كفتر جَلدِ زير بازارچه نواب

بچه مشتي و قديمي تهران و هم‌محله‌اي مسعود خان كيميايي در بازارچه نواب و امامزاده يحيي هم رفت. مي‌دانم كه همه رفتني هستيم، اما رفتن داريم تا رفتن در اين روزگار غريب و خالي از مهر و شفقت؛ روزگاري كه خبرهاي بد و مصيبت بارِ پياپي باعث شده اشك در چشمانمان خشك شود.
نقطه شاخص بازيگري سعيد پيردوست را در شماري از آثار مسعود كيميايي مي‌توان ديد. شروع اين همكاري، بازي در نقش كوتاه قهوه‌چي عبوس روستا در فيلم «خاك» بود كه در انتها با نگاه مات و اندوهبارش نظاره‌گر بُردن تحت‌الفظ صالح به جنون رسيده است. او با ايفاي نقش‌هاي متنوع بعدي همچون مرد كفترباز عشقي و الكي خوش فيلم «گوزن‌ها»، روستايي واداده در «سفر سنگ» كه ارباب پامنقلي قاپش را مي‌دزدد، مامور عصبي و كلافه ساواك و همكار اماني در «خط قرمز»، مدير سرزبان‌دار مسافرخانه شلوغ فيلم «دندان مار»، ناصر خان زمين‌خوار فيلم «گروهبان»، روزنامه‌نگار محافظه‌كار و بي تعهد روزنامه «مردامروز» در فيلم «سرب» كه نوري به او «تومني نگار» مي‌گويد، چاقوفروش كور فيلم «رد پاي گرگ» و... پاسبان اهل بخيه «خائن كشي» كه يواشكي در حين انجام وظيفه شيره بالا مي‌اندازد، تعريف متفاوتي از «بازي مكمل» ارايه داد. بخشي از پيكره شخصيتي پيردوست در اين فيلم‌ها به وسيله ديالوگ‌هاي خوب نوشته شده كه به درستي ادا مي‌شوند، شكل مي‌گيرد.
او همين شيوه بازي در نقش‌هاي مكمل را با سيروس الوند در «دست‌هاي آلوده»، «مزاحم»، «هتل كارتن»، «برگ برنده»، «رستگاري در 20: 8 دقيقه» و «آنجا همان ساعت» تجربه كرد. اما همكاري پيردوست با مهران مديري در سريال‌هاي «پاورچين»، «شب‌هاي برره»، «باغ مظفر» و «قهوه تلخ»، وجه ديگري از قابليت‌هاي بازيگري‌اش را در تيپ‌سازي و موقعيت‌هاي كميك و آميخته با طنز نشان مي‌دهد. به جرات مي‌توان گفت اين دوره از بازيگري او نقش تعيين‌كننده‌اي در شهرت و محبوبيتش نزد عامه مردم داشت كه متاسفانه از يكجا به بعد ادامه نيافت، بيكاري و انزوا در سال‌هاي اخير به سراغش آمد.  سعيد پيردوست فارغ از همه اين مشخصه‌هاي كاري و حرفه‌اي، انساني رفيق‌باز و با مرام و متكي به اصول اخلاقي بود. ياد و خاطره‌اش گرامي و بياييم در اين جامعه جدا افتاده و شرايط بد و به هم ريخته اقتصادي، هواي هنرمندان خاطره‌سازي كه در دوران افول و تنهايي‌شان به سختي روزگار مي‌گذرانند را داشته باشيم.