مديريت بحران

هر بحران نياز به ارزيابي و برنامه‌ريزي در تشخيص بحران دارد، در ابتداي هر بحران برقراري ارتباط اهميت دارد و سپس تعيين و تاييد مشكلات اساسي موجود؛ برخورد عقلاني با احساسات بحق جامعه، آنگاه بررسي گزينه‌هاي ممكن براي شنيدن و ديدن چالش در سطوح خرد، ميانه و كلان است. سپس با ايجاد و شكل‌دهي برنامه عملي در آخرين مرحله بايستي اجراي برنامه از پايين به بالا ‌باشد. آشكار شدن يك بحران يك اتفاق ناگهاني نيست، بلكه يك فرآيند است، از اين جهت در اين شرايط دو نوع مديريت لازم است؛ مديريت چالش و مديريت عكس‌العمل‌ها! اغلب اعتراضات با ابعاد عقيدتي، مذهبي، رفتاري، اقتصادي، امنيتي، اطلاعاتي و حتي مداخله خارجي مي‌باشد. لذا براي تحليل آن در ابتدا بايد ببينيم، چه كسي اعتراض مي‌كند، به چه چيزي اعتراض مي‌كند. قبل از هر چيز تاريخچه‌اي كوتاه از اعتراضات چند سال اخير را بايد بررسي كنيم؛ براي نمونه در دي ماه 13۹۶ شروع اعتراضات از مشهد آغاز و به ساير استان‌ها و شهرهاي كوچك انتقال يافت. در سال 1398 اعتراضات از حاشيه شهرها و شهرهاي كوچك به مراكز استان‌ها و كلان‌شهرها رسيد. در ۱۴۰۱ كه نسبت به اعتراضات قبلي هم گسترده‌تر و هم طولاني‌تر بود، همزمان با تهران و كردستان اعتراضات به شهرهاي مختلف نيز دامن زده شد. اعتراض دي ماه 1396 در ابتدا اقتصادي و سياسي بود، اما اعتراض 1398 با موضوع كاملا اقتصادي مطرح شد؛ چالش سال 1۴۰۱ مبناي فرهنگي و امنيتي داشت. در سال‌هاي 1396 و 13۹8 هدف معترضان اغلب در جهت تغيير رفتار بازيگران بود، اما در سال 1۴۰۱ شعارها كاملا متفاوت و هدف سرنگوني نظام بود. مضمون شعارها در سال‌هاي 1398 و 13۹۶ حول محور عدم توزيع عادلانه منابع، گراني، بيكاري، بي‌اعتمادي به كارآمدي دولت، ميزان دستمزدها، فقر و محروميت بود، اما در سال 1۴۰۱ نقد نظام سياسي، نقد تبعيض جنسيتي، بي‌اعتمادي به كارآمدي دولت و نقد ارزش‌هاي سياسي موجود دولت بود. وجه مشترك تمامي اعتراضات نبود هماهنگي بود، آنها در وسط خيابان تصميم مي‌گرفتند كه چه شعاري بدهند و تا كجا پيشروي كنند، اغلب خواسته‌ها به چالش طلبيدن حكومت و پاسخگوسازي مديران در بستر خيابان بود. اما آنچه نارضايتي از وضع موجود در اين چند روز را نشان مي‌دهد بيشتر اقتصادي است كه اگر طولاني شود مسائل سياسي، فرهنگي و انباشت نارضايتي‌هاي گذشته را نيز به خيابان مي‌كشاند. بدون شك يكي از علل نابساماني‌ها مديريت عقلاني در زمان مناسب است. هرگاه تغييرخواهي از مسير اصلاح به نتيجه نرسد يا احساس شود كه اين مسير به نتيجه نمي‌رسد بروز اعتراض براي تغيير وضع موجود رخ مي‌دهد. آري، اگر افراد در چارچوب ساختار به دنبال تغيير باشند، وضعيت تبديل به اصلاحات مي‌شود؛ كه غير از اين بدون ترديد هدف مي‌تواند بي‌ثباتي و ايجاد تزلزل در كل ساختار باشد. لذا بين يك حركت اعتراضي با شورش، يا براندازي بايد تفاوت قائل شد. مديران بايد بدانند توده‌هاي مردم برخلاف گذشته محكوم به ماندن در حاشيه سياست، انفعال، بي‌تفاوتي و تماشاگري صرف نيستند؛ بلكه بازيگري فعال در عرصه اجتماعي و سياسي هستند كه حكومت‌ها را دائم مجبور به پاسخگويي مطالبات اقتصادي، صنفي و طبقاتي مي‌كنند. امروزه كف خيابان فرياد مي‌زند كه صاحبان قدرت و تصميم در كجاي مسير ايستاده‌اند: در مسيري يك‌طرفه و بي‌ارتباط با توده‌ها يا در بن‌بست‌هاي پيچ در پيچ خود را گم كرده‌اند؛ كجا زيادي دور يا نزديك ايستاده‌اند و شايد كلا در مسيري بي‌راهه و ورود ممنوع قدم بر مي‌دارند. آنچه در اعتراضات بيشتر خود را نشان مي‌دهد ضعف سرمايه اجتماعي است، انباشت نارضايتي، وعده‌هاي محقق نشده درباره آزادي و عدالت، چه در شعارها و چه در برنامه‌ها، نداشتن چشم‌انداز مثبت از آينده، انواع فشارها به نام آزادسازي قيمت‌ها، بي‌ثباتي، شنيده نشدن و بي‌پاسخ ماندن بسياري از سوالات، بي‌مقبوليتي مخاطبان، يأس از اصلاح، تفاوت معناي مردم و حاكميت از يك رفتار و گرفتن پاسخ غير قابل انتظار و نااميد شدن، زندگي‌هاي ناكرده و آرزوهاي يك زندگي آبرومندانه، خلاصه كلام تناقض در رويا و واقعيت موجود، آري، نااميدي از كنشگري افراد را به خيابان مي‌كشاند و شوربختانه زماني كه ساختار، پروايي از اصلاح نداشته باشد خشونت افزايش مي‌يابد و كاهش سرمايه اجتماعي با سرعت بيشتري به پيش مي‌رود. 
متاسفانه در چند هفته اخير‌ در جامعه يا از استعفاي آقاي فرزين صحبت بود يا از جابه‌جايي ايشان و تكذيب‌هاي مكرر! ولي هنوز نمي‌دانم، چرا بايد آنقدر پاسخ جامعه را ندهيم تا عده‌اي بدون هيچ وابستگي به نيروهاي جناحي يا خارجي براي اعتراض به وضع موجود به خيابان بيايند، آنگاه در يك حركت چند ساعته رييس بانك مركزي تغيير كند، يا در خبرها آمده بود كه پزشكيان با نمايندگان اصناف ملاقاتي داشته است و امروز نيز روساي اتاق اصناف تهران و ايران در هيات دولت شركت خواهند كرد، نمايندگاني كه مديريت آنان در ابتدا با تاييد نهادهاي دولتي بايد همراه باشد، آيا ايشان واقعا نماينده اصناف هستند؟ ليكن آغاز دغدغه اين‌بار از اصنافي همچون فروشندگان تلفن همراه، طلا فروش، لوازم يدكي آغاز شد. از نگاه من اين قشر به دنبال يارانه نقدي و كوپن ارزاق  نيستند. با وجود اينكه مي‌دانيم دشمن هميشه در صحنه است  و ساكت نخواهد نشست، اما هر اعتراضي در ابتدا وابسته به عوامل داخلي سياسي، توسعه‌اي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است. ديگر با لبخند و توجيهات هميشگي و گناه را به گردن اين و آن انداختن، پاسخ منطقي به اعتراض نمي‌تواند باشد. حاكميت نبايد به جاي تدبير به دنبال محدودسازي و كاناليزه كردن برود. به باور من ساختار فعلي دولت، متناسب با ارتقاي مردم رشد نكرده است، هنوز مي‌خواهد بر همه بخش‌ها با روش غيرت‌سازي به سيطره خود ادامه بدهد. راهكار در عين سختي، بسيار ساده است، روشنگري بدون تبعيض .
دكتراي علوم سياسي (مسائل ايران)