دکترین دونرو افول هژمونی امریکا و فرصت‌های مقاومت

امپراتوری امریکا، گرفتار در تناقضات گسترده داخلی و شکست‌های پی‌درپی خارجی، با دکترین جدید «دونرو» که ترکیبی از مونروئیسم قرن نوزدهم و جاه‌طلبی‌های ترامپی است وارد میدان شده است. اما این دکترین نه نشانه قدرت، بلکه سندی بر زوال هژمونی امریکا و فرصتی تاریخی برای ملت‌های مستقل و محور مقاومت تا با راهبرد‌های هوشمندانه، امپریالیسم رو به افول را مهار کنند. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود، با خستگی از نقش «پلیس جهانی»، در اقدامی دون‌کیشوت وار به سمت نئوامپریالیسم معاملاتی حرکت کرده است. این دکترین بر تقسیم جهان به حوزه‌های نفوذ و تمرکز بر منابع حیاتی استوار است. نیمکره غربی به‌عنوان «قلعه امریکا» معرفی می‌شود و عملیات نظامی علیه ونزوئلا نمونه‌ای از این رویکرد است. اما این سیاست‌ها بیش از آنکه قدرت امریکا را تثبیت کنند، امریکا را هم درگیر جنگ و ناآرامی کرده و مقاومت منطقه‌ای را برمی‌انگیزند و اتحاد ضدامریکایی در امریکای لاتین را تقویت می‌کنند:
۱- غرب آسیا، میدان اصلی تقابل: در این منطقه، امریکا با تقویت رژیم صهیونی و گسترش توافق‌های ابراهیم، به دنبال تثبیت «پلیس منطقه‌ای» است. حملات نظامی به تأسیسات هسته‌ای ایران و طرح‌های توسعه‌ای در غزه (ریویرای امریکایی) نشان‌دهنده تلاش برای تجزیه و تضعیف کشور‌های اسلامی است. اما این اقدامات، به جای مهار مقاومت، موجی از همبستگی و اتحاد میان ملت‌های منطقه ایجاد کرده و زمینه‌ساز شکل‌گیری جبهه‌ای گسترده‌تر علیه اشغالگری شده است. 
۲- اروپا، شریک ضعیف و وابسته: استراتژی امنیت ملی امریکا اروپا را «ضعیف» و «در حال زوال» می‌خواند. کاهش تعهدات واشنگتن در ناتو و تحمیل صلحی تحقیرآمیز در اوکراین، اروپا را به حوزه ژئوپلیتیک امریکا بدل کرده است. این سیاست، نه تنها استقلال اروپا را نابود می‌کند، بلکه شکاف‌های داخلی آن را تشدید و زمینه نفوذ بیشتر روسیه و چین را فراهم می‌آورد. 
۳- ایران، هدف اصلی فشار حداکثری: ایران همچنان در کانون سیاست‌های خصمانه امریکا قرار دارد. تحریم‌های گسترده، بلوکه‌کردن دارایی‌ها و حمایت از اعتراضات داخلی بخشی از این راهبرد است. اما تجربه نشان داده که فشار حداکثری نه تنها ایران را متوقف نکرده، بلکه موجب تقویت اقتصاد مقاومتی، پیشرفت‌های هسته‌ای و موشکی و تعمیق روابط با قدرت‌های نوظهور شده است. 


 راهکار‌های مقابله و فرصت‌های مقاومت
۱. ائتلاف‌سازی جهانی: محور مقاومت باید با کشور‌های امریکای لاتین، آفریقا و آسیا پیوند‌های راهبردی برقرار کند تا جبهه‌ای ضدامپریالیستی شکل گیرد. 
۲. اقتصاد مقاومتی و فناوری بومی: توسعه خودکفایی در حوزه‌های انرژی، فناوری‌های نوین و صنایع دفاعی، کلید بی‌اثر کردن تحریم‌هاست. 
۳. دیپلماسی فعال چندجانبه: حضور مؤثر در سازمان‌هایی، چون بریکس و شانگهای می‌تواند جایگزین مناسبی برای نظام سلطه غربی باشد. 
۴. جنگ رسانه‌ای هوشمند: بهره‌گیری از رسانه‌های انقلابی برای افشای تناقضات داخلی امریکا و برجسته‌سازی شکست‌های خارجی آن، افکار عمومی جهان را علیه واشنگتن بسیج خواهد کرد. 
۵. تقویت انسجام داخلی: وحدت ملی و اعتماد به ظرفیت‌های بومی، مهم‌ترین ابزار برای خنثی‌سازی فشار‌های خارجی است. 
دکترین دونرو، برخلاف هیاهوی زیاد و ظاهر پرطمطراقش، نشانه‌ای از ضعف و فرسایش قدرت و حرکت از سر استیصال امریکاست که این ابرقدرت دیروز را در سراشیبی نابودی قرار خواهد داد. این دکترین بیش از آنکه تهدیدی برای ملت‌های مستقل باشد، فرصتی تاریخی برای مقاومت است تا با راهبرد‌های هوشمندانه، اتحاد جهانی علیه امپریالیسم را شکل دهد. امروز، جهان چندقطبی نه کابوس، بلکه بستری برای پیروزی ملت‌هاست و امریکا، با هزینه‌های سنگین و شکست‌های پی‌درپی، در مسیر تبدیل‌شدن به امپراتوری رو به زوال گام برمی‌دارد.