از نفت‌تا امنيت پيام مبهم ترامپ

نوشين محجوب
 در پي عمليات غافلگيركننده امريكا در كاراكاس و انتقال نيكلاس مادورو و همسرش از ونزوئلا، صحنه سياسي اين كشور وارد مرحله‌اي تازه و مبهم شده است؛ مرحله‌اي كه در آن، «پايان يك نفر» لزوما به معناي «پايان يك ساختار» نيست. در همان حال، بازتاب اين رويداد در رسانه‌هاي امريكا نشان مي‌دهد هدف‌گذاري واشنگتن را نمي‌توان فقط با يك كليدواژه  -مثل دموكراسي، موادمخدر يا حتي نفت‌- توضيح داد و بايد آن را همزمان در چند سطح داخلي، منطقه‌اي و جهاني خواند. ادعاهايي كه سال‌ها پيرامون نقش مادورو در اقتصاد و شبكه‌هاي حاكم مطرح بوده، اكنون دوباره به مركز روايت رسمي واشنگتن بازگشته، اما پرسش اصلي اينجاست كه اين پرونده، دقيقا ابزار «عدالت‌خواهي قضايي» است يا بخشي از طراحي بزرگ‌تر براي بازآرايي موازنه قوا در امريكاي لاتين. حتي اگر دستگيري مادورو در نگاه نخست يك ضربه نمادين به راس هرم قدرت تلقي شود، تجربه ونزوئلا نشان داده كه ستون‌هاي امنيتي-سياسي رژيم معمولا با جابه‌جايي فرد اول فرو نمي‌ريزند و چه‌بسا اين ساختارها براي حفظ خود، به بازتوليد قدرت در قالبي جديد تن دهند. بنابراين، ابهام واقعي از همين‌جا آغاز مي‌شود: قدرت در كاراكاس اكنون دست چه كسي است و چه ائتلافي قرار است «دوره پسامادورو» را مديريت كند؛ ائتلافي ملي، منطقه‌اي يا برون‌مرزي.
از زاويه سياست منطقه‌اي، عمليات امريكا در ونزوئلا يك پيام آشكار به كل نيمكره غربي نيز داشت؛ پيامي كه در ادبيات سياسي امريكا گاه با ارجاع به سنت «حياط خلوت» و نقش‌آفريني ويژه واشنگتن در امريكاي لاتين فهم مي‌شود. روايت‌هاي تحليلي در رسانه‌هاي امريكايي، اين اقدام را صرفا يك رخداد محلي نمي‌بينند، بلكه آن را بخشي از خط‌مشي فشار و بازدارندگي در همسايگي نزديك ايالات‌متحده تفسير مي‌كنند، به‌ويژه در پيوند با موضوع مهاجرت، امنيت مرزي و مديريت بحران‌هاي پيراموني. در همين چارچوب است كه نام‌هايي مانند ماركو روبيو (با نگاه سخت‌گيرانه‌تر نسبت به كاراكاس) در تحليل‌ها پررنگ مي‌شود و بحث بر سر اين است كه «ونزوئلا» در سياست خارجي دولت ترامپ دقيقا يك هدف مستقل است يا يك ابزار براي تنظيمات بزرگ‌تر. در سطح امنيتي، يكي از روايت‌هاي مهمي كه در گزارش‌هاي امريكايي برجسته شده، مساله نقش كوبا و شبكه اطلاعاتي‌اش در حفاظت از مادورو است؛ روايتي كه اكنون با ادعاي «زمين خوردن» دستگاه اطلاعاتي هاوانا گره خورده است. رسانه‌ها از اين زاويه نتيجه مي‌گيرند كه رخداد كاراكاس فقط يك عمليات عليه دولت ونزوئلا نبوده، بلكه مي‌تواند به‌منزله ضربه‌اي نمادين به شبكه نفوذ امنيتي كوبا در منطقه هم تعبير شود؛ شبكه‌اي كه دهه‌ها براي امريكا حساسيت‌زا بوده است.
 چنين برداشتي، اگرچه ممكن است در سطح تبليغاتي برجسته شود، اما در عمل پرسش‌هاي پيچيده‌اي را نيز پيش مي‌كشد: اگر «چتر امنيتي» مادورو شكسته، آيا اين به معناي شكستن همه پيوندهاي اطلاعاتي و شبه‌نظامي منطقه‌اي است يا صرفا يك رخنه مقطعي در يك سامانه پيچيده.


بعد اقتصادي ماجرا نيز -چه در روايت رسمي واشنگتن و چه در تحليل رسانه‌ها- به نفت گره مي‌خورد، اما نه به‌صورت ساده‌انگارانه. گزارش وال‌استريت ژورنال از «اشاره‌هاي قبلي» ترامپ به مديران نفتي درباره تحولات احتمالي، اين گمانه را تقويت مي‌كند كه پرونده ونزوئلا از مدت‌ها قبل در ذهن سياست‌گذاران اقتصادي-امنيتي امريكا حاضر بوده و صنعت انرژي هم آن را با حساسيت دنبال مي‌كرده است. در عين حال، بحث نفت صرفا به معناي «دستيابي سريع» نيست؛ زيرا زيرساخت فرسوده، تحريم‌ها، پيچيدگي سرمايه‌گذاري و وضعيت حكمراني در ونزوئلا، هر سناريوي بهره‌برداري را بلندمدت و پرهزينه مي‌كند؛ ‌موضوعي كه تحليل فارين‌پاليسي نيز به آن اشاره دارد.
اما شايد مهم‌ترين لايه اين تحولات، بازتاب جهاني آن باشد: اين عمليات چه پيامي براي چين و روسيه دارد و آيا مي‌تواند بهانه‌اي براي «هنجارسازي استفاده از زور» در مناطق نفوذ ديگر قدرت‌ها بسازد. نيويورك‌تايمز با نقل ديدگاه تحليلگران، اين نگراني را برجسته مي‌كند كه اقدام امريكا در ونزوئلا ممكن است به مسكو و پكن اين اهرم را بدهد كه اگر يك قدرت بزرگ مي‌تواند در «حوزه نزديك» خود چنين عمل كند، ديگران هم ممكن است همين منطق را در پيرامون خود به كار گيرند. همزمان، همان گزارش نشان مي‌دهد چين و روسيه -با وجود روابط و سرمايه‌گذاري‌هاي قابل‌اعتنا در ونزوئلا‌- فعلا بيش از آنكه به سمت رويارويي مستقيم بروند، در سطح ديپلماتيك واكنش نشان داده‌اند و موضوع را به عرصه‌هاي بين‌المللي مانند شوراي امنيت كشانده‌اند. اينك در آستانه شكل‌گيري «دوره جديد» در كاراكاس، پرسش اصلي براي ناظران اين است كه امريكا به دنبال چه نقطه پاياني است: تثبيت يك نظم سياسي جديد، مهار مهاجرت و ناامني منطقه‌اي، قطع دست رقبا از يك شريك استراتژيك، يا ايجاد يك الگوي بازدارنده براي ساير پرونده‌ها. از نگاه تحليلي، محتمل‌ترين پاسخ شايد تركيبي از همه اين عوامل باشد؛ تركيبي كه در آن، پرونده مادورو هم «موضوع» است و هم «بهانه» و آينده ونزوئلا در گرو اين خواهد بود كه پس از شوك اوليه، ساخت قدرت داخلي چقدر بازسازي مي‌شود و بازيگران خارجي تا كجا حاضرند هزينه بدهند. در همين رابطه، نشريه فارين پاليسي در مقاله‌اي با عنوان «پنج سوال بي‌پاسخ درباره طرح ترامپ براي ونزوئلا» با تاكيد بر اينكه خروج مادورو لزوما به معناي پايان رژيم او نيست، مجموعه‌اي از ابهام‌هاي كليدي درباره آرايش قدرت در كاراكاس و مسير پيشِ‌روي ونزوئلا را طرح مي‌كند.اين مقاله سپس با صورت‌بندي «پنج سوال» از اينكه چه كسي واقعا قدرت را در دست دارد و انگيزه واقعي واشنگتن چه بوده، تا پيامدهاي حقوق بين‌الملل و اثرات ژئوپليتيكي براي بازيگراني مانند چين و روسيه مي‌كوشد نشان دهد ماجرا هنوز وارد مرحله پاسخ‌ها نشده و تازه فصل پرسش‌ها آغاز شده است.
چه كسي جانشين مادورو خواهد شد؟
پس از عمليات كاخ سفيد و ربودن نيكلاس مادورو، رييس‌جمهور ونزوئلا و همسرش از كاراكاس، سوال‌هاي بي‌پاسخ درباره آينده اين كشور بسيار بيشتر از پاسخ‌هاي روشن است. همچنين مشخص نيست كه دونالد ترامپ، رييس‌جمهور ايالات‌متحده، چه درس‌هايي از سقوط مادورو خواهد گرفت و اين تجربه چگونه بر سياست خارجي كلي او تاثير خواهد گذاشت. در ادامه، پنج سوال كليدي را كه سياست‌گذاران و خبرنگاران در روزهاي پيش رو با آن روبه‌رو خواهند شد، همراه با زمينه‌هايي براي تأمل درباره آنها بررسي مي‌كنيم. ترامپ روز شنبه با اعلام اينكه ايالات‌متحده تا زمان انتقال قدرت به يك رهبر جديد، ونزوئلا را «اداره» خواهد كرد، جهان را شگفت‌زده كرد، اما در عمل، بركناري مادورو، دلسي رودريگز-معاون رييس‌جمهور- را در جايگاه نخست قرار داد. اين به آن معناست كه عمليات دستگيري مادورو، كاملا يك ماموريت تغيير رژيم نبود، بلكه تنها چهره نمادين رژيم را حذف كرد. نكته مهم اين است كه رودريگز، معاون دست‌نشانده‌اي نبود. در ساختار سياسي ونزوئلا، معاون رييس‌جمهور نقش كليدي دارد. او نه تنها وزارت نفت را اداره مي‌كند، بلكه بر يك نهاد اطلاعاتي مهم نيز نظارت دارد. برادرش نيز رياست مجلس ملي را برعهده دارد. شايعاتي وجود دارد كه رودريگز ممكن است در دستگيري مادورو با طرف امريكايي توافق كرده باشد. رهبر موقت شايد در حال بازي دوگانه باشد: علنا اعلام كند كه خواهان بازگشت مادورو است، اما در پشت پرده با ديپلمات‌هاي امريكايي درباره آينده ونزوئلا مذاكره كند. فعلا حقيقت مشخص نيست. رودريگز قدرتمند است، اما دلايل زيادي دارد كه از ايالات‌متحده بترسد. يكي از مسائل روشن‌تر اين است كه وضعيت براي ماريا كورينا ماچادو -‌برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۲۵‌- چندان اميدواركننده به نظر نمي‌رسد. او علنا از ترامپ ستايش كرده و به اميد جانشيني مادورو، از او طلب حمايت كرده بود، اما ترامپ در اظهارات عمومي روز شنبه، ماچادو را رد كرد و گفت: «او در داخل كشور از حمايت يا احترام كافي برخوردار نيست.»
چرا سقوط دولت وقت ونزوئلا؟ 
ترامپ روز شنبه صراحتا اعلام كرد كه عمليات «عزم مطلق» هيچ ربطي به دموكراسي ندارد. اگر مساله دموكراسي بود، او به جاي حمايت ضمني از معاون مادورو و بي‌اعتنايي به ماچادو، از نقشه راه برگزاري انتخابات سخن مي‌گفت‌ (حتي نامي از ادموندو گونزالس، برنده واقعي انتخابات رياست‌جمهوري ۲۰۲۴‌ هم نبرد). اين عمليات همچنين به فنتانيل مربوط نبود؛ در كيفرخواست وزارت دادگستري امريكا عليه مادورو به اين ماده اشاره‌اي نشده است. در آن سند فقط به كوكايين اشاره شده، اما ونزوئلا به هيچ‌وجه بزرگ‌ترين منبع اين ماده مخدر نيست. عوامل احتمالي ديگر مانند بحران مهاجرت ناشي از سوءمديريت مادورو قابل‌توجه‌اند، اما به سختي مي‌توان آنها را منحصربه‌فرد يا دليل كافي براي مداخله نظامي ايالات‌متحده دانست.
 اگر چنين بود، واشنگتن بايد در چندين قاره همزمان عمليات تغيير رژيم را اجرا مي‌كرد. ترامپ پس از اعلام دستگيري مادورو بارها به نفت اشاره كرده، اما حتي اين هم توجيهي بعيد به نظر مي‌رسد. كاراكاس زيرساخت‌هاي نفتي خود را ويران كرده و نسل‌هايي از متخصصان توانمند را از كشور رانده است. بازسازي اين صنعت سال‌ها زمان مي‌برد و بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار هزينه دارد؛ هزينه‌اي كه باتوجه به قيمت پايين فعلي نفت خام -كه نشانه كاهش تقاضاي جهاني است- حتي دلهره‌آورتر مي‌شود. از طرفي ديگر نبايد اين احتمال را ناديده گرفت كه ترامپ شخصا به ونزوئلا اهميتي نمي‌دهد و سياست‌گذاري در اين زمينه را عملا به دو معاون كليدي خود سپرده باشد: ماركو روبيو، وزير امور خارجه كه سال‌هاست نسبت به ونزوئلا و كوباي همسايه‌اش موضع تندي دارد و استفن ميلر، معاون رييس دفتر كاخ سفيد كه موضوع اصلي علاقه‌اش مهاجرت است.
 اين مي‌تواند توضيح دهد چرا ترامپ در اظهارات تلويزيوني خود بيشتر به نفت -موضوعي كه واقعا برايش مهم است- پرداخته و ادعاي مبهمي مطرح كرده كه به زودي تصميم مي‌گيرد كدام يك از اعضاي كابينه‌اش ونزوئلا را «اداره» كند. استناد مكرر دولت ترامپ به دكترين مونرو، تلاشي است براي توجيه ايدئولوژيك اقدامات ايالات‌متحده در امريكاي لاتين. اين اقدامات نه تنها شامل عمليات در ونزوئلا، بلكه تصرف زندان‌هاي السالوادور و تزريق ۲۰ ميليارد دلار كمك مالي به اقتصاد آرژانتين تحت رهبري خاوير مايلي -‌سياستمدار طرفدار ترامپ‌-  نيز مي‌شود. براساس اين ديدگاه، كاخ سفيد نيمكره غربي را حياط خلوت اختصاصي خود مي‌بيند، اما دو پيامد ناخواسته ممكن است خيلي زود خود را نشان دهد. اقتصادهاي بزرگ منطقه مانند برزيل، كانادا و كلمبيا ممكن است يا راه‌هايي براي مقابله با ايالات‌متحده پيدا كنند يا اتحادهايي تشكيل دهند كه قدرت جمعي‌شان را افزايش دهد و سپس مساله نيمكره ديگر مطرح مي‌شود: از نگاه راهروهاي قدرت در پكن، دهلي‌نو يا مسكو، اقدامات كاخ سفيد در كاراكاس پيامي روشن دارد؛ اينكه قدرت‌هاي بزرگ مي‌توانند در حياط خلوت خود هر كاري كه بخواهند انجام دهند. سياست‌گذاران اين پايتخت‌ها ممكن است روزي تصميم بگيرند مرزهاي اين نظم جهاني جديد را آزمايش كنند.
تبيين عمليات امريكا در ونزوئلا در ميدان حقوق بين‌الملل 
عمليات كاراكاس را مي‌توان «ضربه چكشي ترامپ به پوسته شكننده باقي‌مانده از قوانين بين‌المللي» دانست. مخالفت با اين ديدگاه دشوار است.قوانين و هنجارهاي بين‌المللي پيش از اين نيز در سطح جهاني به ‌شدت به چالش كشيده شده بودند. ماجراجويي ناموفق ايالات‌متحده در عراق -كه در آن كاخ سفيد حداقل تلاش كرد مجوز سازمان ملل را بگيرد و ائتلافي از شركا تشكيل دهد- اين پيام را به ديكتاتورهاي كنوني رساند كه نقض قوانين بين‌المللي عواقب چنداني ندارد. ولاديمير پوتين اين فرضيه را ابتدا با حمله به اوكراين و سپس، در سال ۲۰۲۵، با آزمايش كامل آن در برابر ايالات‌متحده، چين و هند  -سه كشوري كه هيچ‌كدام اساسنامه رم دادگاه كيفري بين‌المللي را امضا نكرده‌اند- به بوته آزمايش گذاشت.اما آيا اقدامات ترامپ واقعا به حقوق بين‌الملل، آن‌گونه كه مي‌شناسيم، پايان مي‌دهد؟ نمي‌توان چندان مطمئن بود. ايالات‌متحده سابقه‌اي طولاني و ننگين در مداخله در امريكاي لاتين دارد. علاوه بر اين، همان‌طور كه آميتاو آچاريا، پژوهشگر دانشگاه امريكايي، اين هفته در فارين پاليسي نوشته، نبايد تصور كنيم كه حقوق بين‌الملل با ايالات‌متحده آغاز و پايان مي‌يابد. مفاهيمي مانند تماميت ارضي و آزادي دريانوردي ريشه‌اي هزاران‌ساله دارند. كشورها، هرگاه فرصتي پيش آيد، انگيزه قوي براي بازگشت به هنجارها و قوانين مشترك خواهند داشت.
آيا ترامپ به ماجراجويي‌هاي نظامي‌اش در نيمكره غربي ادامه مي‌دهد؟
شوم‌ترين بخش اظهارات عمومي ترامپ پس از تكميل عمليات در كاراكاس، همين بود. او گفت گوستاوو پترو، رييس‌جمهور كلمبيا بايد «مراقب خودش باشد» و اينكه «بايد كاري با مكزيك انجام شود.» كلمبيا بزرگ‌ترين توليدكننده كوكايين در جهان است و مكزيك منبع اصلي فنتانيل وارداتي به ايالات‌متحده؛ اين دو موضوع به ترامپ بهانه‌اي مي‌دهد تا براساس الگويي كه در ونزوئلا ايجاد كرده، عمل كند. 
ترامپ همچنين علايق خود به كانادا و گرينلند را پنهان نكرده، هر چند اجراي چنين طرح‌هايي به مراتب دشوارتر خواهد بود.يكي از جنبه‌هاي نگران‌كننده دوره دوم رياست‌جمهوري ترامپ، حس رو به رشد « شكست‌ناپذيري» اوست: اين باور كه هيچ چيز -حتي گلوله يك عامل ترور- نمي‌تواند جلويش را بگيرد. همين احساس به تنهايي بايد برنامه‌ريزان و سياست‌گذاران نظامي در سراسر جهان را به‌شدت نگران كند. با اين حال، هرچه ترامپ ريسك‌هاي بزرگ‌تري بپذيرد، احتمال برخورد با پيامدهاي نظامي ناخواسته و سنگين نيز بيشتر مي‌شود.
دكترين ترامپ پس از ونزوئلا؟
خب، آيا تا به حال دكترين روشني از ترامپ ديده شده است؟ ديدن پيت هگست، وزير دفاع كه روز شنبه با غرور جلوي دوربين‌ها ايستاد و با اشاره به اصطلاح اينترنتي «FAFO» گفت مادورو «سر و صدا كرد و فهميد»، واقعا تكان‌دهنده بود. او در ادامه تاكيد كرد: «اين يعني امريكا اول. اين يعني صلح از طريق قدرت.» اين صحنه نشان مي‌دهد كه يك سال پس از آغاز دوره دوم رياست‌جمهوري‌اش، ترامپ -حتي اگر مشاورانش بخواهند او را مهار كنند- روزبه‌روز راحت‌تر به بزرگ‌ترين ارتش جهان دستور مي‌دهد تا خواسته‌هايش را اجرا كند. اين رويكرد لزوما با تمايل او به صلح‌طلبي يا غريزه‌اش براي دوري از جنگ‌هاي طولاني‌مدت خارجي در تضاد نيست، اما به اين معناست كه در استفاده از نيروي مرگبار و تبديل آن به يك نمايش تلويزيوني جهاني، هيچ ترديدي به خود راه نمي‌دهد. ترامپ آشكارا از به‌نمايش گذاشتن قدرت و توصيف عمليات نظامي جلوي دوربين‌هاي جهان لذت مي‌برد.يكي از عوامل كليدي در تعيين اقدامات آينده او، اين خواهد بود كه آيا عمليات «عزم مطلق» را موفقيت‌آميز مي‌بيند يا نه. در كوتاه‌مدت، اين عمليات از نظر نظامي -به‌ويژه بدون هيچ تلفات امريكايي- كاملا چشمگير بود. كاراكاس در آستانه فروپاشي كامل قرار داشت و مادورو هيچ حامي واقعي نداشت. اما در بلندمدت، اگر ونزوئلا دوباره به سمت حكومت غارتگرانه برگردد و ايالات‌متحده از «اداره» اين كشور سودي نبرد، ترامپ ممكن است اين ماموريت را بيش از ارزشش دردسرساز بداند. چنين نتيجه‌اي مي‌تواند او را از تكرار عمليات مشابه در كشورهاي ديگر بازدارد.با اين حال، صرف‌نظر از برداشت شخصي ترامپ، حالا انتقاد ايالات‌متحده از ديگر كشورها به خاطر استفاده از نيروي نظامي در مواقع لازم، بسيار دشوارتر شده است. جالب خواهد بود ببينيم رهبران و رقباي خارجي، در واكنش به اين موضع جديد ترامپ، چگونه رفتار خود را تغيير مي‌دهند.