمایتی نیز زیر سؤال میرود.
مسیر اصلاحات بنیادین
نخستین گام در اصلاح سیاستهای حمایتی، شفافسازی تخصیص منابع است. تا زمانی که دادههای مربوط به تسهیلات بانکی، ارز تخصیصی و یارانهها بهطور عمومی منتشر نشود، امکان نظارت اجتماعی و کارشناسی بر عملکرد سیاستگذار وجود ندارد. شفافیت نه تنها مانع شکلگیری رانتهای پنهان میشود، بلکه زمینه را برای ارزیابی دقیق کارایی حمایتها فراهم میسازد. در کنار آن، حذف امتیازات انحصاری و باز کردن بازار برای رقابت سالم داخلی و خارجی، میتواند انگیزه نوآوری و بهرهوری را در صنایع تقویت کند. گام دوم، زماندار کردن حمایتها و مشروط کردن آنها به عملکرد واقعی بنگاهها است. حمایت باید بهعنوان یک فرصت محدود تلقی شود، نه یک امتیاز دائمی. تعیین سقف زمانی مشخص برای هر نوع حمایت و پیوند آن با شاخصهای بهرهوری و صادرات، باعث میشود تنها بنگاههایی که توان رقابت و رشد دارند از حمایتها بهرهمند شوند. در مقابل، صنایع ناکارآمد که نتوانند بازدهی خود را افزایش دهند، باید از چرخه حمایت خارج شوند تا منابع به سمت بخشهای مولد هدایت شود. در نهایت، تقویت نهادهای نظارتی مستقل و ایجاد سازوکارهای ارزیابی مستمر، شرط لازم برای موفقیت اصلاحات است. بدون نظارت مؤثر، حتی بهترین سیاستها نیز در اجرا به رانت و ناکارآمدی تبدیل خواهند شد. نهادهای نظارتی باید بتوانند عملکرد صنایع را بهطور شفاف گزارش دهند و در صورت مشاهده انحراف، حمایتها را قطع کنند. تنها با چنین اصلاحات بنیادینی است که میتوان امید داشت حمایت از تولید به جای توزیع رانت، به موتور محرک توسعه صنعتی، افزایش اشتغال و همراستایی با اهداف برنامههای توسعه تبدیل شود.

