از حرم زینب (س) تا حرم ایران

آنها نمی‌دانند که خدای ما روی خون مظلوم حساس است و روی دل شکسته غیرت دارد. این راز و رمز‌ها را نمی‌دانند. فقط نوک بینی‌شان را می‌بینند. من فکر می‌کنم حکمت از دست دادن سوریه همین بود که مردم ما با گوشت و پوست خود عمق خباثت دشمنی را که جز ایستادگی در برابر آن چاره‌ای وجود ندارد، درک کند. آنها باید می‌آمدند. ما تا در کوچه‌ها و خیابان‌های خودمان با آنها روبه‌رو نمی‌شدیم. درون خانه خودمان با آنها چشم در چشم نمی‌شدیم. تا از نزدیک آنها را ملاقات نمی‌کردیم عمق خباثتشان را درک نمی‌کردیم. گویی این بار پیش از آنکه ما به سراغ آنها برویم، آنها باید به سراغ ما می‌آمدند. لازم بود آنها بهتر خودشان را به ما معرفی کنند. لازم بود نبرد با اهریمن از حرم زینب سلام الله علیها تا حرم جمهوری اسلامی امتداد پیدا کند. ما باید درون شهرهای‌مان با آنها می‌جنگیدیم. این همان چیزی بود که شاید از آن اکراه داشتیم و دلمان نمی‌خواست چنین شود. دوست نداشتیم خار به دست ایرانمان برود. دوست نداشتیم دختر بچه‌های‌مان در کوچه‌ها و خیابان‌های‌مان و توی خانه‌های‌شان شهید شوند. این حرم، اما همچنان پابرجاست چه باک از جنگ با دشمن درون همین حرم. بگذار دشمن قدری آرامش ما را به هم بزند. مردم ما هوشیارتر از آن‌اند که اجازه بدهند سرنوشت سوریه برای این خاک رقم بخورد. این را در فتح خرمشهر، در آن دفاع مقدس هشت ساله ثابت کرده بودند. در ۹دی به چشم اهریمن فرو کرده بودند و در ۲۲ دی به شکلی دیگر به رخ عالم کشیدند. ما در کوچه و خیابان جنگیدن را قبلاً هم تجربه کرده بودیم. پدرانمان پیش از این در کوچه‌های خرمشهر چشم در چشم متجاوز جنگیده بودند. اگر مدتی شهر را از دست دادند، جمله آن فرمانده بزرگ را نصب‌العین قرار داده بودند که بچه‌ها مراقب ایمانتان باشید. شهر را دوباره پس می‌گیریم. آنها با چشم خود دیده‌اند که در بدترین حالت عقب‌نشینی ما تاکتیکی خواهد بود. ما این را در فتح خرمشهر ثابت کردیم. سربازان خمینی و خامنه‌ای جان می‌دهند، اما خاک نمی‌دهند. دشمن این را می‌داند. این را پیش‌تر آن فرمانده فاتح قلب‌ها به آنها با زبانی رسا گوشزد کرده بود. بیا حریف تو ماییم بیا قمارباز تردید نکن. ما عقب می‌کشیم تا تو جلو بیایی و دخلت را بیاوریم. تو بهترین کسی هستی که می‌توانی کاری کنی جوان و نوجوان ما روز‌های حماسه آن دهه خونین ابتدای انقلاب و آن نبرد جانانه را درک و مرور کند. ماجرا این است که ما برای اینکه از درگیری با خودمان رها شویم، برای آنکه از جنگ احزاب داخلی خلاصی پیدا کنیم، احتیاج به قلدری، چون تو داشتیم. تویی که خود بهتر از هر کسی خود را معرفی کرده‌ای آنگاه که مثل همیشه صریح گفتی زنازاده‌ای دیوانه هستی! تو نسل z ما را بیدار می‌کنی. همان دشمنی هستی که باید باشی. تو خود خود امریکا هستی بدون نقاب. خیلی خوب است که مثل برادرت اوباما ادای با ادب‌ها را درنمی آوری تا دل ساده‌لوح برخی داخلی‌های ما را نرم کنی. ما با رجاله‌های تو در خیابان‌ها و شهر‌های خود می‌جنگیم تا قدر امنیتی را که مدافعان حرم و آن فرمانده شهید برایمان رقم زده بودند بدانیم. آنها که پیش قراولان دفاع بودند و می‌دانستند بهترین دفاع حمله است. آنها که به تأسی از شیر میدان به صف زدند و بیرون از مرز‌ها به سراغ شما آمدند تا خواب از چشمانتان بربایند. تا بدانید این منطقه برای شما امن نخواهد بود. بدانید این عقب‌نشینی غیرتاکتیکی بود ما دی ماه ۱۴۰۴ اینجا با شما جنگیدیم، اما به زودی باز به سراغتان خواهیم آمد. خرمشهر‌ها در پیش داریم.