انتقامجويي ساواك 

سازمان چريك‎هاي فدايي خلق بر اساس مشي عمل‎گرايي و تحليل شكستن جو خفقان و يأس مردم و قدرت مطلقه رژيم پهلوي، در همان اولين روزهاي تشكيل و به‎ منظور انتقام‎گيري از عاملان كشته‌شدگان جنبش جنگل سپهبد «ضياالدين فرسيو- 1350- 1298» دادستان نظامي ارتش را ترور كرد و كلانتري قلهك در تهران را مورد حمله قرار داد. اين دو اقدام رژيم را به وحشت انداخت و با اقدام سخت و شديد امنيتي به تعقيب و دستگيري اعضاي اين سازمان پرداخت. بقاياي سازمان در سال 1353 توانستند چند عمليات همانند ترور «فاتح يزدي - 1353 -1277» صاحب كارخانجات روغن نباتي كرج و سروان «نيك‌طبع» بازجو و شكنجه‌گر ساواك و عباس شهرياري را انجام بدهند.
بي‎شك سال 1353 يكي از پركارترين و موفق‎ترين مقاطع حيات سياسي چريك‎ها به ‌شمار مي‎رود. در اين سال سازمان با دست زدن به عمليات‎ متعدد كوچك اما موفق، بخشي از امنيت كشور را تحت تاثیر قرار داد. البته در اين بين رژيم هم ضرباتي را بر اين گروه وارد كرد كه باعث شد تا برخي افراد سازمان در درگيري‎هاي نظامي دستگير يا كشته شوند. در پي ترورهاي انجام گرفته از سوي اين سازمان، نيروهاي ساواك و كميته مشترك با بسيج مجموعه امكانات انساني، ناگهان دست به خانه‌گردي‎هاي وسيع در تهران زدند. اين طرح در سه نوبت به اجرا درآمد. مناطق مورد جست‌وجو از قبل معلوم نبود و در هر نوبت، منطقه خاصي زير پوشش قرار مي‎گرفت.
چريك‎ها از مرداد تا اسفندماه 1353، ده عمل نظامي انجام دادند. از آن جمله ترور سروان «عليقلي نيك‌طبع» با اسم مستعار «بيژن» بازجو و شكنجه‌گر ساواك در 9 دي سال 1353. وي افسر و بازجوي فعال و بسيار خشن اطلاعات شهرباني بود و در شكنجه، آزار و اذيت زندانيان، بي‌رحمانه عمل مي‎كرد.
او كه معروف به شكنجه‎گر جنسي نيز بود، از سال 1351 اقدامات وحشيانه خود را در كميته مشترك ضد خربكاري دنبال مي‎كرد. عزت‌ شاهي يكي از زندانيان كميته مشترك خاطره خود را از «نيك‌طبع» چنين به ياد مي‎آورد: «صبح كه شد سر و كله نيك‌طبع، سربازجوي شهرباني پيدا شد. يك پايه صندلي را به ‌صورت عصا به دست گرفت و شروع كرد به زدن؛ از پيشاني تا ناخن‎هاي پا، چشم، دماغ، دهان، سينه، شكم و... از بالا به پايين و از پايين به بالا، انگار دهل مي‌زد... تمام بدن و سر و صورتم كبود و سياه شد و خون مردگي در زير پوستم نمايان شد. نيك‌طبع دو ساعتي آنجا بود. او واقعا آدم قسي‎القلبي بود.»


اشرف دهقاني از اعضاي چريك‎هاي فدايي نيز كه از «نيك‌طبع» به‎عنوان بازجوي خود ياد مي‎كند و از رفتارهاي اهانت‌آميز جنسي او در امان نمانده رذايل اخلاقي او را چنين يادآور مي‎شود: «او مرا دمر به يك نيكمت بست و بي‎شرمانه جلوی همكارانش شلوارش را پايين كشيد...»
چند ماه پس از ترور «محمدصادق فاتح يزدي» اين سازمان خود را براي عمليات ديگري آماده مي‌كرد. ترور نيك‌طبع در ساعت 15: 7 روز دوشنبه 9 دي 1353 به اجرا درآمد. براي اين عمليات كه به نام «بهروز دهقاني- 1350- 1318» نامگذاري شده بود، راه را براي اتومبيل نيك‌طبع مسدود كردند و او را به رگبار بستند و با زدن تيرخلاص و تعبيه بمب در داخل اتومبيل وي، از منطقه عمليات خارج مي‎شوند. «نسترن آل‎آقا» فرمانده اين عمليات بود. پس از آنكه مامورين كميته مشترك براي انتقال اتومبيل نيك‌طبع اقدام كردند، بمب تعبيه شده نيز در ساعت 45: 7 منفجر ‎شد. در اطلاعيه منتشره ساواك نيز اعلام ‎شد كه نيك‌طبع به ‎علت انفجار اتومبيل ناشي از تعبيه بمب كشته شده.
گفته مي‎شود جزييات آدرس «نيك‌طبع» از طريق «كاظم ذوالانوار- 1354 - 1326» كه از اعضاي برجسته سازمان مجاهدين خلق بود از داخل زندان به بيرون انتقال يافت (از پيدايي تا فرجام، ج 3، ص 110) چريك‎هاي فدايي در اين باره سكوت اختيار كرده و در سايه اين سكوت روشن نيست كه آنها چگونه توانسته‎اند آدرس نيك‌طبع را به‎دست بیاورند.
در يكي از اسناد ساواك به تاريخ 7 ارديبهشت 1354 با عنوان «فرار منجر به مرگ تعدادي زندانيان ضد امنيتي» نيز آمده است: «اقارير تعدادي از متهمان دستگير شده، حاكي از ارتباط «مصطفي جوان‎خوشدل و كاظم ذوالانوار» با عناصر متواري گروه خرابكار به اصطلاح مجاهدين خلق ايران در خارج از زندان بوده و كاظم ذوالانوار در رد كردن آدرس محل سكونت سروان شهرباني عليقلي نيك‌طبع به گروه كه به‎ دست اعضاي گروه خرابكاري چريك‎هاي به اصطلاح فدايي خلق ترور گرديد، دخالت داشته است.»
ترور نيك‌طبع ضمن انتقام‎گيري از شكنجه‎گري‎هاي وي، در راستاي جلب نظر اقشار روشنفكر، خانواده‎هاي زندانيان سياسي و به‏خصوص تحت تاثير قرار دادن خود زندانيان سياسي طرح‎ريزي شده بود. آخرين ترورهاي چريك‎هاي فدايي، ساواك را به انتقام‎جويي وحشيانه‎اي واداشت و به بهاي كشتار شماري از برجسته‌ترين مبارزان انجاميد و چنان ضربه‎اي بر پيكر جنبش چپ در ايران وارد كرد كه هرگز جبران نشد.
چريك‎هاي فدايي به‎رغم همه تلاش‎ها، مبارزات و جانفشاني‎هاي اعضاي خود نتوانستند در دستيابي به هدف برافروختن شعله انقلاب و ايجاد جنبش توده‎اي عليه رژيم پهلوي توفيق چندانی داشته باشند. در اين مرحله آنها در مبارزه خود با رژيم ستمشاهي، قادر نبودند به ‎عنوان يك نيروي سياسي - نظامي در جامعه پايگاه قابل توجهي در ميان طبقه كارگر يا مردم ايجاد كنند و صرفا به ‎صورت يك گروه چريكي نظامي باقي ماندند.